كتاب
م رستمي

سياست خارجي اسرائيل
نويسنده: محسن اسلامي
ناشر:انتشارات اميركبير
چاپ اول:1388
ماهيت دولت اسرائيل (صهيونيسم محوري، كاركردمحوري، قوممحوري) عامل اصلي در شكلگيري سياست خارجي آن به شمار ميرود. عامل داخلي شامل خصوصيات جغرافيايي، گروههاي داخلي، ويژگيهاي ملي و اجتماعي (فرهنگ) و افكار عمومي داخلي ميباشد و عوامل خارجي شامل ساختار نظام بينالملل، ماهيت اقتصاد جهاني، اتحادهاي منطقهاي و نهادهاي بينالمللي و حقوق بينالمللي است كه در زمره عوامل فرعي قرار ميگيرند. آنچه در شكلگيري سياست خارجي اسرائيل بيش از ديگر عوامل مؤثر بوده است، مسئله ذات و ماهيت دولت اسرائيل است.
كتاب حاضر به دنبال آن است كه نقش و اهميت ماهيت دولت اسرائيل را در شكلگيري سياست خارجي آن مطالعه كند.
مؤلف با مطالعه سياست خارجي اسرائيل در برابر ايالات متحده و فلسطين بر اين فرضيه تأكيد ميكند كه عملكرد اسرائيل ناشي از ماهيت اين دولت است و عوامل داخلي و بينالمللي چندان تأثيري بر سياست خارجي آن ندارند. اين بدان معناست كه هرگونه تغيير در سياست خارجي اسرائيل منوط به تغيير ماهوي اين دولت ميباشد. تجديدنظر در مباني فكري صهيونيسم، پرهيز از نقش كاركردي براي تأمين منافع ايالات متحده در منطقه و پرهيز از سياستهاي يهودمحور و قوممدار ميتواند اين تغيير را موجب شود.
مطالعه سياست خارجي اسرائيل، بيترديد يكي از دشوارترين مطالعات حوزه سياست خارجي كشورهاست. اسرائيل، كشور كوچكي است كه از سوي بسياري از تحليلگران و پژوهشگران سياسي مورد مطالعه و بررسي قرار گرفته است. در تمام اين مطالعات اين نكته بيش از همه مورد توجه قرار ميگيرد كه اسرائيل نمونه خاص و استثنايي است كه بالطبع مطالعه و تحليل جوانب و ابعاد مختلف آن اعم از سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي، بررسي خاصي ميطلبد.
از اين رو مطالعه، تبيين و تحليل رفتار خارجي اسرائيل، نيازمند تلاش و كوشش بسياري است. به باور نويسنده مطالعه سياست خارجي تنها كشور يهودي جهان بسيار مشكلتر از تحليل سياست خارجي هر كشور ديگري خواهد بود.
و اما در مورد نويسندگان حوزه سياست خارجي اسرائيل، بيترديد مهمترين نويسنده در اين حوزه مايكل برچر است كه اثر مشهورش با عنوان سيستم سياست خارجي اسرائيل در سال 1972 به غني شدن ادبيات مذكور منجر گرديد. مايكل برچر در اين كتاب به دنبال فهم سياست خارجي اسرائيل و فرايندهاي تصميمگيري خارجي اسرائيل است.
گفتني است كه انتشارات «فرانك كاس» سلسله كتب متعددي در حوزه اسرائيل و سياست خارجي اسرائيل انتشار داده است كه برخي از اين كتب با حوزه كاري اين كتاب ارتباط دارد. يكي از اين كتب، كتاب ديپلماسي اسرائيل و تقاضاي صلح اثر «مردخاي گازيت» است كه در سال 3002 انتشار يافته است. نويسنده در اين كتاب به استراتژي تسليحاتي اسرائيل در سالهاي متعدد توجه نموده است.
