
مقاله
محمدحسن مقدمنيا شاهرودي
مسئول روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان سمنان

با حذف « زيباييهاي معنوي » زيبــايي خشک و بــيروح ميگردد ، به عبـارت ديگر : بحث از ارزشهاي معنــوي از موضــوع زيبـايي جـدا نيست ، گرچـه برخـي کوشيـدهاند خاستـگاه زيبايي را در امور محسوس و دنيوي ، و ارزشهاي معنوي را در امور اخروي محصور نمايند .
از آگوستين قدّيس چنيـن نقـل شده است که : « وقتـي خداونـد را دوسـت ميدارم ، آنچه دوست دارم چيست ؟ نه جسمـي است ، نه تنـي ، نه زيبـايي گذران ، نه درخشش روشنايـي ، نه آوازهاي دلکش ، نه گلها و گيـاهان خوشبو ، ... دوست داشتنِ آن چيزها نيست ، با اين همه وقتي خدايم را دوست دارم گويي همه اين مظاهر را نيز دوست داشتهام »
آري ، در تعاليم تـوحيـدي نه تنها زيبايــي محسوس نکوهش نگشته ، بلکه به شباهتهاي اين تجلـيهـاي مادي با طبــع زيبـاپــرور معنــوي استنـاد شده است . اما آنچه مهم است اين که هنر اسلامي از همان آغاز تمايـــل داشت که از قواعد فيزيکي محسوسات فاصله بگيرد و فراتر گام نهد ، نقوش اسليمي اگر چه با گل و گياه تزيين شده اما هرگز منعکس کننده واقعيت طبيعي نبوده بلکه از آنها انتزاع گشتهاند.
خاستـگاه زيبــايي را نبايـد در امـور مادي محصـور دانست بلکه اصـل آن را بايد در امــور معنـــوي جستجو کرد هر چند زمينه درک اين نوع زيباييها به پالايش درون نيازمند است. به قول عطار:
با جمالش چونکه نتوان عشق باخت
از کمال لطف خود آئينه ساخت
هست آن آئينه ، دل ، در دل نگر
تا ببيني رويش اي صاحب نظر
خاستگاه زيبايي را نبايد در امور مادي محصور دانست بلکه اصل آن را بايد در امور معنوي جستجــو کرد هر چند زمينه درک اين نوع زيباييها به پالايش درون نيازمند است.
استاد محمدتقي جعفري مينويسد : « در امر زيبـايــي ، اعـم از محسـوس يا معقـول ، «لذت» عنصـر بسيـار مهـم درونذاتــي است و هــر انسـان منصفـي ميپذيرد که اگر از دريافت زيباييهاي محسوس براي انسان لـذتـي محسوس ايجاد شود ، به همــان انـدازه و چـه بسـا بيشتر دريافت زيباييهاي معقول ، لذت معقول به همــراه دارد . گاهي حيــرت انسان در برابر زيبايي روح يک انسان رشديافته تا آنجا بالا ميرود که محــال است در زيبــايـيهاي محســــوس به آن حد برسد . همان گونه که چشم يک انسان لايق از تماشاي آسمان لاجورديــن سيــر نخواهـد شد ، زيبايي وجدان يک انسان پاک و مصفا شما را بيش از آن مبهوت و مستغـرق در زيبــايي خــود خواهد کرد.»1
اکنون در اين اين مقال برآنيم تا برخي از ويژگيهاي حضرت زهــــرا عليهاالسلام را به عنوان تجلــي زيباييهاي معنوي برشماريم ، با استناد به منابع معتبر ، بصورتيگذرا و فهرستوار:
زهراي اطهر عليهاالسلام انساني چند بُعدي بود و در تمام جنبههاي انساني در اوج کمال.
