
مقاله
روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان مازندران

جلوه هايي از پاسداري و مرزباني از قرآن
امام حسن عسکري(ع) علاوه بر تفسير آيات الهي و انجام وظيفه تعليم، تربيت و آموزش قرآني و تفسيري، در صحنه فکر و عمل به «پاسداري از قرآن» و «مرزباني از شريعت با قرآن» نيز ميپرداخت. اينک جلوههايي از تلاش مقدس آن امام را به نظاره مينشينيم.
الف: پاسداري از قرآن
از زمان نزول قرآن هميشه شبهات و سؤالاتي پيرامون برخي آيات قرآني يا کل قرآن مطرح بوده است، جداي از منشأ خير انديشانه يا مانع تراشانه اين سؤالات و شبهات، بايد گستردگي آن را مرتبط با رويکرد علمي، فلسفي، فقهي و... در هر عصر نسبت به قرآن دانست.
از اين روي در عصر برخي امامان مثل امام عسکري(ع) و قبل از آن امام صادق(ع) و... شاهد شبهاتي گسترده که گاه پيامدهاي اجتماعي و سياسي مهمي هم داشت مانند مسئله قديم بودن قرآن و...بودهايم. امام عسکري(ع) خود را پاسدار قرآن ميدانست و در مقابل اين شبهات، به زدودن غبار از چهره قرآن و عيان کردن واقعيت آن ميپرداخت.
قديم بودن قرآن!
ابوهاشم ميگويد با خودم گفتم دوست دارم بدانم ابومحمد عسکري(ع) درباره قرآن چه ميگويد آيا آفريده شده يا نه؟ در حالي که قرآن غير خداست؟ حضرت روبه من کرد و فرمود: آيا حديث امام صادق(ع) به تو نرسيده است که فرمود: «وقتي قل هو اللّه احد نازل شد، خداوند براي آن چهار هزار بال آفريد. پس بر هر گروهي از فرشتگان که ميگذشت، همه در برابرش فروتني ميکردند و ميگفتند اين نسب (شناسنامه) پروردگار متعال است. امام عسکري(ع) به نقل ابن شهر آشوب، همچنين در جواب ابوهاشم (قرآن آفريده است يا نه؟) فرمود: ابوهاشم خداوند آفريدگار هرچيز است و هرچه جز او آفريده است. امام عسکري(ع) طبق اين دو روايت به روش روايي و نيز قرآني پاسخ شبهه قديم بودن قرآن را داده است.
نسبت بداء به خداوند
از جمله انحرافهايي که برخي با توجه بر آيات قرآن مانند: آيات مربوط به تعويض قبله، مرتکب شدهاند، مسئله نسبت دادن بداء به خداوند است. امام عسکري(ع) با روش روايي و بيان شأن نزول، اين شبهه را چنين ميزدايد: امام حسن عسکري(ع) ميفرمود: زماني که پيامبر خدا(ص) در مکه بود، خداي متعال فرمان داد در نمازش رو به سوي بيت المقدس کند و کعبه را ميان خود و آن قرار دهد، اگر ممکن شود. و اگر ممکن نشد، رو به بيت المقدس کند، هر طور که شد.
پيامبر خدا(ص) در طول سيزده سالي که در مکه بود، چنين کرد. چون به مدينه رفت، در آنجا پايبند بود رو به بيت المقدس باشد، رو به آن کرد و هفده يا شانزده ماه از کعبه روي برگرداند. گروهي از سرکشان يهود شروع کردند به گفتن اينکه: «به خدا قسم! محمد نميداند چگونه نماز ميخواند، او به قبله ما رو ميکند و در نمازش شيوه و عبادت ما را پيش گرفته است.»