نكته قابل توجه اين كه پژوهشگران سياست خارجي اسرائيل به لحاظ تحليل در تقسيمبنديهاي مختلف قرار ميگيرند: گروه اول به جهت وجود شرايط امنيتي... گروه دوم از پژوهشگران بر اين باورند كه اقدام اسرائيل به امضاي توافقنامههاي رسمي صلح با ديگر كشورها (اردن و مصر) و يا شركت در مذاكرات صلح با اعراب و گسترش روابط ديپلماتيك خود را كشورهاي همسايه و غير همسايه برخاسته از دلايل غيرامنيتي است. گروه سوم از پژوهشگران، سياست خارجي اسرائيل را همانند ديگر كشورها نشئت گرفته از منافع و ايدئولوژي ميدانند.
بنابراين، سه رويكرد تحليلي فوق، مطالعه سياست خارجي اسرائيل را طي سالهاي گذشته به تكامل رسانده است.
اما آنچه در اين كتاب مورد توجه قرار خواهد گرفت، رويكرد چهارمي است كه تكميلكننده تلاشهاي سه رويكرد فوق در صحنه مطالعه سياست خارجي اسرائيل است.
نكته قابل توجه اينكه در اين رويكرد ما با سه متغير مستقل، مياني و وابسته روبهرو هستيم: متغير مستقل ماهيت دولت اسرائيل، متغير وابسته، سياست خارجي اسرائيل و متغير مياني، ساختار نظام بينالملل...
فصل دوم نوشته حاضر در خصوص «چهارچوب تئوريك» موضوع است كه كه در اين فصل ضمن اشاره به ادبيات گسترده در مورد سياست خارجي، نويسنده سعي ميكند به يك چهارچوب تحليلي براي سياست خارجي اسرائيل دست يابد.
مكاتب مختلف روابط بينالملل، در خصوص چگونگي شكلگيري سياست خارجي نظرات متعددي را ارائه كردند.
تئوريهاي خرد، كلان و تلفيقي در اين فصل مورد توجه قرار ميگيرد و نكات ضعف و قوت هر يك بر شمرده ميشود.
نويسنده در ادامه به عوامل مؤثر در شكلگيري سياست خارجي اشاره كرده و با استفاده از عوامل ارائه شده به ارائه يك مدل تحليل جهت مطالعه سياست خارجي اسرائيل دست مييابد.
در مدل ارائه شده ماهيت دولت اسرائيل به عنوان متغير مستقل تعريف ميگردد و متغيرهاي مياني داخلي (خصوصيات جغرافيايي، گروههاي داخلي، ويژگيهاي ملي اجتماعي و افكار عمومي داخلي) و خارجي (ساختار نظام بينالملل، ماهيت اقتصاد جهاني، اتحادهاي منطقهاي و نهادهاي بينالمللي حقوق بينالملل) به عنوان عوامل تأثيرگذار فرعي مورد تعريف قرار ميگيرد. در ادامه نيز به تبيين ماهيت دولت اسرائيل به عنوان متغير مستقل و ديگر متغيرهاي مياني ميپردازد.
همانطور كه اشاره شد ماهيت دولت اسرائيل به عنوان عامل اصلي در شكلگيري سياست خارجي اسرائيل به حساب ميآيد.
از اين رو تلاش اصلي كتاب بر اين پايه استوار ميگردد كه ميزان اهميت و تأثير اين عامل را در شكلگيري سياست خارجي اسرائيل به آزمون بگذارد.
از آنجا كه مطالعه نقش ماهيت دولت، در روابط بينالمللي كمتر مورد توجه تحليلگران و نظريهپردازان قرار گرفته است و اصولاً مكاتب تو پارادايمهاي فكري همچون واقعگرايي، كثرتگرايي و جهانگرايي از پرداختن به ماهيت دولت و اينكه دولت چيست، بيتفاوت بودهاند. لذا تلاش پژوهش مضاعف ميگردد.
به باور نويسنده، اعتقاد واقعگرايان به نقش دولتها از آن جهت اهميت مييابد كه دولتها به عنوان تنها بازيگران اصلي صحنه روابط بينالملل به حساب ميآيند و اصولاً مجموع مطالعات واقعگرايان در روابط بينالملل به نقش دولتها متمركز شده است و نه آنكه دولتها به عنوان موضوع مورد مطالعه شناسايي شوند.