کمال انساني
زهراي اطهر عليهاالسلام انساني چند بُعدي بود و در تمام جنبههاي انساني در اوج کمال ، هنگام عبادت آنچنان در معنويت غرق ميشد که با گذشت ساعتها ، گذر زمان را حس نميکرد چرا که «زمان» از مختصات ماده و ماديات است و او در عالم ديگري سيــر ميکرد ، اما گـاه در حمــايت از رهبـــري و ولايت ، تو گويي جز سياست کار ديگري ندارد و تا پاي جان ميايستاد و جوانمـردانــه افشاگري ميکرد . وي پيرامون موضوعات مختلف جملاتي زيبا و ژرف از خويش به يادگــار نهاده ، عرفان ، خانواده (کار در منزل ، همراهي با همسر ، ساده زيستي) ، حقوق (حق زن ، همسايه ، کارگر ، مهمان و...) ، جامعـــه ، اقتصاد ، سياست (دفاع از سياستهاي نبوي و علوي، طرح قضيه فدک و اعتراض شديد به غصــب آن از طرف حکومت، برخورد قهرآميز با غاصبان خلافت اميرمؤمنان عليهالسلام ، نکوهش مخالفان اميرالمؤمنين عليهالسلام و نقل احاديثي همچون حديث غدير، منزلت و...) ، اخلاق و فقه و... بخشي از محورهايي است که مورد توجه حضرت قرار داشته است.
عشق به عبادت
حسن بصـري ميگويد: «در اين امت ، عابدتـر از فاطمـه عليهاالسلام نيامده است ، آنقدر نماز و عبادت را ادامه ميداد که پاهايش ورم ميکرد.»2
درخشش چنيــن عبادتــي آسمانيـان را مبهوت ميکرد ، امام صــــادق عليهالسلام بعدها در مورد مادر چنين فرمود : « وقتي در محـراب عبـادت نمــاز ميايستـاد بـراي آسمانيــان ميدرخشيـــد ، همانـگونــــــــه که نور ستارهها براي زمينيان. (و به همين علت وي «زهرا» لقب گرفت)» 3
شب عروسي نيز ، زهرا نگران آخرت است ، علي عليهاالسلام ميپرسد : چرا چنين مضطرب و نگراني ؟
ـ دستم تهي است ، نگران ورود به آخرتم . ترا سوگند که امشب به عبادت خدا بپردازيم.
«خداونـــد به فرشتگان مباهات کرده ، ميفرمايد : بنگريد ، فاطمهام چگونه در پيشـگاه من ايستاده ، ارکان بدنش از خوف به لرزه در آمده و با تمام وجود دلدادهام گشته است)
در روايتـــي ديگــر ميخوانيم: «خداوند به فرشتگان مباهات کرده ، ميفرمايد : بنگريد ، فاطمهام چگونه در پيشــگاه من ايستــاده ، ارکــان بدنــش از خـوف به لـرزه در آمده و با تمام وجود دلدادهام گشته است ، گواه باشيد که من رهروانش را از آتش دوزخ ايمن ساختم.) 4
انس با قرآن
حضرت فاطمه عليهاالسلام و اصولاً عتــرت پاک پيـامبـر صلياللهعليهوآلهوسلم بر اساس حديث مُتواتر «ثقلين» ، پيوندي عميــق ، استــوار و جاودانه با قرآن دارند ، سرشت زهرا عليهاالسلام دوران کودکي و حتي پيش از آن ، با تعاليم وحي عجين گشته بود . وي در واپسين روزهاي عمر در سخنان کوبنده خويش در مسجد پيامبر صلياللهعليهوآلهوسلم از پشت پرده و شفاف ضمن حمايت از ولايت و بيداري اذهان مخاطبين به بيش از صد آيه اشاره نموده است : (به صورتهاي مختلف مانند: استدلال به آيات ، اقتبــاس از آيات ـ چه با تغيير و چه بدون تغيير در آيه ـ و بالاخره جملاتي که ناظر به آيات ميباشند)
روح بــزرگ و با عظمت زهـراي اطهر عليهاالسلام ، پس از ارتحــال جانسوز پــدر ، سبب شد تا جبرئيل فرود آيــد و مسائـل و حــوادث آينـده را به اطلاع وي بــرساند ، اميــرمؤمنــان عليهاالسلام نيــز آنها را ثبت کرد و بدين سان «صحيفه فاطمه عليهاالسلام» شکل گرفت.
