
مقاله
حجه الاسلام نورالله ولي نژاد
مدیر کل تبلیغات اسلامی خراسان شمالی
مقدمه:
وقتي بحث از نظم در جامعه به ميان ميآيد، لازم است حد و حدود يا به عبارت ديگر، مرز آن شناخته شده تا در حدود تعيين شده حركت ادامه و از هر گونه انحراف و كجروي جلوگيري گردد.
مرز يا به عبارتي حدود، مميز بين حق و باطل و گاهي منشاء تفكيك دو يا چند و گاهي صرفاً جهت شناسائي اشياء از همديگر به كار ميرود.
بين حق و باطل هميشه مرزي تعيين و برهم زدن يا برداشتن آن، موجب خسارات جبرانناپذيري ميگردد و همين مرز موجب شناسائي حق و باطل نيز ميباشد.
اگر چه گاهي مرز صرفاً جهت تفكيك دو چيز ترسيم شده و از آن مرز فقط جهت شناسائي و اغراض ديگر استفاده ميگردد ولي بحث ما در حدودي است كه مرز بين حق و باطل و تجاوز از آن گناه و متجاوز خسارتهاي مادّي و معنوي به اجتماع وارد و خود در اين آتش ميسوزد.[1]
لذا در اين بحث به حدودالله ميپردازيم؛ اولاً ببينيم حدودالله چيست و قرآن کريم از آن چگونه استفاده نموده است و ثانياً چگونه در جامعه كاربردي بوده و عدم اهتمام چه خسارتهايي را به همراه خواهد داشت.
تعريف حد: حد در لغت يعني مرز ـ فاصله بين دو چيز ـ جمع آن حدود است.
واسطۀ ميان دو چيز كه از اختلاط آن دو جلوگيري كند را، حد ميگويند يا تعبير به حائل و حاجز ميگردد.
در قرآن کريم (سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 187) آمده: "تلك حدودالله" (اين مرز خدا است)، البته مراد از مرزهاي خدائي، احكام حلال و حرام خدا يا مرز بين حق و باطل، معروف و منكر، زيبائي و زشتي، ظلمت و نورانيت و در يك جمله انسانيت و غير انسانيت است.
مرحوم طبرسي در ذيل آيۀ شريفۀ 63 سورۀ مبارکۀ توبه ميفرمايد: «حد به معني منع و دفع است و بنابراين مرز را به آن جهت حد ميگويند كه ميان دو شيء واقع شده و مانع اختلاط است».
و راغب ميگويد: «علت تسميه حدّ زنا و حدّ خمر اين است كه اجراي حد، مرتكب اين گناه را از ارتكاب جديد باز ميدارد و همچنين ديگران را».[2]
از مجموع توضيحات فوق روشن ميگردد كه حدود و مرز در اجتماع، خانواده و حتّي عبادت و... لازم و ضروري و خدشۀ آن، گناه و برداشتن يا عدم وضع آن، بيبند و باري و هرج و مرج و در نتيجه بيهدف بودن زندگي را به همراه داشته و براي بقاء حفظ اجتماع، خانواده، انسان و ارزشها و... تعيين مرز لازم و ضروري است.
حدودالله چيست؟
در قرآن کريم به عناوين مختلف، مرزهاي الهي بيان و به انسان آگاهي لازم داده شده است كه حريم خداوند را حفظ و از خدشهدار كردن و شكستن و گاهي حتّي نزديك شدن به آن شديداً بپرهيزد.
الف: حدودالله در قرآن کريم
ـ حدود روزه و اعتكاف ـ
"احل لكم ليله الصيام الرفث الرضا الي نسائكم... تلك حدودالله فلا تقربوها"[3]
در اين آيۀ شريفه خداوند ضمن برشمردن چند حكم اسلامي در زمينۀ روزه و اعتكاف ميفرمايد اينها حدود و مرز خداوند است يعني حق نداريد از اين مرز خارج شويد.
1- آميزش با زن در شبهاي ماه رمضان براي شما حلال است، برخلاف اينكه در دفعۀ اول شبها هم حرام بود.
2- خوردن و آشاميدن در شب تا سپيدۀ صبح اشكال ندارد ـ چون در ابتدا در 24 ساعت يكبار بيشتر حق نداشتيد افطار نمائيد.
3- روزه را تا شب (غروب) تكميل كنيد.
4- در ايام اعتكاف در مسجد با زنان آميزش نكنيد.
وقتي خداوند در بحث روزه بعضي از احكام را به مناسبتي بيان ميكند در آخر ميفرمايد اينها مرز خداوند بوده و به آن نزديك نشويد.
پس موظفيد اين مرز را رعايت كنيد و حق نداريد هرگز اين حريم را بشكنيد براي اينكه شكستن حريم مساوي است با روزه نداشتن و روزه نداشتن مساوي است با گناه بزرگ و در صورت انكار ارتداد را به همراه خواهد داشت. پس به خوبي روشن است كه خداوند مرز را ترسيم كرده است تا انسانها در حريم تعيين شده و در يك چهارچوب حركت كنند. يعني از اول شب تا آخر شب شما مجاز هستيد در آميزش و خوردن و آشاميدن و يك دقيقه قبل از غروب يا بعد از اذان صبح تجاوز محسوب و عمل شما نيز باطل ميگردد.[4]
از همه مهمتر ميفرمايد: اين حدود خداوند است و به آن نزديك نشويد. يعني خداوند حتي انسان را از نزديك شدن به مرز باز ميدارد چون كه شايد همين نزديكي موجب تجاوز به حريم گردد (البته در بحث كيفر تحت عنوان به حدود الله نزديك نشويد به اين قسمت بيشتر ميپردازيم) زيرا نزديك شدن به مرز هميشه وسوسهانگيز است و آهسته پاي انسان را به آن سوي مرز كشانده و رفتن به آن سوي مرز همان و انحراف و گمراهي و در يک جمله بيديني و بيهويتي و سقوط همان.
ـ حدود طلاق ـ
خداوند در جاي ديگر بحث طلاق و عدّه را مطرح و آن را از حدودالله ميشمارد و ميفرمايد: «الطلاق مرتان فامساك بمعرف او تسريح با حسان ولا يحل لكم ان تأخذوا مما اتيتموهن شيئا الا ان يحافا الا يقيما حدودالله فان خفتم الا يقيما حدودالله فلا جناح عليهما فيما افتدت به تلك حدودالله فلا تعتدوها ومن يتعد حدودالله فاولئك هم الظالمون»[5]
در اين آيۀ شريفه چند چيز مورد توجه قرار ميگيرد:
1- طلاقي كه رجوع و بازگشت دارد دو مرتبه است يعني بار سوم ديگر حقّ رجوع نيست.
2- يا بايد در هر مرتبه همسر خود را به طور شايسته نگاهداري كند.
3- يا با نيكي او را رها سازد يعني اگر قرار شد جدا شوند با نيكي از هم جدا شوند نه با كينه و انتقامجوئي.
4- براي مرد حلال نيست چيزي را كه به زن داده است مثل مهريه، شوهر حق ندارد از او بگيرد مگر اينكه زن تمايل به زندگي نداشته باشد و...
بعد از بيان اين موارد خداوند ميفرمايد اينها حدود (مرزهاي) خداوند هستند و از آن تجاوز نكنيد و هركس از آن تجاوز كند، ستمگر است.
در اين آيۀ شريفه مرز به خوبي روشن و از آن شديداً نهي شده است.
نكتۀ حائز اهميت اينكه در اين آيۀ شريفه، چهار بار كلمه حدودالله به كار رفته و تكرار آن تأكيدي است بر حفظ مرزهاي الهي و رعايت حريم آن براي همگان.
