پاي منبر معرفت
روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان هرمزگان
عدم تصريح به خصوصيت و تعداد و نام امامان موضوعي استثنايي نيست. قرآن خود متکفل بيان تمام مصاديق و جزئيات فروع معارف و دستورالعملها نيست تا عدم تصريح به نام امامان مورد نظر شيعه امري خلاف انتظار و غير موافق با سبک ويژه قرآن باشد. نماز، نمونه خوبي از اين دست است. شايد در بين احکام و دستورهاي شريعت، مطلبي به اهميت و محوريت نماز وجود نداشته باشد; تعابيري نظير ستون خيمه دين، مرز ميان کفر و ايمان، عامل تقرب هر پرهيزکار و نخستين پرسش و اساسيترين عامل پذيرش ديگر اعمال، نشان دهنده اهميت اين تکليف الهي است; اما به راستي آيا در آيات قرآن نشاني از تعداد رکعات و خصوصيات اين فريضه وجود دارد؟!
قرآن به وجوب نماز و اقامه آن در اوقات خاص و طهارت هنگام نماز و چند مورد از اين دست اشاره کرده، بيان خصوصيات ديگر اين مهم را به «سنت» واگذاشته است. قرآن درباره زکات واجب و حج و خمس و ساير دستورهاي شريعت مقدس نيز از همين نظام تبعيت کرده است; يعني فشار اصلي را بر تثبيت اين واجبات گذارده و بيان خصوصيات را به دستگاه ديگر (سنت) واگذار کرده است.
همين دغدغه و پاسخش بر زبان ابوبصير و امام صادق (ع) نيز جاري شده است: ابو بصير که از شاگردان تيزبين امام ششم (ع) است، پيرامون آيه 59 سوره نساء «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم» که مردم را به اطاعت از خدا و رسول و اولياي امور فرا ميخواند، به طرح پرسش ميپردازد. طبيعي است که در خدا و رسول به دليل انحصارشان در «الله» و ذات مقدس حضرت محمد (ص)، ترديد راه نمييابد; اما ذکر واژه «اولياي امور» و اجمالي که در آن نهفته، وي را بر آن داشت تا بپرسد: چرا قرآن نام آنان را نبرده است. اگر واقعا حق با شيعه است و مراد از «اولياي امور» امام علي (ع) و اهل بيتاند، چرا آنان را به نام معرفي نفرمود; «ما باله لم يسم عليا و اهل بيته»؟
امام صادق (ع) در پاسخ به سبک خاص قرآن اشاره کرد و فرمود: وقتي براي پيامبر آيه نماز نازل شد، خدا در آن سه رکعت و چهار رکعت را نام نبرد تا آن که رسول خدا (ص) آن را شرح داد. آيه زکات نازل شد، خدا نام نبرد که بايد از چهل درهم يک درهم داد تا رسول خدا (ص) آن را شرح داد و آيه حج نازل شد و نفرمود به مردم که هفت دور طواف کنيد تا آن که رسول خدا (ص) آن را براي مردم توضيح داد. «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم» درباره علي و حسن و حسين - عليهم السلام - نازل شد و رسول خدا (ص) درباره علي فرمود: «هر که من مولا و آقاي اويم، علي (ع) مولا و آقاي او است; و فرمود من به شما وصيت ميکنم درباره کتاب خدا و خاندانم; زيرا من از خداي - عزوجل - خواستهام ميانشان جدايي نيفکند تا آنها را کنار حوض به من رساند . خدا اين خواست مرا برآورد . . . .»[1]