روح بلند و متعالي
روح بـــزرگ و با عظمت زهـراي اطهـر عليهاالسلام ، پس از ارتحال جانسوز پــدر، سبب شد تا جبرئيل فرود آيد و مسائل و حوادث آينــده را به اطلاع وي برساند ، اميرمؤمنان عليهاالسلام نيــز آنها را ثبت کرد و بدين سان «صحيفه فاطمه عليهاالسلام» شکـل گرفت که از امامي به امام بعدي به ارث ميرسيد و هم اينک در دست پاک و با کفـايت يوسف زهرا ، امام زمان عجل اللّه تعالي فرجه الشريف ميباشـد . امــام خمينــي قدسسره ميفرمود : «سابقه نداشته است که جبرئيل جز با طبقه اول از انبياي عظام اين چنين آمد و شدهاي مکرر با کسي داشته باشد.»5
و اين چنين است که پيروان راستين زهرا عليهاالسلام زناني ميگردند که از تنگناي مسائل جزئي و مادي خويشتن را رها ميسازند و با پرواز در آسمان معرفت هويتي ديگر مييابند.
عفاف و حجاب
زن ، مظهر جمال است و زکاتِ جمال عفاف است؛ بر اساس دستـــور خداوند رعايت حجاب بر زنان واجب است.6 اما آيا اين بدان معناست که زن در حصار باشد و زنداني؟
خيـر، حضرت فاطمــــه عليهاالسلام که حتي از انساني نابينا خود را ميپوشانيد و رو ميگرفت، در عين حال بيشترين تأثير را در محيط سياسي عصر خويش ميگذاشت.
شعار «آزادي زن» که مدتهاست در جوامع غـــربي و حتي اسلامي رواج يافته بيشتر بدين منظور است که زن از مصونيتـــي که شرع برايش فراهم آورده، خارج شود ، تا استعمار به اغراض پليدش دست يابد .
عفـاف و حجاب پرچـم استقلال و دژ مصونيت زنان متعبد و انديشمند روزگار ماست و استعمار نيز از همين ميترسد.
آري! عفــاف و حجـــاب پرچم استقلال و دژ مصونيت زنان متعبد و انديشمند روزگار ماست و استعمار نيز از همين ميترسد.
امام خمينـــي ميفـرمود: «اسلام با آزادي زن نه تنها موافق است، بلکه خود پايهگذار آزادي زن در تمام ابعاد وجودي زن است.»7 در جاي ديگر ميفرمايد: «زنان آزاد هستند در بسياري از امور شرکت کنند . آزادي به معناي واقعي ، نه آنطور که شاه ميخواست .»8
حمايت از رهبري
هدف اصلي دشمن در هر برههاي از تاريخ نابود کردن رهبري اسلام بوده است ، زيرا اين ستون را سبب سرپايي اسلام ميدانسته.
گمراهان که توان از ميان برداشتن پيامبر خدا صلياللهعليهوآلهوسلم را در خويش نميديدند تصميم گرفتند پس از ارتحال آن حضرت، جانشينان واقعي او را از صحنه سياست و حکومت کنار بزنند.
حضرت زهرا عليهاالسلام که از هشياري خاص سياسي برخوردار بود و به نقشه دشمن واقف با روشهاي گوناگون از رهبري واقعي اسلام يعني حضرت اميرالمؤمنين علي عليهاالسلام حمايت کرد و جــان خويــش را در اين راه فدا کرد.
وي در مسجـد پيامبـــر صلياللهعليهوآلهوسلم در حضور خليفه وقت و مهاجر و انصار از پس پرده ، حقايـق را بــي پرده باز گفت و از مؤمنان درخواست ياري نمود اما جوابي باز نيامد:
بر فراز منبرت گرديد حقم پايمال
هر چه ناليدم لبي هم در جوابم وا نشد
او در بستر بيمــاري نيز از بيـــدارگــري برکنــار نماند، در برابر زنان مهاجر و انصار که به عيادتش آمده بودند از کساني که علي عليهاالسلام را رهــا کرده بودند ناليـد و رنجنـامه خويـش را برايشان برخواند . او حتي با وصيتنامه سياسي الهي خويش علي را حمايت کرد و نفاق و منافقان را رسوا ساخت. زهرا در راه حمايت از مولايش بارها کتک خورد و بالاخره در همين راه شربت شهادت نوشيد.