در آيۀ شريفۀ بعد نيز از بيان مسئله محلل ميفرمايد؛ اگر مرد اميد داشته باشد كه حدود الهي را محترم ميشمارد، بعد از طلاق سوم و ازدواج اين زن با شخص ديگر و طلاق آن شخص ميتواند مجدداً او را به عقد خويش درآورد و در ادامه ميفرمايد. اين حدود الهي است (تلك حدودالله يبينها لقوم يعلمون)[6]
يعني كسي حق ندارد بدون محلل بعد از طلاق سوم مجدداً زن را به عقد خويش در آورد اگر اينكار را بكند حدود خداوند را شكسته است.[7]
ـ حدود جنگ و جهاد ـ
خداوند در قرآن کريم نيز براي جنگ، حد وحدودي تعيين و تجاوز از آنها را منع كرده و ميفرمايد:
"وقاتلوا في سبيلالله الذين يقاتلونكم ولاتعتدوا ان الله لا يحب المعتدين"[8]
(در راه خدا با كساني كه با شما ميجنگند نبرد كنيد و از حد تجاوز ننماييد كه خدا تعدّيكنندگان را دوست ندارد).
در اينجا كلمه (تعتدوا) از مصدر اعتدا است و اعتدا به معناي خارج شدن از حد است. نهي از اعتداء نهيي است مطلق، در نتيجه مراد از آن مطلق هر عملي است كه عنوان تجاوز بر آن صادق باشد. مانند قتال قبل از پيشنهاد مصالحه، قتل زنان و كودكان، قتال قبل از اعلان جنگ.[9]
در اين آيۀ شريفه خداوند ضمن اينكه دستور دفاع را در برابر دشمنان صادر ميكند، تجاوز از حدود را نيز به مؤمنان گوشزد كرده و مرزهايي براي جنگ تعيين ميكند. و در واقع اين آيۀ شريفه منطق اسلام را در مورد جنگ، اينگونه تبيين ميكند:
1- هدف اصلي جنگهاي اسلامي، نبرد در راه خدا است. جنگ به خاطر انتقامجويي، جاهطلبي و رياست، كشورگشايي، به دست آوردن غنائم و تصرّف و اشغال سرزمينهاي ديگران، همه از نظر اسلام محكوم و مردود است. تنها اسلحه به دست گرفتن و به جهاد پرداختن در صورتي صحيح است كه در راه خدا و گسترش قوانين الهي يعني حق و عدالت و توحيد و ريشهكن ساختن ظلم و فساد و انحراف بوده باشد.
2- تا طرف مقابل دست به اسلحه نبرده و به مبارزه نپرداخته، مسلمانان نبايد در جنگ پيشدستي كنند. مگر در مواردي خاص چنانكه حضرت علي(ع) ميفرمايند:
«لا تقاتلوهم حتي يبدؤكم بحمدالله علي حجه وترككم اياهم حجه اخري لكم».[10](به آنها حمله نكنيد تا آنها حمله كنند زيرا شما پيرو حق هستيد و بر آنها حجت داريد و آغاز به جنگ نكنيد كه همين دليل ديگري بر حقانيت شما است).
3- هرگز غير نظاميان (مخصوصاً كودكان و زنان) و كساني كه توانايي جنگ را ندارند همچون پيرمردان نبايد مورد حمله و تعدّي قرار گيرند چرا كه آنها آْغازگر جنگ نبودهاند.
4- از تخريب باغستانها و درختان بايد جلوگيري شود.
5- از مواد سمي براي زهرآلود كردن آبهاي آشاميدني دشمن (جنگ شيميايي) نبايد استفاده كرد.
6- از كشتن اسراء جنگي و مجروحين و كسانيكه دست به فرار ميزنند، بايد صرفنظر كرد.
7- در صورتي كه دشمن اسلحه بر زمين گذاشت و از ادامه جنگ منصرف شد، نبايد جنگيد.[11]
لذا با توجه به اين نكات، عبور از مرزهايي كه در قرآن کريم براي جنگ و جهاد معين شده، تجاوز محسوب گرديده و در صورت ارتكاب گناه، براي جهاد ثوابي منظور نخواهد شد.
ـ قوانين ارث حدودالله هستند ـ
در ادامۀ بحث حدودالله و منع خداوند از شكستن حريم آن به يكي ديگر از احكام الهي برخورد ميكنيم كه خداوند آن را نيز حدودالله ميشمارد و ميفرمايد: "تلك حدودالله ومن يطع الله ورسوله يدخله جنات تجري"[12]
خداوند در آيۀ شريفۀ فوق با كلمه «تلك» به قوانين ارث كه در آيات گذشته (11 و12 سورۀ مبارکۀ نساء) آمده، اشاره نموده و ضمن بيان طبقات وارثان و تعيين سهم هر يك از وراث و عدم تضييع حق آنان توسط ديگران در آيۀ شريفۀ بعد (آيه شماره 13) ميفرمايد: «اينها حدود و مرزهاي الهي است كه عبور و تجاوز از آنها ممنوع است و آنها كه از حريم آن بگذرند و تجاوز كنند، گناهكار و مجرم شناخته ميشوند». سپس با اشاره به اين قسمت از حدود و مرزهاي الهي ميفرمايد: «كساني كه خداوند و پيامبر را اطاعت كنند و اين مرزها را محترم شمارند، به طور جاودان در باغهايي از بهشت خواهند بود كه آب از پاي درختان آنها قطع نميگردد...»
در آيۀ شريفۀ بعد به مؤمنان نسبت به عدم اجراي احكام ارث و قوانين الهي هشدار داده و ميفرمايد:
"ومن يعص الله ورسوله ويتعد حدوده يدخله ناراً خالداً فيها وله عذاب مهين"[13](آن كس كه نافرماني خدا و پيامبرش را بكند و از مرزهاي او تجاوز نمايد او را در آتشي وارد ميكند كه جاودانه در آن خواهد ماند و براي او مجازات توهينآميزي است)
از اين آيات ميتوان نتيجه گرفت، نافرماني از فرامين خدا و رسول و تجاوز از حدود الهي، اگر از روي سركشي باشد، مايۀ گرفتاري به عذابهاي خواركننده جسمي و روحي در قيامت و جاودانگي در آتش جهنم، به اراده و خواست خدا شده و پايبندي به اين حدود و عدم تجاوز از آنها موجب تنعم به نعيم ابدي و بقاء سرمدي در روضۀ رضوان و بهشت جاودان خواهد شد.[14]
ـ ظهار از حدود الله است ـ
از ديگر حدود الهي، مسئلۀ ظهار است. ظهار در عرب جاهليت يكي از اقسام طلاق بوده است. به اين صورت كه وقتي كسي از همسرش ناراحت ميشد براي اينكه او را در مضيقه و فشار قرار دهد و او را بر خود حرام نمايد، ميگفت:
«انت علي كظهر امي» يعني تو به نسبت من به منزله پشت مادرم هستي. اين حكم نوعي طلاق و جدائي دائمي در عصر جاهليت محسوب شده و آن زن براي هميشه بر همسرش حرام ميگرديد. حتي نميتوانست همسر ديگري انتخاب كرده و همچنان بلاتكليف ميماند.[15]
خداوند در آيات شريفۀ 1، 2، 3 و4 سورۀ مبارکۀ مجادله بعد از مطرح كردن بحث ظهار و اعمال زشت عصر جاهليت، ميفرمايد: «هيچ وقت اين شيوه باعث نميشود زن حكم مادر انسان را پيدا كند. زيرا مادر، كسي است كه انسان از او متولد گرديده است وسپس ضمن محكوم كردن اين شيوه دستور كفاره را دربارۀ آن صادر مينمايد. بنابراين طبق دستور قرآن کريم هرگاه كسي نسبت به همسرش ظهار كند، همسرش ميتواند با مراجعه به حاكم شرع او را موظف سازد كه يا رسماً از طريق طلاق از او جدا شده و يا به زندگي زنا شوئي برگردد يا پيش از بازگشت و قبل از انجام اعمال زناشوئي بايد كفاره بدهد يعني در صورت توانائي، يك برده را آزاد كند واگر نتوانست دوماه پيدرپي روزه بگيرد و اگر آن هم مقدور نبود، شصت مسكين را اطعام نمايد.[16]
در پايان خداوند اين مسئله را به عنوان حد و مرز الهي معرفي كرده و مي فرمايد: "...تلك حدودالله وللكافرين عذاب اليم"[17]
ب: حدودالله در روايات:
1- براي هر چيزي حد تعيين شده:
قال الباقر(ع): «ان الله تبارك وتعالي جعل لكل شي حدا وجعل عليه دليلا يدل عليه وجعل علي من تعدي ذلك الحد حدا»[18] (خداوند براي هر چيزي حد و مرزي قرار داده و براي نشان دادن آن مرز، نشانهاي گذاشته است و براي كسي كه از آن حد فراتر رود، حد (مجازات) معين كرده است).