از سوي ديگر مفهوم دولت با مفاهيمي چون ملت، قدرت و حاكميت نيز آمده است تعريف دولت در تحليل سياست خارجي و روابط بينالملل نيز ميبايست كاربرد اساسي يابد.
به نقل از مؤلف اگر چنانچه دولت را به عوامل ملي و اجتماعي شكل دهندهاش مرتبط سازيم و به محيطي كه در آن قرار گرفته و با محدوديتها و ساختارها روبهرو ميشود نيز توجه نماييم، ميتوانيم از يك تلاش تئوريك جديد در روابط بينالملل صحبت كنيم.
اگر چه تلاشهاي فكري و نظري در خصوص بررسي ماهيت دولت در روابط بينالملل محدود است و اصولاً نگاه به دولت در روابط بينالملل به عنوان يك امر مفروض مورد توجه نظريهپردازان قرار گرفته است.
اما در اين كتاب به جهت ويژگيها و خصوصيات دولت اسرائيل و تأثيرات ماهيت دولت اسرائيل در تصميمگيريها و سياست خارجي نظرات نظريهپردازاني چون هاليدي، گيدنز، و... جذابيت خاصي پيدا ميكند. هر چند حوزه اصلي اين نظريهپردازان در عرصههاي ديگر علوم سياسي و يا علوم اجتماعي بوده است، اما اين زمينه را به وجود آورده كه در حوزه روابطبينالملل نيز مفهومسازي دولت مورد توجه قرار گيرد.
در مجموع بحث اساسي كتاب اين است كه سياست خارجي اسرائيل در پرتو ماهيت وجود دولت اسرائيل پيريزي ميشود و نه آنچه واقعگرايان و عموم تحليلگران مسائل سياست خارجي اسرائيل بدان اعتقاد ميورزند. اگر چه در اين ميان به متغيرهاي مياني داخلي و خارجي (خصوصيات جغرافيايي و...) توجه ميگردد. درك رهبران اسرائيلي و يا خود اسرائيليها از اسرائيل به عنوان سرزمين مادري يهوديان جهان، نقش بسيار مهمي در شكلگيري سياست خارجي اسرائيل ايفا ميكند.
از سوي ديگر اسرائيل از معدود كشورهاي جهان است كه بدون توجه به محدوديتهاي ناشي از منابع جغرافيايي مهاجرت يهوديان را تشويق ميكند.
به باور نويسنده اسرائيل به لحاظ جذابيتهاي احساسي، و به جهت تحقق آرمانهاي صهيونيسم، به طور فعال به نشر ارزش مهاجرت به اسرائيل و تجميع يهوديان پراكنده در جهان ميپردازد.
نكته ديگر اينكه ارزشهاي اوليه و اساسي تمايلات ايدئولوژيك، عملگرايانه و ژئواستراتژيك تصميمگيران در اسرائيل بسيار در شكلگيري سياست خارجي اسرائيل مؤثر ميباشند و اينها تابعي از ماهيت دولت اسرائيل هستند.
فصل سوم اين كتاب به بررسي عوامل مؤثر بر سياست خارجي اسرائيل ميپردازند.
ادعاي كتاب اين است كه ماهيت دولت اسرائيل مهمترين عامل در شكلدهي سياست خارجي اسرائيل است. البته اين بدان معنا نيست كه عوامل ديگر در اين فرايند بيتأثيرند بلكه متغيرهاي مياني داخلي و خارجي نيز در اين شكلدهي مؤثرند.
نويسنده معتقد است ماهيت دولت اسرائيل، عامل اصلي در تصميمسازي خارجي اسرائيل است و عوامل ديگر شامل ساختار نظام بينالملل، ماهيت اقتصاد جهاني و... از سطح پايينتري در تأثير برخوردارند.