وقتي سخن آنها به گوش پيامبر خدا(ص) رسيد، بر او سخت آمد و از قبله آنان خوشش نيامد و کعبه را دوست داشت. حضرت جبرئيل آمد. پيامبر فرمود: اي جبرييل دوست دارم خداوند مرا از بيت المقدس رو به کعبه برگرداند. آنچه از سوي يهوديان نسبت به قبله خود به گوشم ميرسد، آزارم ميدهد. جبرئيل گفت: از خدا بخواه روبهکعبهات بگرداند، او خواستهات را رد نميکند و تو را از درخواستت محروم نميسازد. چون دعايش به پايان رسيد، جبرئيل بالا رفت.پس از ساعتي برگشت و گفت: بخوان اي محمد «قد نري تقلّب وجهک شطر المسجد الحرام و حيث ماکنتم فولّوا وجوهکم شطره...؛ ميبينيم که صورتت را به سوي آسمان بر ميگرداني. پس تو را به قبلهاي خواهيم گرداند که آن را بپسندي. پس چهرهات را به سوي مسجد الحرام برگردان و هرجا که بوديد، صورتهايتان را به طرف آن برگردانيد.»
يهوديان در آن هنگام گفتند: «چه چيزي آنان را از قبلهاي که داشتند، برگرداند...» خداوند بهترين پاسخ را به آنان داد: «قل للّه المشرق و المغرب...؛(5) بگو مشرق و مغرب از آن خداست.»
امام حسن عسکري(ع) فرمود: گروهي از يهود نزد پيامبر آمدند و گفتند: اي محمد! اين قبله بيت المقدس است که چهارده سال به سوي آن نماز خواندي، اکنون چرا رهايش کردي؟ آيا آنچه پيشتر ميکردي حق بود که به باطل رو کردي؟ چرا که آنچه مخالف حق باشد، باطل است. يا قبله نخستين باطل بود. پس در اين مدت بر باطل بودهاي. پس چه چيزي ايمن ميدارد که اکنون بر باطل باشي؟ پيامبر فرمود: آن حق بود، اين هم حق است. خداوند ميفرمايد: «قل للّه المشرق و المغرب يهدي من يشاء الي صراطٍ مستقيم؛ بگو مشرق و مغرب مال خداست. هرکه را بخواهد، به راه راست هدايت ميکند. اي بندگان خدا! اگر خدا صلاح شما را در روي کردن به مشرق بداند، به آن فرمان ميدهد و اگر در مغرب بداند، به آن فرمان ميدهد و اگر در غير اين دو بداند به همان دستور ميدهد. پس تدبير الهي را درباره بندگانش و اراده او را در مصلحت خودتان انکار نکنيد.
سپس پيامبر به آنان فرمود: شما کار و تلاش را در روز شنبه تعطيل کرديد و در روزهاي ديگر انجام داديد باز هم شنبه تعطيل کرديد و پس از آن کار کرديد، آيا حق را رها کرده و به باطل روي آورديد يا باطل را ترک کرده و به حق روي آوريد؟ يا باطل را به سوي باطل يا حق را به سوي حق ترک کرديد؟ هرگونه که خواستيد بگوييد، همان سخن و پاسخ پيامبر به شماست. گفتند: کار نکردن در شنبه حق است کار کردن پس از آن هم حق است. پيامبر فرمود: قبله بودن بيت المقدس در آن وقت حق بود و قبله بودن کعبه در اين وقت حق است.
به او گفتند: اي محمد در نماز به سوي بيت المقدس، براي فرمان پروردگارت به عقيده خودت «بداء» و تغيير نظر پيش آمده که تو را به سوي کعبه برگرداند؟ فرمود: نظر خدا عوض شد، او سرانجامها را ميداند و بر مصلحتها تواناست، نه بر خود، کار غلطي را جبران ميکند و نه رأي تازهاي بر خلاف نظر پيشين مييابد. او منزّه از اين است مانعي هم براي او از انجام خواستهاش پديد نميآيد. تغيير نظر براي کسي است که چنين باشد و او از اين صفات منزّه است.
سپس فرمود: اي قوم يهود! از خدا به من خبر دهيد آيا بيمار نميکند، سپس سلامتي ميدهد، تندرست نميکند، سپس بيمار ميکند، آيا نظرش برگشته؟ آيا زنده نميکند و نميميراند؟( آيا شب را پس از روز و روز را پس از شب نميآورد؟) آيا در همه اينها نظرش برگشته است؟ گفتند: نه فرمود: همين گونه خداوند پيامبرش محمد را فرمان داد به سوي کعبه بازگردد. پس از آنکه او را فرمان داده بود به سوي بيت المقدس نماز بخواند و در فرمان اول نظرش عوض نشد...خداوند در وقتي به خاطر مصلحتي که دارد به شما فرمان ميدهد، در وقت ديگر به خاطر مصلحت ديگري دستور ديگري ميدهد. اگر در هر حال خدا را اطاعت کنيد، شايسته پاداش ميشويد...»