به تعبير امام باقر(ع)، همۀ مرزها داراي نشانه و علامت بوده و اين قابل تشخيص نيز ميباشد و هر كس از آن نشانهگذاري تجاوز نمايد، بايد بر او حد جاري كرده، تا آن شخص مجدداً مرتكب خلاف نگردد و ثانياً ديگران عبرت گرفته و حدود الهي را محترم شمارند.
2- هيچ چيزي بدون حد نيست:
قال الصادق(ع): «ما من شي الا وله حد كحدود داري هذه فما كان في الطريق فهو من الطريق وما كان في الدار فهو من الدار»[19] (هيچ چيزي نيست مگر آنكه همانند اين خانه من حد و مرزي دارد و هر چه در كوچه است جزء همان و هر چه داخل خانه است، متعلق به خانه ميباشد).
در اين روايت، امام صادق(ع) حد و مرز را به حد و مرز خانه و كوچه تشبيه كرده، به لحاظ اينكه كوچه براي عموم است ولي خانه براي صاحبان خانه و كسي كه در بيرون خانه است، حق ندارد بدون اجازه وارد خانه شده و اگر وارد شود متجاوز و مستحق مجازات ميباشد.
3- هر حلال و حرامي داراي حد ميباشند:
امام صادق(ع): «ماخلق الله حلالاً ولا حراماً وله حد كحدود داري هذه... حتي ارش الخدش فما سواه والجلده ونصف الجلده»[20](يعني خداوند هيچ حلال و حرامي را نيافريده است مگر آنكه مثل اين خانه من حد و مرزي دارد... حتي ديه وارد آوردن خراش و غيره آن و يك تازيانه و نصف تازيانه هم داراي حد ميباشد).
در اين حديث شريف، امام صادق(ع) ميفرمايد: «تمام حلال و حرام داراي مرز بوده و آن را تشبيه به حدود و ديوار خانه ميكند براي اينكه حريم خانه واجبالحفظ و شكستن آن گناه و شكننده، مجرم و بايد مجازات شود».
ـ نزديك حدودالله نشويد ـ
در ابتداي اين مقاله در خصوص حد وحدود و مرزهاي الهي توضيحاتي ارائه شد برخي از حدود به تفصيل مورد بحث و بررسي قرار گرفت و عنوان شد كه حدود يا حد به معني مرز و يا منع از عبور است. و وقتي در جائي مرز تعيين ميگردد عبور از آن ممنوع و متجاوزين شديداً مجازات ميگردند. چنانكه در مرزهاي تعيينشده بين كشورها چنين است. حتي شرايط مرزهاي تعيينشده در مزارع و املاك و ساختمانها نيز اينگونه است. همه كس حق دارد در حدود تعيينشدۀ خويش به فعاليت بپردازد وكوچكترين تجاوز به حريم ديگري، جرم و مرتكب آن تنبيه ميگردد.
براي حفظ اجتماع و استواري آن و استمرار زندگي معقول، افراد ناگزيرند براي همديگر حد و حدودي را تعيين و هركس تنها مجاز است در حريم خويش فعاليت نمايد.
برخي از اين حدود توسط خداوند و بعضي به وسيلۀ حاكمان و برخي نيز توسط خود مردم ترسيم ميگردد. براي حفظ اين حدود گاهي كشتارها انجام گرفته و انسانهاي زيادي فدا شدهاند و خسارتهاي فراواني به بار آمده تا از مرز تعيينشده دفاع گردد. چرا كه گاهاً عدهاي به حق خويش قانع نبوده و چشم طمع به منافع ديگران داشتهاند و همين طمعورزي، موجب تجاوزات گرديده و به دنبال آن نزاع ودرگيري به وجود آمده است. به دليل اهميت و عظمت و ارزش فوقالعاده مرزها يا حدود و از همه مهمتر حدود الهي، قرآن کريم در مواردي تذكر ميدهد كه حتي نزديك اين مرزها نشويد. چرا كه جاذبههاي كاذب آن موجب لغزش گرديده و اندكي غفلت، باعث شكستن حريمها ميگردد.
به عنوان مثال به صاحبان گوسفندان گفته ميشود که گوسفندان را به قرقگاه نزديك مرز نبرند براي اينكه ممكن است علفهاي سبز و علوفه بهتر زمين همسايه موجب شود گوسفندان در يك چشم به هم زدن زمين همسايه را مورد تاخت قرار دهند.
پيغمبر(ص) در اين خصوص ميفرمايند: «ان حمي الله محارمه فمن يرتع حول الحمي يوشك ان يقع فيه» (محرمات الهي قرقگاههاي... هركس گوسفند خود را در كنار قرقگاه ببرد، بيم آن ميرود كه وارد منطقۀ ممنوعه شود).[21]
در آيات قرآن کريم نيز مكرر بر اين موضوع تأكيد شده از جمله؛
الف) در سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 187، خداوند متعال بعد از بيان احكام روزه، مثل منع خوردن و آشاميدن بعد از طلوع سپيده صبح، عدم آميزش جنسي با زنان در ايام اعتكاف در مساجد و... ميفرمايد: "...تلك حدودالله فلا تقربوها..." (اينها حدود و مرزهاي الهي است و نميبايست شما به مرز نزديك شويد مبادا در اثر وسوسههاي شيطان از مرز بگذريد و قانونشكني نمائيد). اين آيۀ شريفۀ حاوي نكاتي است كه جهت رعايت حدود الهي بايد مورد توجه قرار بگيرد؛ 1- نزديك اذان صبح دست از خوردن بكشيد و حتّي از حداقل شبهه بپرهيزيد و با زنان در صورت ضيق وقت آميزش نكنيد. شايد وارد صبح شود. 2- به هنگام روزهداري از انجام اعمال شهوتانگيز بپرهيزيد. چرا كه ممكن است در مواقع حساس نتوانيد خودتان را كنترل نمائيد. 3- با غذا بازي نكنيد، نگوئيد نميخورم فقط با غذا بازي ميكنم. بلكه از اين هم بپرهيزيد تا از احتمال وارد شدن در مبطلات بپرهيزيد. 4- به هنگام غروب تا يقين نكرديد از مضطرات بپرهيزيد.
و بالاخره در اين آيۀ شريفه هشدار ميدهد از نزديك شدن به مرز الهي بپرهيزيد. چه بسا اين نزديكي براي شما خطرآفرين باشد.
ب) در داستان حضرت آدم و حوا(ع) خداوند به آن دو دستورميدهد؛ وارد بهشت شويد و بخوريد هر چه كه ميخواهيد، و بعد ميفرمايد: "...ولا تقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمين"[22](نزديك اين درخت نشويد كه از ستمگران خواهيد بود).
پ) در سورۀ مبارکۀ اعراف مجدداً در داستان سكونت حضرت آدم و همسرش در بهشت ميفرمايد: "ويا آدم اسكن انت وزوجك الجنه فكلا من حيث شئتما ولاتقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمين"[23] (و اي آدم تو و همسرت در اين بهشت آرام گيريد واز نعمتهاي آن گوارا هر چه ميخواهيد بخوريد و به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمگران خواهيد شد)[24].