در اين فصل ابتدا به اهميت عامل اصلي (ماهيت دولت) تأثيرگذار بر سياست خارجي اسرائيل پرداخته ميشود.
ويژگي اصلي اين كتاب، وارد نمودن تأثير ماهيت دولت در سياست خارجي است، مقولهاي كه كمتر مورد توجه پژوهشگران روابط بينالملل قرار گرفته است. جالب آنكه در خصوص اسرائيل به جهات متعدد اين عامل بسيار انطباق دارد و اصولاً سياست خارجي اسرائيل بيشتر در پرتو ماهيت خويش شكل ميگيرد.
به هر حال بررسي متغيرهاي مياني در كنار متغير مستقل نيز ضرورتي است كه در بخش دوم اين فصل به آن پرداخته ميشود.
به طول كلي، صهيونيسم محوري، كاركردي محوري و قوم محوري به عنوان سه جز اساسي تشكيلدهنده ماهيت دولت اسرائيل تعريف و تبيين ميگردد.
از سوي ديگر اهميت متغير مستقل ماهيت دولت به عنوان عامل اصلي در شكلگيري سياست خارجي مقولهاي است كه كمتر در ديگر پژوهشهاي مرتبط مورد توجه قرار ميگيرد.
و از طرفي نيز توجه به عوامل مختلف داخلي و خارجي به عنوان متغيرهاي مياني در اين فصل نوآوري كتاب را بيش از پيش آشكار ميسازد.
متغيرهاي مياني خارجي (ساختار نظام بينالملل) و داخلي (خصوصيات جغرافيايي گروههاي داخلي، ويژگيهاي ملي و اجتماعي (فرهنگ و افكار عمومي داخلي) در سطح تأثير بعدي مورد شناسايي قرار ميگيرند و تأثير هر يك از متغيرهاي مياني در اسرائيل به صورت مستند و با ذكر شواهد تاريخي تبيين ميگردد و اهميت عامل ماهيت دولت در شكلگيري سياست خارجي اسرائيل نشان داده ميشود.
نكته قابل توجه اينكه جامعه اسرائيل، جامعه منحصر به فردي است تا جايي كه به جمعيت يهودي اسرائيل مربوط ميشود، دولت اسرائيل دولتي نسبتاً دموكراتيك است ولي هنگامي كه پاي شهروندان غير يهودي به ميان ميآيد، دولت اسرائيل، اصول بنيادي دموكراسي را زير پا ميگذارد.
پس بنا بر قول نويسنده اگر بخواهيم اسرائيل را دولتي دموكراتيك تلقي كنيم بايد دموكراسي را به صورت متفاوتي تعريف كنيم. زيرا اين دولت به معنايي دموكراتيك و به معنايي غير دموكراتيك است. پژوهشگران يهودي و غيريهودي براي بررسي و تبيين اين پديده مفهوم «اتنوكراسي» و يا «اتنو دموكراسي» را جعل كردهاند كه به معناي دموكراسي قومي است.
بر اساس اين ديدگاه، يهوديان به عنوان قوم مسلط از حقوق مشترك جمعي برخوردارند ولي اقليتهاي غيريهودي تنها به عنوان فرد، حقوقي دارند.
از طرفي مفهوم دموكراسي اكثريتي هم براي توصيف نظام سياسي اسرائيل به كار ميرود كه نقطه مقابل دموكراسي اجمالي است. با بيان اين نكته كه دموكراسي اجمالي بر اين فرض استوار است كه همه شهروندان از حقوق برخوردارند و كنار گذاشتن گروهها يا اقليتهاي مغلوب از تصميمگيري كاري غير دموكراتيك است ولي در دموكراسي اكثريتي فرض بر اين است كه حكمراني اكثريت، جوهر دموكراسي است و به هيچ روي نبايد كمرنگ شود به هر حال، نظام سياسي اسرائيل با تبعيضها، نابرابريها و اختلافات مواجه است.
