
يادداشت
روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي استان مازندران
صبر را مفهوم و معنا زينب است کعبه غمهاي دنيا زينب است
چون حسين است آفتاب شهر عشق ماهتاب عالم آرا زينب است
پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند: هر کس بر مصيبت هاي اين دختر زينب (سلام الله ) بگريد ، همانند کسي است که بر برادرانش ، حسن وحسين (ع) ، گريسته است .
اي فروغ تابنده کوثر! اي پرستار شهادت! تو بانوي فصاحتي و اعجاز. نطق آتشين تو قلب سنگي کوفيان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سينه هاي کويري شان گسيل داشت. تو فرزند کوثري! تو جرعه ناب کوثري! نامت هميشه درس آموز عزت و يادت همواره الهام بخش شرف و مردانگي باد.
سالهاي برداشت كشت بذر هجرت و جهاد در رسيده بود، نيروي اسلام در پايگاه اصلي شرك و كفر فصل رويش سبز گلستان نبوي را خبر داده و نشان ميداد.
مكه كه تا آن زمان به عنوان عمدهترين كانون حكومت كفر و شرك در جزيره العرب تعريف ميشد و همه اردوگاههاي ورشكسته و فروپاشيده نفاق و الحاد چشم اميد بدانجا بسته بودند، در پي ديپلماسي متحرك و فعال پيامبر(ص) و به دنبال مانور نظامي نيروهاي اردوگاه اسلام، بي كمترين مقاومتي دو سوي مسلمانان آغوش گشوده و استقبال ميكند و معادله قدرت را در سطح منطقه و تا حدودي نيز در سطح دنياي آن روز به نفع حركت اسلام و نظام نبوي دگرگون ميسازد و فصل سبز رويش اسلام در جان جهان آن روز را به نمايش ميگذارد كه:
«اذا جاء نصرالله و الفتح و رأيت الناس يدخلون في دين الله افواجا فسبح بحمد ربك ...»
بامداد اين بهاران، گلستان نبوي در تماشاي ريزش رنگين كمان زيباييها از آسمان آبي رنگ عشق علوي است كه زمين خاكستري را لالهگون ميسازد. آري در چنين بهاراني، نسيم برآمده از كرانه درياي معرفت، شميم عطر دل انگيز محبت را پراكنده و ديوان عصمت را گشوده و صحيفه رسالت را ورق زده و آن رنگين كمان زيبايي را در گلبرگ هدايت به اهتزاز آورد و شرط داشت برداشت نبوي را ترسيم و به نمايش گذارد.
چه آنكه بانوي بزرگ اسلام زينب كبري(س) ولادت يافت.
باري «زينب» (س) متولد شد.
او زنـدگـى شـيـريـنـش را در کـنـار پـدر و مـادر و جد بزرگوارش نبى گرامى اسلام (ص) و برادرانش (امام حسن و امام حسين (ع ))آغاز کرد.
زندگى پررنج و مشقت زينب (س ) پس از پنج سالگى ـ مقارن با رحلت پيامبر اکرم (ص ) ـ آغاز شد و در فاصله اى بسيار کوتاه ، پس از مرگ پيامبر، وى شاهد مادرى بود که در بين درب و ديوار فرياد مى زد: اى فضه ، مرا درياب !.
هزاران غم ، يکى پس از ديگرى ، ميهمان قلب کوچک دختر زهرا شد.
ناراحتى غصب خلافت پدر، بردن على بن ابيطالب (ع ) به اجبار و با پاى برهنه به مسجد، تازيانه هايى که بر بازوى مادر مى نشست و سرانجام موج سنگين رحلت زهراى مرضيه ى ، کمر زينب را شکست .
گويى زينب ، از همين آغاز راه ، در برابر طوفان تازيانه غم ها قرارمى گيرد تا روزى بتواند همه غم و رنج هستى را بر دوش کشد!.
غـم و رنـجـى که پدر در کوفه از آن خبر داده است : روزى زينب در کلاس تفسيرش براى بانوان ، سوره کهيعص را تفسير مى کرد.
على (ع ) وارد شد و از دخترش پرسيد: کهيعص را تفسير مى کنى ؟!.
زينب عرض کرد: آرى .
على (ع ) فرمود: اى نور ديده !..
ايـن حـروف ، رمـزى است در مصيبت وارده بر شما عترت پيغمبر و شايد فرموده باشد: کاف ، رمز کربلا است ، هاء اشاره به هلاکت عترت دارد، ياء يعنى يزيد،آن که بر حسين ستم مى کند، عين کنايه از عطش ابى عبداللّه است ، و صاد اشاره به صبر دارد. زينب در زير تازيانه روزگار آبديده مى شود تا پيام رسان عاشورا باشد.