کشته گشتم بارها از خانه تا مسجد ولي
شادمانم که سرمويي کم از مولا نشد
هيچ بانويي به راه شوهر خود جان نداد
کودکي چون محسن من کشته بابا نشد
روزي «ابن لبيد» حضرت زهــرا عليهاالسلام را ديـــد که بر مزار شهداي احد به سوگ نشسته و اشک ميريزد. پرسيد: آيا رسول خدا ، پيش از وفات ، درباره امام علي عليهالسلام مطلبي گفته است؟
حضرت فرمود: شگفتا ، آيا حادثه عظيم غدير خم را از ياد بردهايد؟
ابن لبيد گفت: نه ، چنين رويدادي بود ، ولي مرا باخبر سازيد.
حضــرت فرمــــود : خدا را گواه ميگيرم ، از رسول خدا شنيدم که ميفرمود : علي بهترين کسي است که او را جانشيــن خود قرار ميدهـم ، علــي امام و خليفـــه بعد از من است و دو فرزندم حسن و حسين و نُه نفر از فرزندان حسين،پيشواياني پاک و اماماني نيک شمرده ميشوند . اگر از آنان فرمان بريد شما را هدايت ميکنند و اگر مخالفت کنيد تا روزقيامت جدايي و اختلاف بر شما چيره ميشود.
کتابهــاي اهل سنت آکنـده است از رواياتـي که دختـر رسـول خـدا در آنـها از ولايت علي و فضايل او پرده برداشته و حقايق را بر همگان روشن ساخته است .
آري ، کتابهــــاي اهل سنت آکنده است از رواياتي که دختر رسول خدا در آنها از ولايت علي و فضايل او پرده برداشته و حقايق را بر همگان روشن ساخته است.9
زهد و ساده زيستي
آنگاه که روح ، رو به سوي کمالات داشته باشد و قرب الهي را هدف خويش بداند ، ماديات را جــز وسيله تلقي نميکند. زاهد ، سراي تاريک را حقيرتر از آن ميداند که بدان دل بندد . وقتي پيامبـر صلياللهعليهوآلهوسلم به ياري وحي از وضعيت دوزخ آگـاهي يافت ، در اندوه فراوان فرو رفت . سلمان نزد فاطمه عليهاالسلام شتافت تا از او بخواهد به ديدن پيــامبــر رفته و وي را از اندوه بيرون آورد . ميگويد هنگامي که به منزل حضرت زهرا عليهاالسلام رسيدم منظرهاي شگفت ديدم . فاطمه با لباسي پشمين که دوازده جاي آن با ليف خرما وصله شده بود ! چون وضع پيامبر را براي فاطمه تشريح کردم فاطمه از جا برخاست ، همان عبـاي وصلهدار را بر خود پيچيد.
با خود گفتم : دريغا ، دختران کسري و قيصر ابريشم و حرير ميپوشند و دختر محمد عباي پشمين با دوازده وصله از ليف خرما ! فاطمه بر پدر وارد شد و پس از سلام گفت : پدر جان ، سلمان از لباس من در تعجب فرو رفته ، در حالي که به خدايي که تو را به حق برانگيخت سوگند که پنج سال است که من و علي جز پوست گوسفندي که روزهـا علوفـهدان شتــر و شبها بستـر ما ميباشد و بالشي که پوستِ آکنده از ليف خرماست ، از لوازم و اثاث زندگي ، هيچ نداريم.
پــــدر ، مقــام و عظمـت روحي دخـت خويش را برايم بر گفت و فرمود : اي سلمان ! دخترم در گروه پيشگامانِ به سوي خداست ( يا سلمان! ان ابنتي لفي الخيل السوابق) .10
منظـور از اين داستـان آن نيست که زن مسلمـان در عصـر حاضـــر چـادر وصـلهدار بر سر کند ، زيرا هر زمان مقتضيـات خاص خود را دارد . آنچه مهم است دل نبستن به مظاهــر دنياست . حضرت سليمان سلطنتي عجيب داشت و جـن و انـس در خدمتـش بودند ولي هيچ کدام از اينــها نتوانستند دل وي را مسخّر خويش سازند.