از اين روايت در مييابيم وظيفه بيان مصداقها و موارد و نيز تبيين جزئيات بردوش پيامبر (ص) است. همين جهت شيعه را بر آن داشت تا بر سنت پيامبر (ص) تاکيد ورزد; بر عدم امکان اکتفا به قرآن در تشخيص امور پاي فشارد و تلاش خلفاي سده نخستين هجري در ممنوعيت نگارش سنت رسول الله (ص) را اشتباه فاحش بخواند. چنان که ميدانيم اين ممنوعيت سرانجام در اواخر دوران بني اميه برطرف شد و تدوين کتب روايت نزد تمام فرقههاي مسلمان مورد توجه قرار گرفت. قرطبي، از مفسران به نام اهل سنت، در مقدمه تفسيرش چنين روايت ميکند: عمران بن حصين به مردي که گمان ميکرد کتاب الله به سنت نياز ندارد، گفت: «تو احمقي، آيا حکم نماز ظهر را که بايد چهار رکعت خواند و حمد و سورهاش را آشکار نخواند، در قرآن يافتهاي؟ و به همين گونه به نماز و زکات و مثل آنها اشاره کرد و گفت: آيا اين [امور] را در قرآن روشن شده يافتهاي؟ همانا کتاب خدا اين امور را مبهم بيان کرد. و سنت آن را تفسير ميکند.»[2]
در همان تفسير از «مکحول»، يکي از علماي بنام و مورد قبول اهل سنت، چنين نقل ميکند: «القرآن احوج الي السنة من السنة الي القران» . قرآن به سنت از سنت به قرآن نيازمندتر است. البته اين تعبير افراط گونه مور تاييد شيعه نيست. بر اساس باورهاي شيعه سنت، مشروعيت و حتي صحت مندرجات و محتويات خود را از موافقت با قرآن و اصول حاکم بر آن به دست ميآورد. سند حجيت و اعتبار سنت، قرآن است; ولي به هر حال فهم صحيح معارف و وظايف ديني بي عنايت به سنت نبوي (ص) و روايات اهل بيت (ع) ممکن نيست.
در اينجا، پرسشي ديگر رخ مينمايد: رسول اکرم (ص) اين معارف و احکام جزئي و تفسيري را از کجا به دست ميآورد؟ از آيات قرآن استفاده ميشود که جمع و قرائت آيات قرآن و نيز بيان مراد و مقاصد و شرح و تبيين آيات از ناحيه خداي متعال است: «ان علينا جمعه و قرآنه × فاذا قراناه فاتبع قرآنه× ثم ان علينا بيانه[3]; جمع قرآن - کلمات در آيات، آيات در سورهها و - . . . و قرائت قرآن بر عهده ما است و هنگامي که بر تو قرآن را خوانديم، تو [پيامبر (ص]) هم پيروي کن و قرآن را همين گونه بخوان - . مرحله بعد «بيان» قرآن است که آن هم وظيفه ما است».
بنابر اين، بيان و تشريح مقاصد آيات هم از ناحيه خدا است و به وسيله وحي ديگري جز وحي قرآني در اختيار پيامبراکرم (ص) قرار ميگيرد. پس ما با دو وحي روبهرو هستيم: «وحي قرآني» و «وحي تبييني». در وحي قرآني لفظ و معنا هر دو از ناحيه خدا است; اما در وحي تبييني معنا از خدا و لفظ از سوي رسول خدا (ص) است. آيات 43 و 44 سوره نحل به اين دو گونه وحي اشاره ميکند: «و انزلنا اليک الذکر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفکرون; ما بر تو «ذکر» را نازل کرديم تا قرآني را که براي مردم نازل شده تبيين و تفسير کني و زمينه تفکر آنها را فراهم سازي». اين ذکر همان «وحي تبييني» است که درست تجلي يافته است و تمام سخنان پيامبر (ص) در زمينه معارف و دستورالعملهاي ديني را شامل ميشود .
اين مقدمات نشان ميدهد عدم ذکر مصداقها به نام ائمه اطهار (ع) اختصاص ندارد و غالب معارف و احکام الهي را شامل ميشود. بنابر اين، براي شناخت نام امامان معصوم (ع) بايد سراغ سنت نبوي (ص) رفت; همان گونه که در تفسير و تبيين معارف و ديگر فرائض ديني به «سنت» نياز منديم.
از روشهاي جالب توجه قرآن تاکيد بر صفات و ويژگيها و عدم اصرار بر ذکر نام اشخاص است. شايد حکمت اين روش توجه دادن امت به صفات و ويژگيهاي خوب و بد در طول زمان است تا بر اساس اوصاف ذکر شده به شناخت اشخاص و تطبيق صفات بر آنان بپردازند و اهميت و جايگاه اشخاص را با ميزان صفات تجلي يافته در آنان بسنجند .