به نقل از نوشته حاضر، در جامعه اسرائيل، اقليت غيريهودي در مقايسه با يهوديان، از حقوق شهروندي و مدني بسيار كمتري برخوردار است. هر چند از لحاظ قانوني، غيريهوديان هم داراي حقوق سياسي برابري مانند رأي دادن، نمايندگي در مجلس و مانند آن هستند تقسيم قدرت در اسرائيل به هيچ وجه معنادار و عادلانه نبوده و غير يهوديان همواره بيرون از حوزه سياست سنتي اسرائيل يا در دايره بيروني نظام سياسي قرار دارند. و اين در صورتي است كه غير يهوديان حدود 20 درصد جمعيت اسرائيل را تشكيل ميدهند.
نكته قابل توجه اينكه: در تصميمگيريهاي كلان هيچ غيريهودي اجازه شركت و دخالت پيدا نميكند.
از سوي ديگر شكاف بين يهوديان اروپايي- آمريكايي و يهوديان آسيايي- آفريقايي، از ديگر نكاتي است كه جايگاه افكار عمومي اسرائيل را با چالش مواجه ميسازد.
به هر حال با توجه به وجود نابرابريها در جامعه اسرائيل ميتوان گفت: گرايشهاي سياسي افكار عمومي در اسرائيل تحت تأثير متغيرهاي زيادي است كه مهمترين آنها عبارتند از: ايدئولوژي حاكم بر جامعه، شخصيت نخبگان سياسي و گزينههاي سياسي آنها، و الگوها و شيوههاي بافت اجتماعي كه نخبگان سياسي از طريق نظام آموزشي و رسانهها آن را تحميل ميكند.
در ادامه اين مطالب ميخوانيم: به جهت آنكه جامعه اسرائيل بر ايدئولوژي صهيونيسم بنا شده و نخبگان سياسي نقش بسزايي در اداره امور بر عهده دارند. لذا سعي شده است كه ايدئولوژي صهيونيسم از طريق رسانههاي گروهي و نظام آموزشي ترويج گردد.
نكتهاي كه مطرح كردن آن ضروري به نظر ميرسد اينكه، مقوله صلح با اعراب، اصليترين موضوعي است كه در سياست خارجي اسرائيل نقش ايفا ميكند. اين مقوله، اگر چه ارتباط نزديكي با افكار عمومي دارد، اما همواره از سوي رهبران اسرائيلي هدايت گرديده است و نقش افكار عمومي كمتر مورد توجه قرار گرفته است.
استقبال افكار عمومي اسرائيليان از مذاكرات صلح پس از فروپاشي شوروي و انتخاب حزب كارگر مؤيد اين نكته است.
در مجموع ميتوان چنين اظهار داشت كه ويژگيهاي ملي و اجتماعي (فرهنگ) يهوديان به گونهاي متنوع است كه تأثيرات آن به آساني قابل ارزيابي نيست.
اما به نقل از نگارنده، آنچه ميتوان به عنوان تأثير ويژگيهاي ملي و اجتماعي بر سياست خارجي بدان اشاره كرد بهرهگيري مفهوم رهبران سياسي اسرائيل، از ميراث گذشته قوم يهود ميباشد.
فصل چهارم نظر دارد به بررسي موردي، ايالات متحده و فلسطين كه هر يك از اين موارد به تفصيل به بحث گذاشته شده است.
همانطور كه اشاره شد فرضيه اصلي كتاب بر اين مبنا شكل گرفته است كه ماهيت دولت اسرائيل تأثير اصلي را در شكلگيري سياست خارجي اسرائيل دارد.
بر اين اساس، در ادامه اين بحث به دنبال به آزمون گزاردن فرضيه كتاب است كه و اينكه با بررسي و مطالعه موردي، ميزان اهميت اين متغير مستقل را در شكلگيري سياست خارجي اسرائيل بيشتر بشناسيم.
به طول كلي، دلايل مختلفي در جهت تبيين اين رابطه عميق و استراتژيك ميان اسرائيل و ايالات متحده وجود دارد كه در اين مجموعه مفصل به آن پرداخته شده است اما نكته اصلي در اينجاست كه ماهيت دولت اسرائيل و به طور اخص ماهيت صهيونيستي و كاركردي بودن اين دولت، اين رابطه را تعريف كردهاند و بر اساس همين دو محور سياست خارجي اسرائيل در برابر آمريكا تكوين مييابد.