انتخاب همسر
بيترديد دختران و پسران مسلمان در گزينش همسر معيارهايي براي خود دارند، ولي به نظر شما معيارهاي حضرت زهرا عليهاالسلام چه ميتوانست باشد؟
زهرا در حالي ازدواج با علي را پذيرفت که وي از نظر مالي در تنگدستي به سر ميبرد ولي تقوا و ايمان ، حکمت و دانش ، شجاعت و ايثار و هزاران فضيلت ديگر در او موج ميزد .
زهرا در حالي با علي پيمان زناشويي بست که قبل از او ثروتمنداني همچون عبدالرحمـان عوف و عثمـان بن عفّان به خواستگاريش شتافته بودند . عبدالرحمان گفته بود : من صد شتر گران قيمت و ده هزار دينار طلا مهريه ميدهم . اين سخـن رسـول خدا را خشمگيــن ساخت و به او فرمود : ميخواهي با پولهايت مرا فريب دهي؟!11
هدايتگري، اما نه با زبان
در روايات خوانـدهايم: با کسانــي رفت و آمـد کنيد که چهره آنها شما را به ياد خدا بيندازد ، در زمان خودمان بودنـد و هستنـد کسانـي که معصـوم نيستنـد ولي چنان خدا را در تمام زواياي زندگي حاضر و ناظر ديدهاند که جلوه خدايي و رنگ و بوي الهي يافتهاند مانند چهـره امـام خمينـي که انسان را به عوالم ديگري پيـوند ميداد ، حتي اکنون پس از گذشت سالها از ارتحال جانسوزش ، محل زندگي وي حتـي نامسلمانان را تحت تأثير قرار ميدهد.
زهراي اطهر عليهاالسلام چنان نوراني بود که نه تنها گفتار و رفتارش ديگران را به سمت خدا سوق ميداد بلکه حتي چادرش نيز موجب اسلام آوردن کافران ميشد.
امام علي عليهاالسلام گاه آنچنان در تنگدستي واقع ميشد که مجبور ميگشت از ثروتمنــدان يهـــودي قرض نمايد . يکبار که از يک فرد يهودي تقاضاي قرض نمود او در مقابل چيـــزي طلب کرد تا به عنوان گرو پيش خويش نگه دارد ، امام نيز چادر همسرش حضرت زهرا عليهاالسلام را به او داد . شب هنگام ، وقتـــي که همسر مرد يهودي نور چادر را ديد شگفتزده شوهرش را خبر کرد . و هر دو ، حيــرتزده بستــگان خويش را به منزل آوردند تا حادثه را با چشــم خويش بنگرند ، آنها نيـز پس از مشاهده اين کرامت زهرايي ، همگـي که حدود هشتاد نفر بودند ، اسلام آوردند .12
ايثار و گذشت
پس از اقامه نماز جماعت ، پيامبر خدا صلياللهعليهوآلهوسلم از حال پيـرمـردي که لباسهاي کهنه به تن داشت جويا شد . او گفت : گرسنــهام ، غذايم ده ؛ برهنهام ، مرا بپوشان ؛ فقيرم ، به من کمک مالي کن . پيامبر رحمت به بلال فرمود : او را به منزل فاطمه عليهاالسلام راهنمايي کن .
پيرمرد همان خواستهها را از فاطمه عليهاالسلام طلب کرد ، فاطمـه که ماننـد شوهر و پدرش سه روز ميشد که غذا نخـورده بود ، پـوست گوسفندي را که حسن و حسين روي آن ميخوابيدند ، به وي داد . پيرمرد گفت: چگونه درد گرسنگي خويش را با آن درمان کنم ؟ فاطمه گردنبندش را در آورد و تقديم به وي کرد و فرمود: اميد آنکه خداوند بجاي آن چيزي بهتر از آن به تو دهد .