تناقض آيات قرآن
شواهد فراواني بر «تفسير قرآن با قرآن» از زمان ائمه تا کنون در دست است. مانند معناي ليس عليکم جناح در «اذا ضربتم في الارض فليس عليکم جناح ان تقصروا من الصلاة» که امام باقر(ع) بر اساس آن نماز مسافر را واجب ميدانست شکسته باشد و (لاجناح را به معناي وجوب) معنا ميکردند و دليل آن را با آيه ديگري «فمن حج البيت او اعتمر فلاجناح عليه ان يطوّف بهما» توضيح ميدادند که در آن فلاجناح به معناي وجوب است و طواف حج واجب است و به طور مرسل از پيامبر نقل شده است که القرآن يفسر بعضه بعضاً؛ اما رواياتي هم هست که توهم مخالفت با روش قرآن به قرآن دارد، مانند حديث امام صادق(ع) که «قال ابي ماضرب رجل القرآن بعضه ببعض الّا کفر» پدرم فرمود هيچ کس بعضي از قرآن را به بعضي ديگر نزد مگر اينکه کافر شد.» محققان معتقدند شايد منظور از اين ضرب القرآن، همان تناقض گيريهايي از قرآن است که در زمان امام علي(ع) و امام عسکري(ع) زنديقها انجام ميدادند، آنان مثل روش قرآن به قرآن، آيات را در مقابل هم قرار ميدادند، اما به جاي تلاش براي فهم ارتباط و مناسبت آيات، به القاي تناقض در آنها دامن ميزدند. حکايت اسحاق کندي نمونه روشني از اين گرايش است. ابن شهرآشوب از ابوالقاسم کوفي در کتاب تبديل چنين نقل ميکند: اسحاق کندي که در زمان خود فيلسوف عراق بود، مشغول تأليف کتابي درباره «ناقض قرآن» شد. وي خود را به آن مشغول و در خانهاش آغاز به تحقيق و تأليف کرد. روزي که يکي از شاگردانش خدمت امام عسکري رسيد، حضرت پرسيد: آيا ميان شما مرد رشيدي نيست که استادتان کندي را از کاري که درباره قرآن به آن مشغول است، باز دارد؟ وي گفت: ما شاگردش هستيم. چگونه شايسته است که در اين مورد يا موارد ديگر به او اعتراض کنيم؟ امام فرمود: اگر چيزي به تو بگويم، به او ميرساني؟ گفت: آري. فرمود: نزدش برو و با او هم صحبت شو و در کارها کمکش کن وقتي خوب رفيقش شدي: بگو: مسئلهاي برايم پيش آمده است که ميخواهم بپرسم. او از تو خواهد خواست که سؤالت را بپرسي. آن وقت بپرس: اگر سخنگوي به اين قرآن و صاحب اين سخن (خدا) پيش تو بيايد، آيا ممکن است بگويد مقصودش از اين گفتهها چيزي غير از آن است که تو ميپنداري؟ او خواهد گفت: آري، ممکن و رواست. چون خدا کسي است که اگر بشنود، ميفهمد. وقتي اين را پذيرفت، بگو: چه ميداني، شايد مقصودش غير از آن باشد که تو فهميدهاي ؛ آنگاه معنايي بر خلاف مقصودت خواهد شد. آن شخص نزد کندي رفت و هرآنچه امام فرموده بود، اجرا کرد. تا اينکه سؤالش را مطرح کرد. وي گفت:تکرار کن. او تکرار کرد. اسحاق پيش خود انديشيد و متوجه شد که در لغت چنين احتمالي هست. و در نظر هم شدني است. گفت: تو را قسم ميدهم بگو اين نکته را از کجا ميگويي؟ گفت: چيزي بر دلم گذشت، با تو در ميان گذاشتم. اسحاق نپذيرفت و گفت، تو و کسي که هم اندازه تو باشد، به اين نکته نميرسد. بگو از کجا اين را فهميدهاي؟ گفت: ابومحمد (امام عسکري(ع)) چنين فرمانم داد. گفت: اينک راست گفتي. اين سخن جز از چنان خانداني برنميآيد. سپس آتش خواست و هرچه را نوشته بود، سوزاند.