ت) خداوند از به جا آوردن نماز در حالت مستي منع نموده و ميفرمايد: "يا ايها الذين آمنوا لا تقربوا الصلوه وانتم سكاري حتي تعلموا ما تقولون..."[25] (اي كساني كه ايمان آوردهايد در حالي كه مست هستيد به نماز نزديك نشويد تا بدانيد چه ميگوئيد)
ج) خداوند علاوه بر منع از خوردن اموال يتيم حتي نزديك شدن به آن را نيز ممنوع كرده و ميفرمايد: "ولا تقربوا مال اليتيم الا بالتي هي احسن حتي يبلغ اشده واوفوا الكيل والميزان بالقسط"[26] (به مال يتيم جز به نحو احسن و براي اصلاح نزديك نشويد تا به حد رشد برسند وحق پيمانه و وزن را به عدالت ادا كنيد).
نميگويد مال يتيم را نخوريد بلكه ميگويد حتي به آن نزديك هم نشويد.
د) نزديكي به اعمال زشت و قبيح نيز در قرآن کريم ممنوع گرديده است؛ "...ولا تقربوا الفواحش، ماظهر منها وما بطن"[27] (به اعمال زشت و قبيح نزديك نشويد، خواه آشكار باشد، خواه پنهان يعني نه اينكه اعمال زشت را انجام ندهيد بلكه به آن نزديك هم نشويد).
و) نزديكي به زنا نيز در آيات قرآن کريم منع شده است. "ولا تقربوا الزني انه كان فاحشه وساء سبيلا"[28] (و نزديك زنا نشويد كه كار بسيار زشت و بد راهي است). در اين جا نكتهاي حائز اهميت است که نميگويد زنا نكنيد بلكه ميگويد حتي به اين عمل زشت نزديك هم نشويد چون كه هر عملي مقدماتي دارد و زنا نيز مقدماتي دارد از جمله چشمچراني؛ بيحجابي؛ كتابهاي بدآموز؛ فيلمهاي فاسد؛ كانونهاي فساد و... اين امور همه موجبات زنا را فراهم ميآورند.
از نظر اسلام حتي تنها ماندن زن و مرد نامحرم در يك اتاق ولو براي كارهاي عادي، پسنديده نيست چرا كه ممكن است موجب وسوسه شده و به تبع زمينۀ فعل حرام را به وجود بياورد.
هـ) خدا در قرآن کريم نزديكي با زنان در ايام حيض را منع نموده و ميفرمايد: "ويسئلونك عن المحيض قل هو اذي فاعتزلوا النساء في المحيض ولا تقربوهن حتي يطهرن"[29](و از تو دربارۀ خون حيض سؤال ميكنند بگو چيز زيانبار و آلودهاي است لذا در حالت قاعدگي از زنان كنارهگيري نمائيد و به آنها نزديك نشويد تا پاك شوند).
ـ متجاوزين در قرآن کريم ـ
در اينجا به دنبال مبحث حدودالله، لازم است در مورد متجاوزين يا به عبارتي معتدين و نظمشكنان جامعه بحث و تحقيق نماييم. در جوامع بشري همواره عدهاي به حقوق ديگران تجاوز كرده و از طبقات جامعه سلب آزادي و آسايش ميكنند و منافع خويش را هر چند در قبال نابودي هزاران نفر، بر هر چيز مقدم داشته و باعث محروميت ديگران از حق طبيعيشان ميگردند.
اين گروه اگر چه كم هم نيستند، نظم حاكم بر جامعه را بر هم ميزنند تا از آب گلآلود ماهي بگيرند البته به تناسب افراد، تفاوتهايي نيز در اين گروه هست مثلاً بعضي حقوق يك نفر يا يك خانواده و يا يك شهر را ضايع و يا به نفع خويش بر ميدارند و برخي هم نظم يك جهان را به هم ريخته و جوي خون راه مياندازند. چنانكه استكبار جهاني اينگونه است.
خداوند متعال در قرآن کريم متجاوزين به حدود را منع نموده و آنان را در شمار ظالمين قرار ميدهد و ميفرمايد: "تلك حدودالله فلا تعتدوها ومن يتعد حدودالله فاولئك هم الظالمون"[30]
همانطور كه در قسمتهاي قبل بحث آن رفت، خداوند در آيات شريفۀ گذشته بعد از بيان احكام طلاق ميفرمايد: «اين حد و مرز الهي است. پس از مرز الهي تجاورز نكنيد و حريم آن را نشكنيد. وحرمت آن را نگه داريد و هر كس مرز الهي را بشكند و از آن تجاوز نمايد و آن را ناديده بگيرد جزء ستمكاران خواهد بود».
ـ قاتلين انبياء(ع) متجاوزين هستندـ
خداوند در سورۀ مبارکۀ بقره بعد از بيان داستان قوم يهود، لجاجت و عدم تحمل آنها نسبت به يك نوع غذا و تقاضاي انواع غذاها و ميوهها و سبزيها توسط آنها و... ميفرمايد: «از اين بيابان وارد شهر شويد، هر چه خواستيد در آنجا هست». خداوند مهر ذلت و نياز بر پيشاني آنها زد و مجدداً گرفتار غضب پروردگار شدند...
سپس علت گرفتاري قوم موسي(ع) را به غضب الهي، اينگونه بيان ميفرمايد: "...ذلك بانهم كانوا يكفرون بايات الله يقتلون النبيين بغير الحق ذلك عصوا وكانوا يعتدون"[31] (آنها به آيات الهي كفر ورزيدند و پيامبران را به ناحق كشتند. اينها به خاطر آن بود كه آنان گناهكار وسركش و متجاوز بودند).
و بار ديگر در سورۀ مبارکۀ آلعمران تحت عنوان متجاوزين از آنان نام برده و ميفرمايد: "ضربت عليهم الذله اين ما ثقفوا الا بحبل من الله وحبل من الناس باءو بغضب من الله وضربت عليهم المسكنه ذلك بانهم كانوا يكفرون بايات الله ويقتلون الانبياء بغير حق ذلك بما عصو وكانوا يعتدون"[32] (آنها هركجا يافت شوند مهر ذلت بر آنان خورده مگر با ارتباط با خدا و تجديد نظر در روش خود و (با) ارتباط با مردم و وابستگي به اين و آن و در خشم خدا مسكن گزيدهاند و مهر بيچارگي بر آنها زده شده چرا كه آنان به آيات خدا كفر ميورزند و پيامبران را به ناحق ميكشند. اينها به خاطر آن است كه گناه ميكنند و به حقوق ديگران تجاوز مينمايند).
در اين دو آيۀ شريفه سبب ذلت قوم موسي(ع) و مورد غضب قرار گرفتن آنان اينگونه بيان ميگردد: 1. ناسپاسي نسبت به نعمات الهي 2. كفرورزي به دلائل و آيات الهي و سرپيچي از فرامين پيامبران 3. عصيانورزي به خداي تعالي و عدم تبعيت از اوامر الهي و تجاوز به احكام و حدود 4. كشتن مردان حق و فرستدگان خدا.[33]
اصولاً اين سرانجام، نتيجۀ قطعي سنگدلي و قساوت قلب و بياعتنايي آنان به قوانين الهي بوده و نافرماني و مداومت آنان در تجاوز، علت كفرشان به آيات خدا و پيغمبركشي شد. خداوند عاقبت نافرماني را كفر دانسته است.