پيرمرد به مسجد آمد و ماجرا را براي پيامبر اکرم صلياللهعليهوآلهوسلم بيان کرد . اشک شوق در چشمان رسول خدا حلقه زد . عمار برخاست و با اجـازه رسـول خدا آن را خريـد . پيـرمرد گفت : در بـرابـر آن نـان و گوشتي ميخواهم تا گرسنگيام برطرف شود ، ردايي يماني که مرا بپوشاند و پولي که با آن به خانوادهام برسم . عمار بيشتر از آنچه خواسته بود به وي داد . آنگاه پيامبر خدا رو به پيـرمرد کرد و فرمود : آيا سير شدي و پوشانيده گشتي ؟
گفت: آري . پدر و مادرم به فداي تو . رسول خدا فرمود : اينک براي فاطمه به خاطر احسانش دعا کن .
آنگاه پيامبر خدا رو به اصحاب کرد و براي آنها از فضائل و کمالات فاطمه عليهاالسلام سخن گفت .
عمار برخاست و گردنبند حضرت زهرا را با مشک خوشبو ساخت و در پارچهاي يماني پيچيد و به غلامش داد و گفت : اي رسول خدا اين غلام و گردنبند هديهاي است از من به شما .
پيامبر پذيرفت و به غلام فرمود : نزد فاطمه برو و گردنبند را به او ده ، تو نيز از آنِ او هستي .
غلام به محضر فاطمه شرفياب شد . حضرت زهرا گردنبند را گرفت و غلام را نيز در راه خدا آزاد کرد13 آري آن گردنبند با برگت گرسنهاي را سير کرد ، برهنهاي را پوشانيد ، فقيري را بينياز نمود و بندهاي را آزاد ساخت و بالاخره نزد صاحبش برگشت .
داستان ايثار زهرا و علي عليهماالسلام و دو فرزند معصومشان (حسن وحسين عليهماالسلام) کهدر سهشب متوالي افطاري خويش را به مسکين و يتيم و اسير بخشيدند و در شأن آنان سوره «هل اَتي» نازل شد. و يا ماجـــراي پيراهن شب عروسي که حضرت زهرا آن را به زني مستمند بخشيد و ... همه اينها گوشهاي از ايثارگرهاي آن بانوي با عظمت است .
امام حسن عليهالسلام فرمود : مادرم در يک شب جمعــه در محراب عبادتش ، عبادت ميکرد ، شنيدم که براي مردان و زنان مؤمــن دعا ميکند و آنها را يکي يکي نام ميبرد ولي براي خود هيچ چيز از خدا نميخواهد.
گفتم: مــادرم چرا بـــراي خــودت دعا نميکني ؟ فرمود : فرزندم ! اول همسايه ، سپس اهل خانه. الجارّ ثم الدار.14
تجليل از شهدا
زهراي داغدار ، بر سر مزار شهداي احد به ويژه عموي پدرش ، حضرت حمزه ميآمد و گوهر اشک خويش را تقديم ميکرد و با بزرگداشت نام و ياد شهدا به همگان اعلام ميکرد که با عافيت طلبي ، سرپيچي از انجام دادن تکاليف و دور نگه داشتن خويش از آتش حادثه نميتوان اسلام را حفظ کرد . بايد چون اين شهيدان به معرکه پا نهاد و با خدا معامله کرد . زهراي صبور و تنها ميخواست با اشک خويش غربت اسلام را فرياد کند و بگويد : اي گروه غفلت زده ، بيدار شويد که ارزشهاي شما را تباه و فرهنگ خويش را حاکم ساختند . ميخواست بگويد : نگذاريد اسلام به دست نااهلان و نامحرمان افتد.
پينوشتها:
1 زيبايي و هنر از ديدگاه اسلام، استاد محمدتقي جعفري ص174
2 بحارالانوار ج43 ص84
3 علل الشرائع ج1 ص215
4 امالي صدوق ص100
5 صحيفه نور ج19 ص279
6 مانند: سوره نور آيه 60و 61
7 صحيفه نور ج4 ص192
8 صحيفه نور ج4 ص232
9 الغدير ج1، ص197وج2، ص318
10 بحارالانوار ج43 ص87
11 العوالم ج11 ص292
12 بحارالانوار ج43 ص30
13 بحارالانوار ج43 ص56
14 بحارالانوار ج43 ص11
يكشنبه 12 خرداد 1387 - 11:47