از هـمـيـن رو زمانى که پسرعمويش ، عبداللّه بن جعفر، به خواستگاريش مى آيد، شرط مى کند: در رفتن به خانه برادرم (حسين ) آزاد باشم و هرگاه اوبه مسافرت رفت ، من نيز بايد با او بروم !!.
مصيبت شهادت اميرمومنان على (ع ) و امام حسن مجتبى (ع )، زينب را آبديده تر مى کند.
آن گاه زمان هجرت فرا مى رسد و در سال 60 هجرى ، به همراه برادرش امام حسين (ع) ، از مدينه به مکه و از آن جا به طرف کربلا حرکت مى کند.
کـربـلا صـحنه شهادت برادران و برادرزادگان زينب و منظره تماشايى به خون نشستن محمد و عون ، دو رزمنده قهرمان و شجاعى است که در دامان زينب پرورش يافته اند.
زيـنـب ، نـاظر اين صحنه هاست و همه اينها از زينب ، دختر على (ع )، شيرزنى مى سازد که از عصر عاشورا، قافله سالار کاروان اسيران آزاديبخش مى شود.
پـس از آتـش گرفتن خيمه ها در شب يازدهم محرم الحرام سال 61 هجرى قمرى و با وجود فشار غـم هـا بر قلب زينب ، در نيمه شب با قدى خميده به نماز شب مى ايستد و فرداى آن به همراه امام سجاد(ع)و ديگر اسرا، راهى کوفه مى شود.
در کـوفـه ، زيـنـب (س ) را بـه مـجـلـس ابـن زياد مى برند، در حالى که کنيزانش ، پيرامون وى را گرفته اند.
او با شکوهى خاص وارد مجلس مى شود و به عبيداللّه اعتنايى نمى کند.
ابن زياد، از اين بى توجهى ، به شدت ناراحت شده ، با اين که زينب را شناخته است ، مى پرسد: اين زن پرنخوت و تکبر کيست ؟.
کسى جواب نمى دهد!.باز سوال مى کند، تا بار سوم که زنى پاسخ مى دهد: اين زينب دختر على است !.عبيداللّه مى گويد: خدا را شکر مى کنم که شما را رسوا و دروغتان را آشکار کرد!.زيـنـب با کمال شهامت و شجاعت مى فرمايد: خدا را شکر مى کنيم که افتخار شهادت را نصيب ما کرد!. رسوائى از آن فاسق ها است .
ما در عمرمان دروغ نگفته ايم ، دروغ هم از آن فاجرهاست .
زينب ، در شام و در برابر يزيد نيز با خطبه اى غرا و آتشين،كوس رسوايي يزيد را به صدا درآورد و با ايـن که در چنگال خون آشام ترين طاغوت زمان اسير بود، چنان حماسه آفريد که پايه هاى حکومت فرزند معاويه را به لرزه درآورد.
در ظـاهـر، يـزيد فرمانروا بود و زينب تنها و دربند، اما روح بلند دختر فاطمه (س )، يزيد را درهم شـکسته بود و سرانجام يزيد، از ترس سقوط حکومتش ، به اين نتيجه رسيد که کاروان اسيران را به مدينه بفرستد.
پـس از ورود کـاروان بـه مـديـنـه ، هـمـه مـى دانـستند بايد به کجا رفت ، مسير کاروان به سوى مسجدالنبى بود.
زيـنـب که همه خاطرات مدينه ، پيامبر(ص) و حسين (ع ) را به دل داشت ، تا نگاهش به قبر پيامبر گرامى اسلام (ص ) افتاد، صداى گريه اش بلند شد و فرياد زد: اى رسول خدا!. خبر کشته شدن حسين (ع ) را آورده ايم !.
پس از اين ماجرا، مدينه آماده بهره بردارى از کلاس درس امام سجاد(ع) و زينب کبرى شد.
زينب احکام و فتاوى را براى مردم بيان مى کرد و محور مراجعه آنان بود.
روحيه و بيان زينب (س )، همه را به ياد اميرمومنان (ع ) مى انداخت .
کـار زيـنـب (س ) ابلاغ خون شهيدان بود و چه خوب پيام خود را ابلاغ کرد و سرانجام با تحمل بار مـصـايب سنگين عاشورا. در سال 62 هجرى چشم ازجهان فروبست و جامعه اسلامى را در سوگ خود داغدار کرد.
حجت الاسلام قاسم روحاني فرد
يكشنبه 6 تير 1389 - 14:33