سؤال از فلسفه آيات
کليني از اسحاق بن محمد نخعي نقل ميکند که فهفلي از امام حسن عسکري(ع) پرسيد چرا زن بينواي ضعيف يک سهم ميگيرد، اما مرد دو سهم؟ (اين اعتراض به حکمي است که نص قرآن است: للذکر مثل حظّ الانثيين) امام عسکري فرمود: انّ المراة ليس عليها جهاد ولانفقة ولا عليها معقله انما ذلک علي الرجال؛ زن نه وظيفه جهاد دارد، نه نفقه و نه ديه خطاي، خويشان بر عهده اوست. اينها بر عهده مردان است.»
پيش خودم گفتم به من گفته شده بود که ابن ابي العوجا همين مسئله را از امام صادق(ع) پرسيده بود و حضرت همين جواب را داده بود. امام عسکري(ع) فرمود: آري اين مسئله، مسئله ابن ابي العوجاء است. هرگاه سؤال يکي باشد. جواب ما نيز يکي است. براي آخرين ما همان جاري است که بر اولين ما. و اولين ما و آخرين ما در دانش برابر است و پيامبر خدا(ص) و اميرمؤمنان(ع) فضيلت خاص خود را دارند.»
درباره فلسفه روزه نيز که نص قرآني دارد، امام فرموده است: تا ثروتمند، سختي و گرسنگي را بيابد و به فقير عاطفه و مهرورزي کند
سؤال از اخذ ميثاق الهي
ابوهاشم ميگويد: نزد ابو محمد(ع) بودم که محمد بن صالح ارمني درباره معني آيه: «و اذ اخذ ربک من بني آدم من ظهورهم ذريتهم و أشهدهم علي انفسهم ألست بربکم قالوا بلي شهدنا؛ و آن گاه که پروردگارت از نسل فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت و آنها را بر (خدايي) خود گواه ساخت که آيا من پروردگار شما نيستم؟ همه گفتند: آري ما گواهي ميدهيم.» حضرت فرمود: با اين کار معرفت به خدا محقق شد و آن زمان را فراموش کردند، ولي آن را به ياد خواهند آورد و گرنه کسي نميدانست آفريدگار و روزي دهندهاش کيست؟
سؤال از مرگ
احمد بن حسن حسيني ميگويد: از امام حسن عسکري(ع) پرسيدند مرگ چيست؟ (يک واژه قرآني) امام فرمود: تصديق و باور به چيزي که نميشود. پدرم از پدرش از امام صادق(ع) روايت کرد: هرگاه مؤمن بميرد، مرده نيست. همانا کافر مرده است خداوند ميفرمايد: «يخرج الحي من الميت؛ مرده را از زنده بيرون ميآورد.» يعني مؤمن را از کافر و کافر را از مؤمن.
سؤال از برگزيدگان خدا
ابوهاشم جعفري ميگويد از امام عسکري(ع) درباره اين آيه پرسيدم: «ثم اورثنا الکتاب الذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات باذن اللّه؛ سپس کتاب را به ميراث کساني رسانيديم که ايشان را از بندگان خود برگزيديم، پس برخي از آنان به خويش ستمگر بودند و برخي ميانه رو بودند و بعضي به اذن خدا در کارهاي نيک پيشتاز بودند.»
امام فرمود: همه از خاندان محمد اند. آن که بر خود ستم کرده، کسي که به امام اعتراف ندارد و ميانه رو کسي است که امام را بشناسد و پيشتاز کارهاي نيک به اذن خدا، امام است.