روش بيان «توصيفي»، به قرآن شادابي و تازگي و دوام ميبخشد; زيرا در هر قطعهاي از زمان زمينه تطبيق افراد و جوامع بر شاخصههاي ذکر شده در قرآن فراهم ميشود و امکان دستيابي به داوري قرآن در مسائل نو و فتنههاي فردي و اجتماعي تامين ميگردد. قرآن «کلام فصل» است «انه لقول فصل»[4] و بين حق و باطل تمييز ميدهد و راهنماي انسان در فتنهها است; چنان که پيامبر (ص) فرمود: «هنگامي که فتنهها چون پارههاي شب تاريک شما را فرا گرفت، به قرآن روي آوريد»
براي راهنما و فصل الخطاب شدن در گسترهاي چنين پهناور، بيان شاخصهها و شايستگيها و ويژگيهاي صالحان و مفسدان و حق و باطل و خوب و بد بهترين راه شمرده ميشود. بدين سبب، قرآن جز در موارد ضروري از بردن نام مؤمنان، منافقان، حواريون، پادشاهان، مترفان و . . . صرف نظر کرده است تا مخاطبان قرآن به صفات و ويژگيها و نه نامها توجه کنند و امکان بهرهگيريهاي نو از قرآن فراهم شود .
بنابراين، شيعه معتقد است مسلمانان در آيات بسياري به ائمه اطهار (ع) رهنمون شدهاند و وظيفه دارند با تطبيق ويژگيهاي ياد شده در قرآن، امام خود را بشناسند و پاسخ نيازهاي ديني، اجتماعي و سياسي خود را از درگاه آنان جويا شوند. بر اساس همين نکته مهم، امام باقر (ع) ميفرمايد: «من لم يعرف امرنا من القران لم يتنکب الفتن». هر کس امر ولايت ما را از قرآن به دست نياورد; نميتواند از فتنهها مصون ماند.»
در اين روايت دو نکته قابل تامل مينمايد:
1. امر ولايت اهل بيت (ع) در قرآن وجود دارد و توصيفات موجود در قرآن ما را به امامان معصوم رهنمون ميشود. اگر به راستي از سر تحقيق و بدون هيچ گونه اعوجاج و کج فهمي سراغ آيات رويم، نشانهها و صفات و ويژگيهايي که براي امامان بيان شده ما را به دوازده معصوم (ع) هدايت خواهد کرد .
پس امر ولايت امامان شيعه را ميتوان از قرآن استخراج کرد. البته همان گونه که پروردگار در تمام آفريدهها تجلي کرده است و تنها شايستگان از توان مشاهده برخوردارند، شناخت امر ولايت اهل بيت (ع) از آيات نيز به خواست و طلب و ذوق و سلامت نيازمند است.
2. شيعيان ممکن است از راههاي گوناگون به امر ولايت امامان دست يابند، اما با توجه به اهميت و مرجعيت قرآن کساني از فتنهها و شبههها و افراط و تفريطها رهايي مييابند که معرفت به ولايت و شؤون آن را از قرآن گرفته باشند. در غير اين صورت، در فتنههاي ناشي از افراط و تفريط سقوط خواهند کرد.
به همين جهت مفسران و علماي بزرگ شيعه بخش عمدهاي از تلاش عالمانه خود را به اثبات ولايت و شؤون آن معطوف داشتهاند و ولايت امامان شيعه (ع) را به آيات الهي مستند ساختهاند. تلاش و تاليفهاي آنان ذيل آياتي چون «اولي الامر»، «ذوي القربي» «ولايت»، «اکمال دين»، و . . . فراوان به چشم ميخورد. اين بحث را با حديثي از امام صادق (ع) پايان ميدهيم: «اگر قرآن آنگونه که خدا خواسته و نازل کرده تلاوت شود و مورد تدبر قرار گيرد، هر آينه ما را با نشانههاي ارائه شدهاش خواهيد يافت.»[5]
بنابراين، بايد با نگاه جستوجوگر در آياتي که صفات و ويژگيهاي رهبران و اولياي امور را بيان ميکند، نامهاي اهل بيت (ع) را استخراج کرد . شيعه افتخار دارد که رهبرانش را با استناد به اصول قرآني برگزيده است.[6]
خلاصه کلام اين است که از بعضي آيات قرآن چنين استخراج مي شود که:
آيات گاهي منحصر به صفت هستند مثلا آيه: الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزکاة و هم راکعون...[7]، اين آيه به تصريح بسياري از روايات درباره امام علي عليه السلام نازل شده است.