بايد توجه داشت كه آيات قرآن کريم منحصر به قوم خاصّي نيست بلكه قابل تعميم است و هدف از بيان چنين مواردي، آگاهي بندگان به وظائف و پايبندي به حدودالله است، بنابراين هر كس نسبت به نعمتهاي الهي ناسپاسي كند و برخلاف ميل و دستورات رهبران حقيقي عمل نمايد، متجاوز بوده و مورد لعن و نفرين الهي قرار ميگيرد. پس براي اينكه به سرنوشت قوم يهود دچار نشويم، بايد نكات ذيل را هميشه آويزۀ گوش قرار دهيم:
1- نسبت به نعمتهاي الهي در هر مقام بايد شكرگذار بود؛ 2- تنوعطلبي به عصيان وكفر منجر ميشود؛ 3- يهوديان با قتل انبياء و اصرار در كفر، موجب غضب حق تعالي شدهاند. بنابراين تابعين روش آنها نيز همان عاقبت را دارند.[34]
ـ اصحاب سبت ـ
در قرآن کريم، قوم يهود به عناوين مختلف مورد مذمت قرار گرفتهاند. يكي از اين موارد، شكستن حريم خدا در روز شنبه است. خداوند در اين خصوص ميفرمايد: "ولقد علمتم الذين اعتدوا منكم في السبت فقلنا لهم كونوا قرده خاسئين"[35] (به طور قطع حال كساني از شما كه در روز شنبه نافرماني وگناه كردند دانستيد، ما به آنها گفتيم به صورت بوزينهاي طرد شده در آئيد).
در اين آيه قرآن کريم، يهوديان زمان نزول قرآن کريم را مخاطب قرار داده و خرابكاري و مكر و حيله گذشتگان آنان را گوشزد ميكند. و به آنان خطاب ميكند؛ «به خاطر تجاوز عدهاي از شما يهوديان و سرپيچي از فرمان خدا دستور مسخ آنها صادر و مسخ گرديدهاند». اين سرگذشت چنانكه در روايات اسلامي به آن اشاره شده، مربوط به جمعي از بنياسرائيل است كه در ساحل يكي از درياها (ظاهراً درياي احمر در كنار فلسطين امروزي) در بندري به نام «ايله» (ايلات امروزي) زندگي ميكردند.[36] و از طرف خداوند به عنوان آزمايش و امتحان به آنان دستور داده شد تا صيد ماهي را در روز شنبه تعطيل كنند. اما آنان دست به حيله زده و در كنار دريا حوضچههايي ترتيب دادند و راه آن را به دريا گشودند. روزهاي شنبه، راه حوضچهها را باز ميكردند و ماهيان فراوان همراه آب وارد آنها ميشدند و به هنگام غروب، راهشان را ميبستند و از بازگشت آنها به دريا جلوگيري نموده و سپس روز يكشنبه به صيد آنها ميپرداختند.[37]
بنابراين به استناد سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 64، اين عمل يهود تجاوز به حدودالله است و مانع شمول فضل و رحمت خداوند ميگردد.
"ثم توليتم من بعد ذلك فلولا فضل الله عليكم ورحمه للكنتم من الخاسرين".
در سورۀ مبارکۀ اعراف نيز به اين داستان اشاره شده است: "وسئلهم عن القريه التي كانت حاضره البحر اذ يعدون في السبت اذا تأتيهم حيتانهم يوم سبتهم شرعا ويوم لا يسبتون لا تأتيهم كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون"[38] (و از آنها دربارۀ (سرگذشت) شهري كه در ساحل دريا بود سؤال كن (و به خاطر بياور) هنگامي را كه آنها در روز شنبه تجاوز (طغيان در برابر قانون خدا) ميكردند. همان هنگام كه ماهيانشان در روز شنبه (كه روز تعطيل و استراحتشان بود) آشكار ميشدند اما در غير روزهاي شنبه به سراغ آنها نميآمدند. اينگونه آنها را به چيزي آزمايش كرديم كه در برابر آن نافرماني مينمودند).
و نيز در سورۀ مبارکۀ نساء آمده است: "ورفعنا فوقم الطور بميثاقهم وقلنا لهم ادخلوا الباب سجداً وقلنا لهم تعدوا في السبت واخذنا منهم ميثاقاً غليظاً"[39] (و كوه طور را بر فراز آنها برافراشتيم و در همان حال از آنان پيمان گرفتيم و به آنها گفتيم به عنوان توبه از در بيتالمقدس با خضوع درآييد و نيز به آنها گفتيم روز شنبه تعدّي نكنيد و دست از كار بكشيد و از آنها در برابر همۀ اينها پيمان محكمي گرفتيم).
و در آيۀ شريفۀ بعد ميفرمايد: "فبما نقضهم ميثقهم وكفرهم بايت الله وقتلهم الانبياء بغير حق وقولهم قلوبنا غلف بل طبع الله عليها بكفرهم فلا يؤمنون الا قليلا"[40] (آنها به خاطر اينكه پيمانشان را شكستند و آيات خدا را انكار كردند و پيامبران را به ناحق كشتند و به خاطر اينكه از روي استهزاء ميگفتند بر دلهاي ما پرده افكنده شده و سخنان پيامبران را درك نميكنيم، مطرود درگاه خداوند شدند. آري خداوند به علت كفرشان بر دلهاي آنان مهر زده و لذا جز عدۀ كمي ايمان نميآورند آنها كه راه حق ميپويند و سر لجاج ندارند).
در اين آيه به قسمتهاي ديگري از خلافكاريهاي بنياسرائيل از جمله كارشكنيها و عداوتها و دشمنيهاي آنان با پيامبران خدا و قتل آنان اشاره شده است. در سورۀ مبارکۀ نحل، آيۀ شريفۀ 124 نيز در مورد اصحاب سبت بحث گرديده است.
در مجموع، از داستان اصحاب سبت نتيجه ميگيريم؛ خلافكاري زير پوشش كلاه شرعي تجاوز است. گرچه در آيات فوق اشارهاي به حيلهگري اصحاب سبت در زمينه گناه نشده است ولي با توجه به اينكه در اين آيات مجازات سختي براي آنها تعيين شده، نشاندهندۀ اين است كه چهرۀ واقعي گناه هرگز با دگرگون ساختن ظاهر آن و به اصطلاح كلاه شرعي درست كردن از بين نميرود. حرام، حرام است، خواه صريحاً انجام گيرد و يا در زير لفافههاي دروغين و عذرهاي واهي، آنها كه تصور ميكنند گناه را ميتوان با تغيير چهره صوري تبديل به يك عمل مجاز كرد، در حقيقت خود را فريب ميدهند.[41]
ـ تحريم چيزهاي حلال بر خويش تجاوز است ـ
هميشه تجاوز، در گرفتن حق ديگران، غصب اموال و املاك مردم، سلب آزادي ديگران و... معني نميدهد. از نظر قرآن کريم حتّي حرام كردن چيزهاي حلال بر خود، تجاوز محسوب ميگردد. اسلام نه دين افراط است و نه دين تفريط. از اسراف به همان اندازه منع ميكند كه از انزوا و كنارهگيري از تمام لذائذ مشروع.
در قرآن کريم آمده است: "يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم ولا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين"[42] (اي كسانيكه ايمان آوردهايد چيزهاي پاكيزه را كه خداوند براي شما حلال كرده، بر خود حرام نكنيد از حد تجاوز ننمائيد زيرا خداوند متجاوزان را در دوست نميدارد)[43]
در اين آيۀ شريفه اشارهاي به تحريم قسمتي از مواهب الهي به وسيلۀ برخي از مسلمين شده است. بدين صورت كه روزي پيامبر(ص) دربارۀ قيامت بياناتي تكاندهنده فرمود، جمعي گريستند، به دنبال آن تصميم گرفتند پارهاي از لذائذ دنيوي را بر خود تحريم كرده و به عبادت بپردازند. حضرت علي(ع) قسم ياد كرد شبها كمتر بخوابد. بلال گفت که همه روزها را روزه ميگيرد. عثمان بن مظعون گفت که آميزش جنسي را ترك مي كند و... پيامبر(ص) بعد از اطلاع از اين واقعه، به منبر رفتند و فرمودند: «چرا بعضي از شما، چيزهاي حلال را برخود حرام كردهايد. هركس از سنّت من روي گرداند، از من نيست». سپس به قرائت اين آيه، مسلمانان را از انجام اين عمل نهي نمودند.