اما سؤال كليدي اين است كه چگونه ماهيت دولت، سياست خارجي اسرائيل در برابر ايالات متحده را متأثر ميسازد؟ و اينكه چگونه صهيونيسم محوري و كاركردي بودن دولت اسرائيل جهتگيري سياست خارجي اسرائيل در برابر آمريكا را تحت تأثير خويش قرار ميدهند؟ دو نكته براي توضيح اين تأثير گفتني است: حضور يهوديان و گروههاي صهيونيستي در آمريكا و اعمال نفوذ در قالب لابي صهيونيسم و ديگر استراتژيك بودن اسرائيل براي ايالات متحده در قالب دولت كاركردي در جهت تأمين منافع امريكا.
در بخشي از اين فصل آمده است: موج اول مهاجرت يهوديان به ايالات متحده در سال 1654 صورت ميگيرد كه يك دسته 23 نفري از يهوديان به نيوآمستردام وارد شدند و از اين سال به بعد است كه يهوديان، ايالات متحده را به عنوان يك مكان امن و مناسب دانسته و سيل مهاجرت به اين كشور آغاز ميشود. يهوديان مهاجر به تدريج كه دارد ميشوند در صحنه داخلي ايالات متحده نقش و جايگاه مختلف پيدا ميكنند.
بنا بر قول مؤلف، روابط ميان اسرائيل و ايالات متحده از نوع روابط عادي ميان دولتها نيست. ميان اسرائيل و ايالات متحده پيوندهاي بنيادين و اشتراك اهداف وجود دارد.
قابل توجه اينكه: هدف اوليه بنيانگذار صهيونيسم در ايجاد كشوري كه دژ مستحكمي براي منافع غرب در برابر توحش شرق باشد، در پيريزي اين اهداف مشترك نقش مؤثري ايفا ميكند.
به هر حال وجود روابط استراتژيك بين دو كشور و اهميت اسرائيل در نزد آمريكا از جمله مسائلي است كه در كتاب مورد توجه قرار گرفته است.
در ادامه به جهت تبيين روابط كاركردي بين دو كشور به نكاتي اشاره ميشود. در اين بررسي مشاهده خواهيم كرد كه شكلگيري سياست خارجي اسرائيل در برابر امريكا متأثر از ماهيت دولت اسرائيل بالاخص صهيونيسم محوري و كاركردي بودن دولت اسرائيل است و مقصود از كاركرد محوري همان نقش اسرائيل به عنوان وسيله و هدف براي ايالات متحده در خاورميانه و جهان اسلام است. نقشي كه پس از جنگ جهاني دوم تاكنون و در شرايط متفاوت جنگ سرد و پس از آن استمرار يافته است.
اكثر تحليلگران بر اين باورند كه روابط دو كشور داراي ويژگيهايي است كه ميتوان از آن به عنوان روابط استراتژيك ياد نمود. به گونهاي كه اين روابط استراتژيك با عبارتي نظير روابط ويژه از سوي نويسندگان مسايل اسرائيل مورد مطالعه قرار گرفته است.
به طور كلي ايالات متحده به جهت واقع شدن در يك جنگ سرد با اتحاد شوروي نيازمند بهرهگيري از توانايي كشورهاي مختلف در جهان و بالاخص در خاورميانه بود. بالطبع نگاه به اسرائيل به عنوان يك متحد براي مهار و ايجاد مانع در برابر شوروي كه توانسته بود كشورهاي عربي را به سمت خويش متمايل نمايد، بسيار ضروري به نظر ميرسيد.
به نقل از كتاب حاضر، امروزه اين امر مفروض گرفته شده است كه روابط اسرائيل، آمريكايي، يك بعد بسيار مهم استراتژيك نظامي دارد.