ب: مرزباني از شريعت با قرآن
بخشي از شخصيت قرآني امام را بايد در مقابلهاش با مسائل و مشکلات اعتقادي و فکري از طريق قرآن شناخت. امام عسکري(ع) براي هر مسئلهاي، پاسخي شايسته از قرآن ارائه ميکند و به اين وسيله جلوي بسياري از انحرافها را از لحاظ مبنايي سد ميکند:
رد غلوّ نسبت به ائمه با: بل عبادمکرمون لايسبقونه بالقول..؛
ادريس بن زياد کفرتوثايي ميگويد: درباره آنان و ائمه، بسيار افراط ميکردم. روزي براي ديدار ابومحمد(ع) روانه سامرا شدم و خسته از راه سفر وارد شهر شدم. خود را به پلکان حمامي افکندم و خواب مرا در ربود. با ضربه عصاي مخصوص ابومحمد(ع) بيدار شدم. آن بزرگوار را شناختم و به پاخاستم و در حالي که سوار بود و غلامان پيرامونش را گرفته بودند، پشت پا و زانوي حضرت را بوسيدم. اين نخستين برخورد من با حضرت بود. امام به من فرمود: اي ادريس «بل عباد مکرمون لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون؛ بلکه آنان (فرشتگان) بندگان مقرب خدايند و در گفتار بر او سبقت نميگيرند و به فرمان او عمل ميکنند.»
عرض کردم: مولاي من! همين مطلب مرا بسنده است و من تنها براي اين که همين را از شما بپرسم، خدمتان آمده بودم. امام (ع) با اين پاسخ قرآني وي را متوجه کرد که حتي فرشتهها نيز فرمان بر خدايند و از خود اختياري ندارند. ائمه نيز بندگان خدايند و در گفتار و عمل تابع او. بنابراين نبايد آنان را از شأن بندگي خارج کرد و با غلو و بزرگ نمايي شأن الهي به آنان داد.
رد مفوضه با: ذو ماتشاؤن الا ان يشاء اللّه
مفوضه معتقدند خداوند حضرت محمد(ع) را آفريد و آفرينش دنيا را به وي سپرد و هرچه در دنياست او آفريده است. همين طور گفتهاند: اين کار به علي(ع) سپرده شده است
راوندي ميگويد گروهي از مفوضه کامل بن ابراهيم مدني را نزد ابومحمد(ع) فرستادند. وي ميگويد: وارد شدم و کنار در که پردهاي داشت، نشستم. در همان حال بادي وزيد و گوشهاي از پرده کنار رفت. کودکي را ديدم که چون پاره ماه ميدرخشيد و حدود چهار سال داشت. به من فرمود: اي کامل بن ابراهيم! به خود لرزيدم و الهام شد که بگويم: بله مولاي من! فرمود:...آمدهاي درباره سخن مفوضه بپرسي؟ آنان دروغ ميگويند. بلکه دلهاي ما ظرفهاي خواست الهي است. هرگاه او بخواهد ما هم ميخواهيم: خدا ميفرمايد: «و ما تشاؤن الّا أن يشاء اللّه» امام عسکري(ع) به من فرمود: چرا نشستهاي پاسخت را داد. برخيز.
رد عفو مشرکان با: ان اللّه لايغفر ان يشرک به و يغفر مادون ذلک لمن يشاء
ابوهاشم ميگويد: شنيدم امام عسکري(ع) ميفرمود: خداوند در روز قيامت چنان عفو ميکند که بر دل بندگان خطور ميکند، تا آنجا که مشرکان ميگويند: «واللّه ربنا ما کنّا مشرکين؛ سوگند به خدا، پروردگارمان، ما مشرک نبوديم.» به ياد حديثي افتادم که يکي از شيعيان از اهل مکه نقل کرده بود که: پيامبر خدا اين آيه را ميخواند: «ان اللّه يغفر الذّنوب جميعاً؛ خداوند همه گناهان را ميبخشد.» مردي گفت: و هر کسي را که شک ورزد. از آن سخن ناخشنود شدم و نسبت به آن مرد ابراز ناخشنودي کردم و در حالي که پيش خود چنان ميگفتم، امام رو به من کرد و فرمود: «انّ اللّه لايغفر ان يشرک به ويغفر مادون ذلک لمن يشاء. خداوند شرک را نميآمرزد و جز آن را براي هرکه بخواهد ميآمرزد. او بد سخن گفت: و بد چيزي روايت کرد.