با بيان اين حكم، اسلام صريحاً بيگانگي خود را از مسئلۀ رهبانيت و ترك دنيا آنچنان كه مسيحيان و مرتاضان دارند، اعلام داشته است و براي تأكيد اين موضوع ميگويد: «از حد و مرز فراتر نرويد، زيرا خداوند تجاوزكنندگان را دوست ندارد».[44]
غذاي حلال حدود الله و مرز الهي است و عبور از آن تجاوز محسوب ميگردد. چنانكه خداوند ميفرمايد: "كلوا مما رزقكم الله حلالاًً طيباًواتقوالله الذي انتم به مؤمنون"[45]
در آيۀ قبل نهي از تحريم بود و در اين آيه خداوند به بهرهگيري مشروع از مواهب الهي امر كرده و ميفرمايد: «از آنچه خداوند به شما روزي داده است حلال، پاكيزه بخوريد تنها شرط آن اين است كه رعايت اعتدال و تقوا و پرهيزگاري در بهرهگيري از اين مواهب را فراموش نكنيد. لذا ميگويد: "واتقولله الذي انتم به مؤمنون..." (يعني ايمان شما به خدا ايجاب ميكند كه همۀ دستورات او را محترم شماريد، هم بهرهگرفتن و هم رعايت اعتدال وتقوي).
در تفسير اين جمله، احتمال ديگري نيز هست كه منظور از امر به تقوا اين است كه تحريم طيبات و مباحات با درجۀ عالي و كامل تقوا متناسب نيست. تقوا ايجاب ميكند كه انسان از حدّ اعتدال در هيچ طرف خارج نشود.[46]
ـ پيمانشكنان ـ
در سورۀ مبارکۀ توبه، خداوند تمام پيمانها را با مشركان لغو و تنها چهارماه به آنها مهلت داده است تا بتوانند در اين فرصت تصميم بگيرند و علت لغو اين پيمان را هم در آيات شريفۀ 7-8-9 بيان ميكند و در ادامه ميفرمايد: "اشتروا بايات الله ثمناً قليلاً فصدوا عن سبيله ءانهم ساء ما كانوا يعملون لا يرقبون في مؤمن الا ولا ذمه واولئك هم المعتدون"[47] (آنها آيات خدا را به بهاي ناچيز فروختند و(مردم را) از راه او باز داشتند، آنها اعمال بدي انجام ميدهند. نه تنها دربارۀ شما، دربارۀ هيچ فرد باايماني رعايت خويشاوندي و پيمان را نميكنند و آنان تجاوزكارانند).
خداوند در اين آيۀ شريفه يكي از نشانههاي فسق و نافرماني كفار را معامله آيات خدا دانسته و ميافزايد آنان به خاطر منافع مقطعي و زودگذر مادّي و ناچيز خود، باعث انحراف مرم از صراط مستقيم گرديده و آنان را از هدايت باز ميدارند. در روايتي نقل شده است كه ابوسفيان غذايي ترتيب داد و جمعي از مردم را به ميهماني فرا خواند تا از اين طريق عداوت آنان را در برابر پيامبر(ص) برانگيزد.[48]
برخي از مفسران، آيۀ فوق را اشاره به اين داستان دانستهاند. ولي اكثر مفسران برآنند كه اين آيه مفهوم وسيعي داشته واشاره به تمام بتپرستاني دارد كه براي حفظ منافع مادّي وزودگذر خويش از آيات خدا چشم پوشيدند. اينان هم خود را از سعادت و خوشبختي محروم ساخته و هم سدّ راه ديگران گرديدند. از نظر قرآن کريم، اينگونه افراد علاوه بر اينكه آيات خدا را در ازاي بهايي ناچيز معامله كردند، از پيشرفت دين نيز جلوگيري نمودند. خداوند در آيۀ بعد اين حقيقت را يادآور ميشود كه اين مشركان به عهد و پيمان پايبند نبوده و حتّي ملاحظۀ خويشاوندي با افراد با ايمان را نيز نميكنند و اين به علّت روحيۀ تجاوزگري و دشمني آنان با ايمان و توحيد است.
در اين آيه، سه نكته حائز اهميت است: 1. مشركين ملاحظۀ عهد و پيمان نكرده و سر فرصت عهدشكني مينمايند؛ 2. بر مسلمين لازم است كه هميشه آماده باشند تا طرف مقابل قطع اميد كند؛ 3. شكستن عهد و پيمان، ظلم و تجاوز از حدود الهي است.[49] گرچه آيۀ مورد بحث از مشركين زمان پيامبر اسلام(ص) سخن ميگويد، ولي در عين حال هر كسي كه دينفروشي كند و دين را وسيلۀ ارتزاق خويشتن قرار دهد يا در قبال پيشرفت دين در راه خدا كارشكني نمايد، متجاوز بوده و مشمول اين آيۀ شريفه خواهد بود.[50]
ـ انكار قيامت تجاوز است ـ
در سورۀ مبارکۀ مطفّفين خداوند به بحث قيامت پرداخته و گوشهاي از مسائل قيامت را بازگو و انسان را نسبت به آن آگاهي ميدهد و يكي از متجاوزين را منكرين قيامت معرفي نموده و ميفرمايد: "الذين يكذبون بيوم الذين ومايكذب به الا كل معتد اثيم ـ اذا تتلي عليه ايا تنا قال اساطير الاولين..."[51] (همانا كه روز قيامت را انكار ميكنند و تنها كساني آن را انكار ميكنند كه متجاوز و گنهكارند). در اين آيۀ شريفه متجاوزين منكر قيامت معرفي ميشوند و در نتيجه ميتوان دريافت، ريشۀ انكار قيامت، منطق و تفكر و استدلال نيست بلكه افرادي كه ميخواهند پيوسته به تجاوزها ادامه دهند و در گناه غوطهور باشند منكر قيامت ميشوند.
