سه‌شنبه 20 بهمن 1388
ساير مطالب پر بازديد از اين گروه
  • موردي يافت نشد

محرم - يادداشت

 

روح الله تيموري نسب
كارشناس معاونت امور مجلس و استان‌ها

 

کربلاي بي انتها

 

قطعه قطعه سرزمين داغ وتفتيده نينوا درانتظاري غريبانه بسرمي برد. شن هاي روان همه جا حرکت مواج مداومي را ادامه مي دهند وآسمان با همه سکوت و آرامش ظاهري اش ناآرام به نظرمي رسد وگويي ازهمه چيزجزخيمه هاي حسين (ع) ويارانش رو برگردانده است.  غروب خورشيد درهمه جا يکسان نيست وگرمايش مثل هميشه با داغي زمين تلاقي پيدا نمي کند وگويي قصد دارد حرارت حيات بخشش را ازهمه چيزبرگيرد وزودترخودش را پنهان کند. همه خوبي ها قصد دارند خودشان را  به حرکت باد داغ نينوا برسانند تا به خيمه هايي نزديک شوند که صاحبانشان صبورانه ودرکمال آرامش به وداع آخرمشغول هستند وبه استقبال فردايي  نشسته اند که درهمان لحظات فردا به يقين ديگردرکنارخانواده وعزيزانشان حضورنخواهند داشت وآنها را دراقيانوسي ازتنهايي ونامردمي ها باقي خواهند گذاشت تا تاريخ چهره مردماني هزاررنگ را تا به ابد براي ديگران هويدا کند که پايبندي به عهد وپيمان برايشان سخت ترين کارها و بي مزد ترين اعمال بوده است. خيمه ها مهمان مرداني هستند  که جان عزيزشان را عاشقانه به دستان ايثارگرخود گرفته اند تا به اشارتي ازسوي بهترين وصالح ترين بنده خدا درروزگارقدرت نامشروع حکام اموي وپيمان شکني کوفيان آنرا فداي حقيقت ناب ورسالت امام برحقشان کنند.

حسين (ع) تافرداي روزدهم سال 61 هجري ازفرمانده سپاه بين النهرين مهلت گرفته است تا کارهاي نيمه تمام خود را به اتمام برساند وآخرين وصايا ودلداري هايش را به خاندان صبور و مقاومش بسپارد که به حتم عصرروزدهم روزگاربسيارسختي خواهند داشت ومي بايست بي پشتوانه مردان خاندان رسول الله (ص) دربرابرلشگرمردان سياه دلي بايستند وصبوري ازدست ندهند که دين ودنيايشان را به صداي وسوسه انگيزسکه هاي عبيدالله ابن زياد فروخته اند ودربازگشت براي گرفتن صله نامردي وعهد شکني بزدلانه شان شتابي بچگانه گانه دارند. حسين (ع) ويارانش زودتربه استقبال وقايع عصردهم رفته اند وبه خوبي آگاهند که دربرابرخيل عظيم لشكردشمن که ازهرسويي آنها را محاصره کرده ودرکمينشان نشسته اند هيچ شانسي براي پيروزي دراين نبرد نابرابرندارند. اما چه باک که حرکت خداجويانه شان درراه زنده نگاه داشتن دين پيامبررحمت دربرابرانحرافات وخرافات امويان به سرانجامي برسد که خونشان خاک گرم وتشنه کربلا را سيراب کند.

هيچ کدام ازياران کاروان حسين (ع) براي ماندن درکناراوودفاع ازآرمان وعقيده شان مجبورنيستند ازجان واموال وخانواده شان بگذرند. حسين (ع) به يارانش گفته که شب دهم ازخيمه خود بيرون نخواهد آمد تا پشيمان شدگان بدون هيچ خجالتي راه برگشت درپيش گيرند. حتي با عمربن سعد ابي وقاص فرمانده لشكرعبيدالله بي زياد حجت کرده حلقه محاصره را براي رجعت کنندگان بازگذارد، چراکه ابي عبدالله به پشتوانه تعداد نفراتش درمقابل فساد آشکار يزيد بن معاويه نايستاده که بخواهد ازنبودن هرکدام ازيارانش درکنارخود ازروزواقعه بهراسد. حسين(ع) خودش وخاندانش را رهسپارسفري مي دانست که قرارنبود حرکتشان بزودي به پايان برسد، اوخودرا امام کارواني مي دانست که نداي حق جويي وعدالت طلبي شان مي بايست پس ازوداع او ويارانش با دنيا، همچنان ازنينوا بسوي عمق تاريخ آزادي خواهي وظلم ستيزي گذرکند تا هيچ گاه انسان خداجويي براي به زبان آوردن حقيقت احساس تنهايي نکند وهمواره حسين(ع) ويارانش را درکنارخود ببيند که تاآخرين نفس هاي زندگي شان براي حفظ عقيده ومرامشان ايستادند تا مبادا نسل هاي پس ازآنان درخواب غفلت روزگاربگذرانند و حقيقت ناب وجودي شان وخداجويي فطري شان را فراموش کنند.