گاهي منحصر به عنوان(اهلبيت) هستند: إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهيراً[8] اي اهل بيت، خدا ميخواهد پليدي را از شما دور کند و شما را پاک دارد.
و گاهي منحصر به عمل مي باشند مثل آيه مباهله: فَمَنْ حَاجَّکَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَي الْکاذِبينَ[9]
از آن پس که به آگاهي رسيدهاي، هر کس که درباره او با تو مجادله کند، بگو: بياييد تا حاضر آوريم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما برادران خود را و شما برادران خود را. آن گاه دعا و تضرع کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان بفرستيم.
همه اين آيات در بيان معرفي امامان مي باشند. چنانکه در تفسير سوره دهر(انسان) در مورد شأن نزول اين سوره آمده است:
ابن عباس ميگويد حسن و حسين (ع) بيمار شدند پيامبر (ص) با جمعي از ياران به عيادتشان آمدند، و به علي (ع) گفتند: اي ابو الحسن! خوب بود نذري براي شفاي فرزندان خود ميکردي، علي (ع) و فاطمه (ع) و فضه که خادمه آنها بود نذر کردند که اگر آنها شفا يابند سه روز روزه بگيرند (طبق بعضي از روايات حسن و حسين (ع) نيز گفتند ما هم نذر ميکنيم روزه بگيريم).
چيزي نگذشت که هر دو شفا يافتند، در حالي که از نظر مواد غذايي دست خالي بودند علي (ع) سه من جو قرض نمود، و فاطمه (س) يک سوم آن را آرد کرد، و نان پخت، هنگام افطار سائلي بر در خانه آمد و گفت: السلام عليکم اهل بيت محمد (ص)" سلام بر شما اي خاندان محمد! مستمندي از مستمندان مسلمين هستم، غذايي به من بدهيد خداوند به شما از غذاهاي بهشتي مرحمت کند، آنها همگي مسکين را بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند.
روز دوم را هم چنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتي که غذا را آماده کرده بودند (همان نان جوين) يتيمي بر در خانه آمد آن روز نيز ايثار کردند و غذاي خود را به او دادند (بار ديگر با آب افطار کردند و روز بعد را نيز روزه گرفتند).
در سومين روز اسيري به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز سهم غذاي خود را به او دادند هنگامي که صبح شد علي (ع) دست حسن (ع) و حسين (ع) را گرفته بود و خدمت پيامبر (ص) آمدند هنگامي که پيامبر (ص) آنها را مشاهده کرد ديد از شدت گرسنگي ميلرزند! فرمود! اين حالي را که در شما ميبينم براي من بسيار گران است، سپس برخاست و با آنها حرکت کرد هنگامي که وارد خانه فاطمه (س) شد ديد در محراب عبادت ايستاده، در حالي که از شدت گرسنگي شکم او به پشت چسبيده، و چشمهايش به گودي نشسته، پيامبر (ص) ناراحت شد.
در همين هنگام جبرئيل نازل گشت و گفت اي محمد! اين سوره را بگير، خداوند با چنين خانداني به تو تهنيت ميگويد، سپس سوره" هل اتي" را بر او خواند (بعضي گفتهاند که از آيه" ان الْأَبْرارَ" تا آيه کانَ سَعْيُکُمْ مَشْکُوراً که مجموعا هيجده آيه است در اين موقع نازل گشت).
آنچه را در بالا آورديم نص حديثي است که با کمي اختصار در" الغدير" به عنوان" قدر مشترک" ميان روايات زيادي که در اين باره نقل شده آمده است، و در همان کتاب از 34 نفر از علماي معروف اهل سنت نام ميبرد که اين حديث را در کتابهاي خود آوردهاند (با ذکر نام کتاب و صفحه آن).