در اين آيه كلمۀ «معتد» اسم فاعل از مصدر اعتداء است كه معناي تجاوز را ميدهد و مراد در اينجا تجاوز از حدود عبوديت است و كلمۀ «اثيم» به معناي كسي است كه گناهان بسيار داشته و به كلّي در شهوات غرق شده باشد ومعلوم است كه يگانه مانعي كه انسان را از گناه باز ميدارد، ايمان به بعث و روز جزاست[52]و فاسقين و فاجرين اشخاصي هستند كه روز جزاء را تكذيب ميكنند كه البته در آن روز به سزاي اعمال خود ميرسند. پس، از اين آيه ميتوان نتيجه گرفت؛ 1. هركه منكر قيامت باشد، از ارتكاب فسق و فجور ترس و واهمه نميكند. 2. اشخاصي كه منكر قيامتاند فاسق و فاجرند.[53]
ـ هركس كه مانع كار خير است، متجاوز است ـ
در سورۀ مبارکۀ ق خداوند بعد از بيان وقايع روز قيامت ميفرمايد: "وقال قرينه هذا ما لدي عتيد. القيا في جنهم كل كفار عنيد مناع للخير معتد مريب"[54] (فرشته همنشين او ميگويد اين نامۀ اعمال او است كه نزد من حاضر و آماده است). (خداوند ميفرمايد: «در جهنم بيفكنيد. هر كافر متكبر و لجوج را، آن كسي كه شديداً مانع خير است. (او) متجاوز است و در شك و ترديد». (حتي ديگران را به ترديد ميافكند)
مناع للخير كسي است كه شديداً مانع كار خير است، در اينجا مناع، صيغۀ مبالغه است. شخصي كه مناع صفت او است، منع بذل را عادت خود ساخته و هرگز در صدد اين نيست، مستحقي را ياري رساند. بلكه علاوه بر اينكه از انجام كار خير ممانعت به عمل ميآورد. ظلم را نيز شعار خود قرار داده و در كار خداي تعالي و دين حق ترديد ايجاد و ديگران را نيز به شك و ترديد مياندازد. چنين شخصي طبعاً متجاوز به حقوق ديگران و حدود الهي است. در اين زمينه نكتۀ قابل توجهي مطرح است و آن اينكه انسان بايد هميشه مراقب باشد. حرف، عمل و حركات وي آگاهانه يا ناآگاهانه مانع كار خير نگردد. چه بسا اتفاق افتاده كه حتّي يك حرف نسنجيده باعت شده است، تا مدرسه ساخته نگردد، بيمارستاني به وجود نيايد، آبي جريان پيدا نكند، بيچارهاي نجات نيابد. برهنهاي پوشيده نگردد، گرسنهاي سير نگردد، بيخانهاي صاحبخانه نشود و صدها نمونۀ ديگر. در سورۀ مبارکۀ قلم قرآن کريم ضمن برشمردن برخي از صفات ناپسند دشمنان پيغمبر(ص)، آنان را متجاوز معرفي ميكند و ميفرمايد: "فلا تطع المكذبين ـ ود ولو تدهن فيدهنون ـ ولا تطع كل حلاف مهين ـ هماز مشاء بنميم ـ مناع للخير معتد اثيم"[55]
خداوند در آيات گذشته به ذكر اخلاق عظيم و صفات ويژۀ رسول خدا(ص) پرداخته در اين آيات به ذكر اخلاق دشمنان ميپردازد تا در يك مقايسه، فاصله ميان اين دو را آشكار سازد.
در اينجا ميفرمايد: «حال كه چنين است از تكذيبكنندگان اطاعت مكن - آنها دوست دارند نرمش نشان دهي تا آنها نرمش نشان دهند و اطاعت از كسي كه بسيار سوگند ياد ميكند و پست است مكن. كسي كه بسيار عيبجو و سخنچين است و بسيار مانع كار خير و تجاوزگر و گناهكار است. علاوه بر اينها كينه توز ـ پرخور ـ خشن و بدنام است».
خداوند در آيات فوق چنان ترسيمي از مكذبان و صفات زشت و اخلاق رذيلۀ آنها نموده كه شايد در سرتاسر قرآن کريم شبيه و نظير نداشته باشد و به اين ترتيب روشن ميسازد كه مخالفان اسلام و قرآن کريم و مخالفان شخص پيامبر(ص) چگونه افرادي بودهاند. افرادي دروغگو، عيبجو، سخنچين، مانع كار خير، كينهتوز، پرخور، خشن و بدنام و بياصل و نسب. پس نتيجتاً كسي كه بسيار از كار خير جلوگيري ميكند نيز تجاوزگر و گناهكار است و نه تنها خود كار خيري نميكند و راه خيري ارائه نميدهد، بلكه سدّي است در مقابل خير و بركت ديگران، به علاوه انساني است متجاوز از حدّ الهي و حقوقي كه خدا براي انسان تعيين كرده است.[56]
ـ ارضاء شهوت از راه غير مشروع، تجاوز است ـ
غريزۀ جنسي در همۀ انسانها موجود و يكي از مسائل غير قابل انكار است و اين غريزه بايد از طريق مشروع تأمين گردد در غير اينصورت حرام و تجاوز به نواميس محسوب شده و گناه آن بسيار بزرگ است و افرادي كه به طرق نامشروع به كسب لذات جنسي روي ميآورند، گرچه به ظاهر به لذات مقطعي دست مييابند لكن در جاي ديگر شديداً متضرر شده و نظام ارزشي و بافت خانواده آنها را از هم ميپاشد در واقع به بهايي اندك، گوهر گرانبهايي را از دست ميدهند. در اين مقاله بحث فراوان است و از آنجائي كه كسب لذائذ مادّي از طرق نامشروع، تعدّي و تجاوز به مرزهاي تعيينشده از سوي خداوند محسوب ميگردد، بر آن شديم، در اين باب اشارهاي به يكي از آيات قرآن کريم نمايم؛ خدا در سورۀ مبارکۀ مؤمنون بعد از شمردن صفات مؤمنين به يكي از مسائلي كه اشاره ميكند؛ آميزش جنسي با همسران است و غير اين طريق را تجاوز شمرده و ميفرمايد: "قد افلح المؤمنون الذين هم في صلاتهم خاشعون و الذين هم عن اللغو معرضون والذين هم للزكوه فاعلون والذين هم لفروجهم حافظون الا علي ازواجهم اوما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين ـ فمن ابتغي وراء ذلك فاولئك هم العادون" (مؤمنان رستگار شدند، آنان كه در نمازشان خشوع دارند و آنان كه از لغو و بيهودگي رويگردانند و آنان كه زكات ميدهند و آنان كه دامان خود از آلودگي به بيعفتي حفظ ميكنند. و تنها آميزش جنسي با همسران و كنيزانشان دارند كه در بهرهگيري از آنها ملامت نميشوند و هركس غير از اين طريق را طلب كند، تجاوزگر است).
خداوند در اين آيۀ شريفه ابتدا به برخي از صفات برجسته مؤمنان اشاره ميكند: 1. آنها كساني هستند كه در نمازشان خاشعاند؛ 2. از هرگونه بيهودگي، رويگردانند؛ 3. آنها كساني هستند كه زكات ميدهند؛ 4. فروج خود را از بيعفتي حفظ مينمايند؛ 5. فقط به همسران و كنيزان خويش اكتفا ميكنند.
از آنجائي كه غريزۀ جنسي، سركشترين غرايز انسان است و خويشتنداري در برابر آن، نياز به تقوا و پرهيزگاري فراوان و ايماني قوي دارد. در نهايت ميفرمايد: «هر كس غير از اين طريق را جهت تمتع از لذات جنسي انتخاب كند، متجاوز است. يعني استفاده و بهرهگيري از همسران يك حق طبيعي و مشروع افراد است. منتهي اگر كسي به نواميس ديگران چشم دوخته باشد. يا قصد بهرهگيري از زنهاي ديگران را داشته باشد، اين شخص متجاوز محسوب شده و در آتش قهر الهي بايد بسوزد».[57]
در خصوص حرمت زنا و تجاوز به نواميس، آيات و روايات فراواني داريم كه در اينجا چند نمونۀ ديگر آورده ميشود. از جمله خداوند متعال در سورۀ مبارکۀ شعرا بعد از بيان داستان قوم لوط و طرح همجنسگرايي آنان و بهرهگيري از غريزۀ جنسي غير از طريق مشروع ميفرمايد: "اتاتون الذكران من العالمين ـ وتذرون ماخلق لكم ربكم من ازواجكم بل انتم قوم عادون"[58] (آيا شما به سراغ جنس نر و ذكور ميرويد و همسراني را كه خدا براي شما آفريده است را رها ميكنيد، شما قوم تجاوزگري هستيد).
و نيز در سورۀ مبارکۀ معارج ميفرمايد: "والذين هم لفروجهم حافظون، الا علي ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين فمن ابتغي وراء ذلك فاولئك هم العادون"[59] (و آنان كه دامان خويش را از بيعفتي حفظ ميكنند و آميزش جنسي جز با همسران و كنيزان ندارند ولي در بهرهگيري از اينها مورد سرزنش قرار نخواهند گرفت و هركس ماوراء اين طلب كند، متجاوز است).
ـ نهي خداوند از هر گونه تجاوزـ
در نوشتۀ حاضر برخي از آيات قرآن کريم را كه به حدود الهي پرداخته بودند، به تفصيل مورد بحث و بررسي قرار داديم.