در ادامه و در اين فصل از مجموعه حاضر، براي تبيين و توضيح روابط بين اسرائيل و ايالات متحده از اين دوره تاكنون به تشريح برنامههاي نظامي دو كشور به طور جداگانه در هر دوره رياست جمهوري ايالات متحده پرداخته شده است و به عوامل زمينهساز دولت كاركردي اسرائيل اشاره شده است.
در اين مورد نكته قابل توجه اينكه تغيير عمده در سياست خارجي ايالات متحده آمريكا نسبت به اسرائيل در دوره جاناف كندي صورت گرفت. اگر چه در ابتدا كندي بر اين باور بود كه ورود به عرصه رقابت تسليحات در خاورميان هزينههاي بسياري براي ايالات متحده دارد اما به هر حال دولت كندي پذيرفت كه ميبايست در خاورميانه به ايجاد يك پايگاه دفاعي در برابر رقيب قدرتمند خود اقدام نمايد.
دوره كارتر نيز يكي ديگر از ادواري است كه در اين زمينه به آن پرداخته شده است در اين راستا آمده است: دستيابي به صلح بين مصر و اسرائيل در سال 1979 مهمترين رويدادي است كه در دوره كارتر در خصوص مسائل اسرائيل شاهد هستيم. در اين دوره كارتر به جهت خروج اسرائيل از صحراي سينا، سياست تشويق اسرائيل را در پيش گرفت. اگر چه اسرائيليها در اين دوره از سياستهاي اداري اولويت كارتر بهرهمند نشدند. كارتر معتقد بود كه بايد به حفظ امنيت سرزميني اسرائيل پايبند بود.
از جمله ادوار مطرح شده ديگر در اين كتاب، دوره جورج دابليو بوش است كه در دولت بوش روابط بين اسرائيل و ايالات متحده را به سطحي كاملاً جديد راند. بيترديد وقوع حادثه يازده سپتامبر اين سطح از روابط را رقم زد. بوش هيچ تمايلي براي ارتباط با رهبر فلسطينيها ياسر عرفات از خود نشان نداد و آشكار اظهار داشته او بايد صحنه قدرت را ترك كند و از سوي ديگر، روابط خود را با دولت آريل شارون، رئيس جمهور وقت اسرائيل بسيار گسترده نمود.
همچنين درباره روابط اقتصادي ايالات متحده و اسرائيل در كتاب مطالبي ديگر ذكر شده است. از جمله آنكه: روابط اقتصادي ميان اسرائيل و ايالات متحده از جمله حوزههايي است كه به درستي كاركردي بودن ماهيت دولت اسرائيل را تبيين مينمايد. وابسته بودن اقتصاد اسرائيل به ايالات متحده همواره از سوي صاحبنظران اقتصادي طرح ميشود.
در بخش ديگري از اين فصل آمده است: اكثر پژوهشگران در تحليل اقتصاد اسرائيل، از عامل مهمي چون ايالات متحده ياد نمودهاند. از زمان تأسيس كشور اسرائيل در سال 1948، اسرائيل از مساعدتهاي اقتصادي ايالات متحده به انحاء مختلف برخوردار بوده است و تبادلات تجاري و مالي دو كشور در سالهاي مختلف از روند رو به رشدي برخوردار است.
نكته قابل توجه اينكه: اسرائيل از سال 1976 به عنوان بزرگترين كشور دريافت كننده مساعدتهاي مالي ايالات متحده محسوب ميگردد. به گونهاي كه نقش ايالات متحده در احياي اقتصاد اسرائيل به طور عام و اقتصاد نظامي به طور خاص قابل ارزيابي نيست و سهم بسيار عمدهاي را به خود اختصاص ميدهد.
روابط اسرائيل و فلسطين به عنوان دومين حوزه مورد مطالعه جهت تبيين تأثير ماهيت دولت اسرائيل در سياست خارجي، موضوعي است كه در ادامه مورد توجه قرار ميگيرد.