چه حال عجيبي داشت حربن يزيد رياحي درشب دهم روزواقعه، درحالي که گروهي ازکاروان حسين (ع) مخفيانه به سوي خانه وکاشانه شان برمي گشتند واو با پسرش به نزد ابي عبدالله آمده بود تا ازايمانش به جوانمردي وامامت برحق اوبگويد واينکه چه ناروا راه برامام بسته بود تا ازسوي مکه به نينوابرسد و حالا مي بايست دربرابرسپاه سياه دلان ودلبستگان به دنيا بايستد ودربرابرشمشيرونيزه عريان جهالت آنها سينه سپرکند. حردرآخرين ساعات قبل ازنبرد به نزد امام آمده بود تا به گفته خودش درزندان جهالت باقي نماند وبه درک نوروروشني برسد که درهمه کلمات حسين (ع) جاري بود و امام چه مهربانانه اورا درآغوش عطوفتش پذيرفت وبدون هيچ شک وگماني ازنيرنگ دشمن اورا درقلب سپاهش جا داد تا اونيزايمانش را به محک تجربه اي ناب و تکرارناشدني بگذارد ودرزمره ديگرياران حسين (ع) به جاودانگي تارخ بپيوندد. اينگونه بود که حرازهمه ثروت وخانواده وفرزندش گذشت تا به نداي "هل من ناصرينصرني " پاسخ مثبت داده باشد.

درشب دهم سال 61 هجري آب هنوزبرکارواني بسته بود وخاندان رسول الله تشنه جرعه آبي بودند که خود به گاه نبرد هيچ گاه ازدشمن هم دريغ نمي کردند وچه بزدل انسان هايي لشكريان عبيدالله ابن زياد که حتي با تعداد اندک ياران حسين(ع) هنوزبرپيروزي خود شک داشتند وبه ديده ترديد به نبرد روزآخرمي نگريستند. درنينوا نجواهاي پنهاني حسين (ع) ويارانش درهمه جا جاري بود که با پروردگارخود به گفتگويي عاشقانه نشسته بودند ومناجات را ذکرساعاتي کرده بود که تا ديدارمعبودشان ساعاتي بيش فاصله نداشتند وازشادي اين وصال درپوست خود نمي گنجيدند ودرمقابل سپاه دشمني بود که درهرثانيه هراسي تمام ناشدني را تجربه مي کردند که براي دقيقه اي هم درآن لحظات آخرهزاران دسيسه وتوطئه را ازافکارکوته شان مي گذراندند. شب دهم پيش ازآنکه دوسپاه با شمشيرها ونيزه هاي گداخته شان به نبرد با يکديگربپردازند زودترازآن آرامش وهراس ،ايمان هاي ناب وبي اعتقادي، فرشتگان وعمال شيطان به جنگ بايکديگرپرداخته بودند وشيپورپيروزي واقعي زودترازروزواقعه به گوش هردولشكرمي رسيد.

واما درروزدهم حسين (ع) بود ويگانه يارانش و لشكريان مقابلش که به انتظاربرق شمشيرسپاهيان اوبه انتظارايستاده بودند اما خود به خوبي مي دانستند که حسينيان هيچ گاه آغازگراين نبردنخواهند بود. حسين (ع) ويارانش مانده بودند و دربرابرشان کوفياني که نامه هاي بسياربراي دعوت اوبسويش روان کرده بودند وسخنراني ها درطرفداري ازامامت برحق اودربرابرمسلم بي عقيل ايراد کرده بودند وحالا که با نگاه هاي نافذ و معنادارحسين بن علي مواجه شده بودند عهد وپيمانشان را به ياد نمي آورند تا مبادا سکه هاي وعده داده شده ازآنها دريغ شود.

عاشورا به عصرخود رسيده و نبرد پايان يافته بود اما صداي شمشيرزدن هاي دلاورانه سپاه ابي عبدالله ويارانش هنوزبه گوش مي رسيد وپيکربي سروبي جانشان ميهمان خاک نينوايي بود که خود آگاهانه بدانجا قدم گذاشته بودند. سپاه ابي وقاص خيمه هاي خانواده حسين بن علي ويارانش را به آتش مي کشيدند وپايکوبي مي کردند وشمرابن ذي الجوشن خنده رضايت به لبانش خشکيده بود غافل ازآنکه نينوا وخون سرخ شهيدانش پايان هميشگي زندگي حقير ودنيادوستي شان است وازآن پس جزلعن ونفرين چيزديگرنصيبشان نخواهد شد. آنها جاهلانه خيمه هاي کارواني را به آتش مي کشيدند درحالي که نمي دانستند که شروع حرکت آن کاروان ازمکه بود اما مقصد نهايي اش نه نينوا که وسعتي به عمق همه تاريخ حقيقت جويي وظلم ستيزي بشرداشت. اينچنين است که هرگاه درطول تاريخ حيات بشري ظلمي درحق مظلومي روا داشته شود ودين پيامبرخدا بواسطه خرافات وبدعت ها مورد تهديد قرارگيرد صداي گام هاي استوارحسين (ع) وکاروانش به گوش ها مي رسد تا هرگزخواب برچشمها سنگيني نکند وايمان هاي ناب سست نگردد.     

 

چهارشنبه 26 دی 1386 - 17:48


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

صفحه نخست | سازمان | آرشيو اخبار | نقشه سايت | ارتباط با ما | جستجو
Valid XHTML 1.0 Transitional
Valid CSS