در قرآن کريم، 13 مورد لفظ حدودالله به عناوين مختلفي به كار رفته و هر يك گوياي اين واقعيت بودند كه: انسانها بايد مرزهاي الهي را محترم شمرده و از آن تجاوز نكنند و همانگونه كه بحث آن رفت، خداوند حتّي از نزديك شدن به آن حدّ و مرز نيز برحذر داشته است. چرا كه شايد با نزديكي به اين مرزها، وسوسۀ عبور از آن به ذهن خطور نموده و جاذبههاي كاذب آن سوي مرز، انسان را منحرف نمايد. نهايتاً به اين نتيجه رسيديم كه هرگونه تجاوز به حقوق ديگران، يك امر مذموم و مغاير با ارزشها است و متجاوزين، هميشه معاندين خدا، قرآن کريم، انبياء و ائمه(ع) بوده و اين اشخاص براي مصالح و منافع شخصي، به حق خويش قانع نبوده و قتل و غارت و ويراني به همراه آوردهاند. به همين خاطر است كه در قرآن کريم مورد لعنت انبياء(ع) قرار گرفتند.
در سورۀ مبارکۀ مائده، آيۀ شريفۀ 78 خداوند ميفرمايد: "لعن الذين كفروا من بني اسرائيل علي لسان داوود وعيسي بن مريم ذلك بما عصوا وكانوا يعتدون" (آنها كه از بنياسرائيل كافر شدند، بر زبان داوود و عيسي بن مريم لعن و نفرين گرديدند و اين به خاطر آن بود كه گناه ميكردند و تجاوز مينمودند).[60]
در اين آيۀ شريفه، همانگونه كه ذكر آن رفت، علت اعلام انزجار و تنفر عيسي(ع) وداوود(ع) به خاطر تجاوز و گناه بنياسرائيل بود. گناه خود موجب شكستن حريم و در هم ريختن نظم اجتماع و بريدن از خدا و روي آوردن به دنيا و حطام دنيوي است و هر كه جز از طريق مشروع و صحيح به دنيا وابسته گردد، آن شخص متجاوز خواهد بود.
بنابراين مسئلۀ حد و مرز و عبور از آن بايد در سرلوحۀ برنامههاي اشخاص قرار گرفته و ملاك گفتار و رفتار افراد واقع گردد تا موجب اختلاف و درگيري و خونريزي نشده و منافع شخصي ديگران مورد تعرّض و تعدّي قرار نگيرد. و در يك جمله بايد گفت اگر همۀ انسانها به وظايف خويش آشنا و به آن عمل نمايند، هرگز مشكلي در جامعه پيش نيامده و دين و دنياي همه به نحو صحيح محفوظ ميماند و همانگونه كه حضرت علي(ع) ميفرمايد: «لايسعد احد الا باقامه حدودالله ولا يشقي احد الا باضاعتها» (هيچ كس جز با رعايت حدود الهي سعادتمند نميشود و جز با تضييع آنها نگونبخت نميگردد).
پينوشت
1. اين بحث توضيح بيشتري را ميطلبد و در اينجا به عنوان يك مقدمه از آن استفاده شده است والا براي ترسيم مرز و حدود ميشود مطالب زيادي را به قلم آورد.
2. قاموس قرآن ـ فرهنگ بزرگ جامع نوين ـ واژه هاي قرآن ـ تفسير نمونه و...
3. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 187.
4. تعبير تلك علاوه بر اشاره به احكام روزه و اعتكاف ميتواند اشاره به قصاص و وصيت هم باشد. هاشمي رفسنجاني، علياكبر، تفسير راهنما، قم، 1373، ج1 ص166.
5. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 299.
7. در سورۀ مبارکۀ طلاق، آيۀ اول نيز بحث طلاق را مطرح و سفارش لازم انجام و بعد ميفرمايد اين از حدود الله است.
8. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 190.
9. طباطبائي، سيد محمدحسين / تفسير الميزان/ ترجمۀ سيد محمدباقر موسوي همداني / قم، 1363، ج2، ص88.
10. مكارم شيرازي، ناصر/ تفسير نمونه، تهران، 1353 تا 1356، ج2، ص10.
12. سورۀ مبارکۀ نساء، آيۀ شريفۀ 13.
13. سورۀ مبارکۀ نساء، آيۀ شريفۀ 14.
14. تفسير نمونه، ج3، ص301.
15. ترجمۀ تفسير الميزان، جلد 19، ص312.
17. سورۀ مبارکۀ مجادله، آيۀ شريفۀ 4.
18. ميزان الحكمه، ج3، بحث حدودالله.
19. ميزان الحكمه، ج3، بحث حدودالله.
20. ميزان الحكمه، ج3، بحث حدودالله، حديث 3403.
22. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 35.
23. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 35.
24. ترجمۀ تفسير الميزان، ج1، ص131.
25. سورۀ مبارکۀ نساء، آيۀ شريفۀ 43.
26. سورۀ مبارکۀ انعام، آيۀ شريفۀ 152.
27. سورۀ مبارکۀ انعام، آيۀ شريفۀ 151.
28. سورۀ مبارکۀ اسراء، آيۀ شريفۀ 32.
29. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 222.
30. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 229.
31. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 61 .
32. سورۀ مبارکۀ آلعمران، آيۀ شريفۀ 112.
33. العلوي الحسيني الموسوي، محمد كريم/ تفسير كشف الحقايق عن نكت الايات والدقائق/ تهران، چاپ سوم، 1396ق، ج1، ص36.
* براي توضيح بيشتر در خصوص قتل الانبياء ر.ك به آيات شريفۀ؛ 21 سورۀ مبارکۀ آلعمران، 91 سورۀ مبارکۀ بقره، 181 سورۀ مبارکۀ آلعمران، 155 سورۀ مبارکۀ نساء، 251 سورۀ مبارکۀ بقره و...
35. سورۀ مبارکۀ بقره، آيۀ شريفۀ 65 .
37. ترجمۀ تفسير الميزان، ج6، ص422.
38. سورۀ مبارکۀ اعراف، آيۀ شريفۀ 163.
39. سورۀ مبارکۀ نساء، آيۀ شريفۀ 154.
40. سورۀ مبارکۀ نساء، آيۀ شريفۀ 155.
41. ترجمۀ تفسير الميزان، ج6، ص422.
42. سورۀ مبارکۀ مائده، آيۀ شريفۀ 87.
45. سورۀ مبارکۀ مائده، آيۀ شريفۀ 88.
47. سورۀ مبارکۀ توبه، آيات شريفۀ 9 و10.
50. نجفي، محمدجواد/ تفسير آسان، تهران، 1362-1364، چاپ اول، ج6، ص200.
51. سورۀ مبارکۀ مطفّفين، آيات شريفۀ 11و12و13.
52. ترجمۀ تفسير الميزان، ج20، ص384.
54. سورۀ مبارکۀ ق، آيات شريفۀ23-25.
55. سورۀ مبارکۀ قلم، آيات شريفۀ 12-8 / تفسير نمونه، ج24، ص382.
57. در اينجا مفسرين افرادي را كه به همسر و كنيز خويش اكتفاء نكنند، متجاوز دانستهاند، گرچه اين موضوع از ظواهر آيات نيز فهميده ميشود. البته در اين آيات علاوه بر تأكيد بر خويشتنداري در برابر غريزۀ جنسي، به خواندن نماز، پرداختن زكات و... نيز اشاره شده و بايد گفت تمام اين احكام «حدودالله»اند و عدم رعايت هر يك از آنان تجاوز محسوب ميگردد.
58. سورۀ مبارکۀ شعراء، آيات شريفۀ 130-131.
59. سورۀ مبارکۀ معارج، آيات شريفۀ 29 و3 / تفسير نمونه، ج25، ص35.
60. مكارم شيرازي، ناصر/ تفسير نمونه/ تهران،1353-1366، جلد5، ص43.
چهارشنبه 26 فروردين 1388 - 15:36