در اين رابطه مطرح كردن اين نكته ضروري است كه روابط اسرائيل با فلسطين با روابط اسرائيل و اعراب پيوند يافته است. فلسطينيان و اعراب در نزد اسرائيليها در يك طيف واحد تحليل شدهاند.
لذا مطالعه روابط اسرائيل و فلسطين مرتبط با روابط اسرائيل و اعراب خواهد بود لذا ضمن توجه به مطالعه روابط اعراب و اسرائيل به موضوع مذكور پرداخته شده است.
روابط اسرائيل با همسايگان عرب، از همان سال 1948، روابط بسيار پيچيده و منازعهآميز بوده است. چرا كه اسرائيل، موجوديت خويش را از ناحيه اين همسايگان در خطر ميديد و آنها را كانون تهديد جدي به شمار ميآورد. بروز پنج جنگ مهم با اين همسايگان از سال 1948 خود مبين ميزان تنش و تنازع بين اسرائيل و همسايگان عرب ميباشد. از سوي ديگر توجه و تمايل بسيار زياد اسرائيل به نظامي شدن، تجهيز نظامي كشور و خريد تسليحات مبين نوع متفاوت رويكرد دولت اسرائيل در برابر اين همسايگان بوده است.
نكته ديگر اينكه روابط بين اسرائيل و همسايگان عربياش از يك پتانسيل امنيتي برخوردار است و به واسطه ملاحظات امنيتي اين روابط دچار افت و خيز فراواني شده است.
يكي از نكات قابل توجه در فصل آخر اينكه: فروپاشي اتحاد شوروي از جمله عوامل مؤثر در تغيير روابط اعراب و اسرائيل به شمار ميرود اين فروپاشي منجر به آن شد كه كشورهاي عربي از حمايت شوروي محروم شوند و اسرائيل و آمريكا تهديد كمتري را نسبت به اعراب حس نمايند.
اصولاً اسرائيل را ميبايست تجسم بخشي از طرح صهيونيستي دانست كه نهادها و ساختارهاي آن در حال شكلگيري بوده و يا وظيفه خود را به اتمام نرسانده است.
بنابراين اسرائيل، رژيمي سياسي براي اسكان يهوديان است كه همه ويژگيهاي مخصوص به خود را دارا ميباشد.
يكي از مواردي كه در اين كتاب به آن پرداخته شده است، جنگ 33 روزه لبنان است. با وقوع انقلاب اسلامي ايران در سال 1980 م. منازعه اعراب و اسرائيل وارد فاز جديدي گرديد و به منازعه اسلام و صهيونيسم، تغيير پارادايم داد. گروهي از جوانان مؤمن و متعهد لبناني به همراه طيف اسلامگراي جنبش «امل» در اوايل دهه 80 ميلادي بناي تأسيس مقاومت اسلامي در لبنان را گذراندند و بعد از گذراندن دورههاي آموزشي نظامي، وارد عرصه نبرد عملي با اسرائيل شدند.
امروز بيش از پيش شاهد نمايان شدن تبعات جنگ 33 روزه در داخل اسرائيل هستيم كه موجب گرديد تا اسرائيل فلسفه وجودي خود در منطقه را كه همانا حفاظت مؤثر از منافع امريكا و غرب ميباشد از دست بدهد و بالطبع زمان فروپاشي آن زودتر فرا رسد.
نويسنده كتاب حاضر محسن اسلامي در سال 1353 متولد شده است و داراي مدرك كارشناسي ارشد رشته علوم سياسي و دكتري رشته روابط بينالملل از دانشگاه شهيد بهشتي است. از وي علاوه بر مقالات متعدد در حوزه علوم سياسي و روابط بينالملل كتابهاي متعددي از جمله «چهره حقيقي اين تيميه»، «لابي صهيونيسم در ايالات متحده»، «عربستان سعودي» و... نيز منتشر شده است.
كتاب حاضر چشماندازي روشن و علمي از سياست خارجي اسرائيل را در معرض قضاوت مخاطبان خود قرار ميدهد.
چهارشنبه 18 فروردين 1389 - 13:47