به اين ترتيب روايت فوق از رواياتي است که در ميان اهل سنت مشهور بلکه متواتر است[10]
و اما علماي شيعه همه اتفاق نظر دارند که اين هيجده آيه يا مجموع اين سوره، در ماجراي فوق نازل شده است، و همگي بدون استثناء در کتب تفسير يا حديث، روايت مربوط به آن را به عنوان يکي از افتخارات و فضائل مهم علي (ع) و فاطمه زهرا و فرزندانشان آوردهاند.
اين مطلب به قدري معروف و مشهور است که در اشعار شعرا، و حتي در شعر معروف" امام شافعي" آمده است.
در اينجا بهانهجوياني که هر وقت به فضائل علي (ع) ميرسند حساسيت فوق العادهاي نشان ميدهند منتهاي دقت را در اشکال تراشي به عمل آورده و خرده- گيريهايي بر اين شان نزول دارند از جمله:
1- اين سوره" مکي" است در حالي که داستان شان نزول مربوط به بعد از تولد امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است که قطعا در مدينه واقع شده! ولي دلائل روشني در دست داريم که نشان ميدهد تمام سوره" هل اتي" و يا لا اقل" هيجده آيه" در مدينه نازل شده است.
2- لفظ آيه عام است چگونه ميتوان آن را تخصيص به افراد معيني داد.
ولي ناگفته پيدا است که عام بودن مفهوم آيه منافاتي با نزول آن در مورد خاصي ندارد، بسياري از آيات قرآن مفهوم عام و گستردهاي دارد، ولي شان نزول که مصداق اتم و اعلاي آن است مورد خاصي ميباشد، و اين عجيب است که عموميت مفهوم آيهاي را کسي دليل بر نفي شان نزول آن بگيرد.
3- بعضي، شان نزولهاي ديگري نقل کردهاند که با شان نزول فوق سازگار نيست، از جمله اينکه" سيوطي" در" در المنثور" نقل کرده که مرد سياه پوستي خدمت پيامبر (ص) آمد و از" تسبيح" و" تهليل" سؤال کرد.
عمر گفت: بس است زياد از رسول خدا سؤال کردي، پيامبر (ص) فرمود عمر خاموش باش، و در اين هنگام سوره" هل اتي" بر پيامبر (ص) نازل شد!.[11]
در حديث ديگري در همان کتاب آمده است که مردي از حبشه خدمت رسول خدا (ص) آمد و ميخواست از او سؤال کند، پيامبر (ص) فرمود سؤال کن و فرا گير، عرض کرد اي رسول خدا گروه شما از نظر رنگ و صورت و نبوت به ما برتري داريد، اگر من به آنچه تو ايمان آوردهاي ايمان بياورم، و همانند آنچه عمل ميکني عمل کنم، من با تو در بهشت خواهم بود؟ فرمود آري، سوگند به کسي که جانم به دست او است سفيدي سياه پوستان در بهشت از هزار سال راه ديده ميشود، سپس پيامبر ثوابهاي مهمي براي گفتن لا اله الا اللَّه و سبحان اللَّه و بحمده بيان فرمود و در اين هنگام سوره هل اتي نازل شد![12]
ولي با توجه به اينکه اين روايات تقريبا هيچگونه تناسبي با مضمون آيات سوره" هل اتي" ندارد، به نظر ميرسد که براي پايمال کردن شان نزول سابق از سوي عمال بني اميه يا مانند آنان جعل شده باشد.
4- بهانه ديگر که ممکن است در اينجا مطرح شود اين است که چگونه انسان ميتواند سه روز گرسنه بماند و تنها با آب افطار کند؟! ولي اين ايراد عجيبي است براي اينکه خود ما افراد متعددي را ديدهايم که براي بعضي از معالجات طبي سه روز که سهل است امساک معروف" چهل روز" را انجام دادهاند، يعني چهل روز تمام تنها آب نوشيدهاند! و مطلقا غذايي نخوردهاند! و همين امر باعث درمان بسياري از بيماريهاي آنها شده،
حتي يکي از اطباي معروف غير مسلمان بنام" الکسي سوفورين" کتابي در زمينه آثار درماني مهم چنين امساکي با ذکر برنامه دقيق آن نوشته است.[13]
حتي اگر تعجب نکنيد بعضي از همکاران در تفسير نمونه، اين امساک را تا 22 روز عملا انجام دادهاند.