رد محدوديت در علم خدا با تفسير (يمحوا اللّه ما يشاء)
شيخ طوسي از ابوهاشم جعفري نقل ميکند که محمد بن صالح ارمني از امام عسکري(ع) درباره اين آيه (يمحوا اللّه ما يشاء و يثبت و عنده ام الکتاب خدا آنچه را بخواهد محو ميکند و ثابت ميکند و اصل کتاب نزد اوست.» پرسيد. امام فرمود: جز آنچه را که بوده، محو ميکند؟ و جز آنچه را نبوده ثابت ميکند؟
پيش خودم گفتم اين بر خلاف گفته هشام بن حکم است که خداوند چيزي را تا نشود نميداند! امام به من نگريست و فرمود: خداوند عظيم الشأن که پيش از وجود اشياء به آنها علم دارد، از اين اوهام برتر است. اوست آفريدگار قبل از هر آفريده و پروردگار قبل از پرورش يافته و توانا و قادر قبل از وجود قدرت.
مبارزه با اسرائيليات در مورد هاروت و ماروت با آيه (لايعصون اللّه ما امرهم و يفعلون مايؤمرون)
صدوق از يوسف بن محمد بن زياد و علي بن محمد بن يسار از پدر اين دو چنين نقل ميکند: به امام حسن عسکري(ع) گفتيم گروهي نزد ما فکر ميکنند هاروت و ماروت دو فرشته بودند که ملائکه آن دو را برگزيدند و چون گناه بني آدم زياد شد، خداوند آن دو را با فرشته سومي به دنيا فرستاد. آن دو فريفته زهره شدند و خواستند با او زنا کنند و شراب نوشيدند و انسان گشتند و خدا آن دو را در بابل عذاب ميکند و جادوگران از آن دو جادو ميآموزند و خداوند آن زن را به صورت اين ستاره که زهره است مسخ کرد. امام فرمود: پناه به خدا از اين سخن! فرشتگان خدا معصوماند و به لطف الهي از کفر و کارهاي زشت مصوناند. خداوند درباره آنان ميفرمايد: «لا يعصون اللّه ما امرهم و يفعلون مايؤمرون؛ خدا را در آنچه فرمانشان داده نافرماني نميکنند و هرچه به آنان امر شود، انجام ميدهند.» و نيز ميفرمايد: «له من في السموات و الارض و من عنده لايستکبرون عن عبادته و لا يستحسرون؛ آنچه در آسمانها و زمين است و آنکه نزد اوست، يعني فرشتگان، براي اوست. از عبادت او نه تکبّر ميورزند و نه خسته ميشوند. شب و روز او را تسبيح ميکنند و سست نميشوند.» و نيز درباره فرشتگان ميفرمايد: «بل عباد مکرمون لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم ولايشفعون الّا لمن ارتضي و هم من خشيته مشفقون بلکه بندگاني مورد احتراماند. در گفتار بر خدا سبقت نميگيرند و به فرمانش عمل ميکنند، آنچه را پيش روي آنان و پشت سر ايشان است، ميدانند و جز براي کسي که او بپسندد، شفاعت نميکنند و آنان از خشيت الهي در هراساند.»
سپس فرمود: اگر چنان بود که ميگويند، بايد خداوند آن فرشتهها را جانشين خود در زمين قرار داده باشد و در دنيا مثل پيامبران يا امامان باشند. آنگاه از پيامبران و امامان کشتن انسان و زنا سر بزند؟ آيا نميداني خداي متعال هرگز زميني را از پيامبر يا امامي از جنس بشر خالي نگذاشته است. آيا خدا نميفرمايد: «ما پيش از تو پيامبري به سوي مردم نفرستاديم مگر مرداني از اهل آباديها که به آنان وحي ميکنيم؟» پس خبر داده که فرشتگان را براي امام و حاکم بودن به زمين نفرستاده است بلکه آنان را به سوي پيامبران فرستاده است.
حجةالاسلام محمد عابدي
چهارشنبه 14 اسفند 1387 - 16:38