5- بعضي ديگر براي اينکه به سادگي از کنار اين فضيلت بگذرند از طريق ديگري وارد شدهاند، مثلا" آلوسي" ميگويد: اگر بگوئيم اين سوره در باره علي (ع) و فاطمه (س) نازل نشده چيزي از قدر آنها نميکاهد، زيرا داخل بودن آنها در عنوان" ابرار" مطلب آشکاري است که هر کس ميداند، سپس به بيان بعضي از فضائل آنها پرداخته، ميگويد: انسان چه درباره اين دو بزرگوار ميتواند بگويد جز اينکه علي (ع) مولاي مؤمنان و وصي پيامبر (ص) و فاطمه (س) پاره تن رسول خدا (ص) و جزء وجود محمدي (ص) و حسنين (ع) روح و ريحان، و آقايان جوانان بهشتند، اما مفهوم اين سخن ترک ديگران نيست، بلکه هر کس غير اين راه را بپويد گمراه است[14]
ولي ما ميگوئيم اگر بنا شود فضيلتي را با اين شهرت ناديده بگيريم، بقيه فضائل نيز تدريجا به چنين سرنوشتي دچار ميشود، و روزي فرا خواهد رسيد که بعضي اصل فضيلت علي و بانوي اسلام و حسنين (ع) را نيز انکار کنند! قابل توجه اينکه در بعضي از روايات از خود علي (ع) نقل شده که در موارد متعدد به نزول اين آيات در مورد خود و فرزندانش در مقابل مخالفان استدلال کرده است[15]. - [16]
پي نوشت
[1] . «ان رسول الله نزلت عليه الصلوة و لم يسم لهم ثلاثا و لا اربعا حتي کان رسول الله هو الذي فسر لهم ذلک و نزلت عليه . الزکاة و لم يسم لهم من کل اربعين درهما درهم، حتي کان رسول الله (ص) هو الذي فسر ذلک لهم و نزل الحج فلم يقل لهم طوفوا اسبوعا حتي کان رسول الله (ص) هو الذي فسر ذلک لهم و نزلت «اطيعو الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم» و نزلت في علي والحسن و الحسين، فقال رسول الله (ص) في علي: من کنت مولاه; و قال (ع) اوصيکم بکتاب الله و اهل بيتي فاني سالت الله عزوجل ان لا يفرق بينهما حتي يوردهما علي الحوض فاعطاني ذلک . . .» ; اصول کافي، ج 2، ص 71 .
[2] . «انک رجل احمق! اتجد الظهر في کتاب الله اربعا لايجهر فيها بالقراءة!؟ - ثم عدد عليه الصلاة و الزکاة و نحو هذا ثم قال: - اتجد هذا في کتاب الله مفسرا! ان کتاب الله تعالي ابهم هذا و ان السنة تفسر هذا» ; التفسير و المفسران، استاد معرفت، ج 1، ص 182.
[3] . قيامت (75): 17- 19.
[4] . طارق (86): 13
[5] . تفسير عياشي، ج 1، ص 13
[6] . پرسمان :: ارديبهشت 1381، پيش شماره 9
[7] . سوره مائده > آيه هاي 55 و 56
[8] . احزاب آيه 33
[9] . سوره مبارکه آل عمران آيه 61
[10] . الغدير" جلد 3 صفحه 107 تا 111 و در کتاب" احقاق الحق" در جلد 3 صفحه 157 تا 171 حديث فوق از 36 نفر از دانشمندان و علماي اهل سنت با ذکر ماخذ نقل شده است.
[11] . در المنثور" جلد 6 صفحه 297.
[12] . همان مدرک.
[13] . اين کتاب بنام کتاب" روزه، روش نوين براي درمان بيماريها" به فارسي ترجمه و نشر شده است.
[14] . روح المعاني" جلد 29 صفحه 158.
[15] . احتجاج طبرسي" و" خصال صدوق" (طبق نقل الميزان جلد 20 صفحه 224).
[16] . تفسير نمونه، ج25، ص: 343 تا ص: 347
مجيد نيك خو
سهشنبه 18 خرداد 1389 - 9:31