كتاب
اكرم اماني

- حکمت شادان ( گزيدهي آثار طنز انوري ابيوردي )
- سيد عبدالجواد موسوي
- شرکت سهامي کتابهاي جيبي وابسته به انتشارات اميرکبير، 1389
- شابک: 5 - 268 - 303 - 964 - 978
- قيمت: 1000 تومان
حکمت دانش هفتمين مجموعه از سري مجموعه کتابهاي طنز در متون ادب پارسي ميباشد که نويسنده در آن به گزيده ي آثارطنز انوري ابيوردي در دو فصل با عناوين مختلف پرداخته است. نويسنده در فصل اول به زندگينامه، غزل، قصيده، قطعه، طنزنويسي و شخصيت انوري ميپردازد. نگارنده دربارهي زندگي انوري چنين ميگويد که: آوردهاند که اوحدالدين پسر رئيس مهنه بود و پدر او مال بسيار داشت و نعمتي بيحد او را بود. و اوحدالدين در ايام حيات پدر به نيشابور آمده بود و تحصيل بسيار کرده و در حکمت به سر آمده و در احکام نجوم تأليفها دارد و چون پدر او به جوار رحمت آفريدگار انتقال کرد به مهنه رفت و تمامت اموال پدر را در تصرف آورد و املاک و اسباب بفروخت و به نيشابور آمد و دست به اسراف برگشاد و با حريفان قدح و ياران پياله آن جمله را چنان خورد که از آن اثري نماند و پيوسته در مجلسهاي شراب که ترتيبدادي به روز شمعها افروختي و از بس اسراف که بکرد آن زرها نماند و تنگدست شد و کار به درجهاي رسيد که در زمستان جامهي زمستاني نداشت که در پوشيدي و تا آنگاه که آفتاب بلند برنيامدي و شدت هوا و سرما در نشکستي از خانه برون نيامدي. روزي دوستي او را بر آن اسرافها ملامت کرد. اين سه بيت را بگفت:
اي بس که جهان جبّهي درويش گرفتي کز فضلهي زنبور بر او دوختمي جيب
اکنون همه شب منتظرم تا که برآيد ماهي که به هر حجره چراغي نهد از غيب
آن روز فلک را چو بدان شکر نکردم امروز زمن زشت بود گر کنمش عيب
نگارنده دربارهي غزل انوري چنين ميگويد: مهمترين نکته دربارهي غزليات انوري تأثيريست که او بر جريان غزلسرايي فارسي پس از خود گذاشته. بديعالزمان فروزانفر غزلسرايي سعدي را متأثر از انوري ميداند. شفيعي کدکني هم در مقدمه ي کتاب ارزشمند مفلس کيميا فروش به اين موضوع اشارهي ظريف و دقيقي دارد. ايشان پس از چند شاهد مثال که نشان دهندهي توجه سعدي به مضامين و فرم غزل انوري است، به نکتهي جالبي اشاره ميکند. « شايد کمتر به اين نکته توجه شده باشد که هنر سعدي در غزلها، بيشتر در زبان شعر است و در داخل زبان شعر يکي از مهمترين مراکز هنرنمايي او استفادهي شگفتآوري است که از حروف اضافه در زبان غزل دارد و اين نکتهايست که بي هيچ ترديدي آن را از انوري آموخته است و جاي آن هست که کسي در باب آن رسالهاي مفرد ترتيب دهد. »
انوري اگرچه در انواع سخن استادي چيره دست است اما نامآوري و شهرت خود را مديون قصيدهسرايي است و چه بسيارند کسانيکه او را تنها بعنوان شاعري قصيدهسرا ميشناسند و براي ديگر سرودههاي او شأن و مرتبت چنداني قائل نيستند. بسياري از ابيات قصيدهگويي در ستايش و نيايش حضرت حق جل جلاله سروده شدهاند و لاغير:
در جهاني و از جهان پيشي همچو معني که در بيان باشد
قطعات او هم به لحاظ کمي و هم کيفي سخت درخور توجهند و حتي برخي از اهل ادب همانند دکتر حلبي صراحتاً اوج هنرنمايي انوري را در قطعهسرايي ميدانستند و نه قصيدهسرايي. نويسنده در ادامه ميگويد: « . . . جناب حلبي در ترجيح قطعات انوري بر قصايدش به مضمون نظر دارد که قصد ورود به آن را نداريم اما آنچه مسلم است اينکه انوري در قطعاتش چشمانداز گستردهتري را به نمايش ميگذارد. در قصايد- به جز قصيدهي انگشت شمار چيزي جز مدح نميبينيم اما در قطعات پرداختن به موضوعات متنوع و متعدد چشمگير است و طبيعي است شاعر فحل و زبانآوري همچون انوري در چنين گستردهي فراخي مجال هنرآوري بيشتري داشته باشد. »
شوخي و شنگي انوري ذاتي است، حتي اگر آنچه را که امروزه ما طنز ميدانيم از مجموعهي اشعار او حذف کنيم باز هم در آيينهي شعر او سيماي مردي را ميبينيم که سرشار از ملاحت است. اين شوخي و سرزندگي در اغلب اشعار انوري حضوري پررنگ دارد:
پيوسته حديث مي به گوشت بادا قوتم ز لب شکر فروشت بادا
بي من چو شراب ناب گيري در دست شرمت بادا وليک نوشت بادا
طعنهاي که در مصرع پاياني رباعي آمده است به شعر حال و هواي ديگري داده است. در قصايد نيز روحيهي طنزآوري شاعر کاملاً چهره آشکار ميکند. اما نگاه طنزآميز او تنها به اشعار مدح و منقبتش محدود نميشود. او حتي هنگام بيان صحنههاي تراژيک نيز نگاهي ويژه و اغراقآميز به مسائل پيرامون خويش دارد. نگاهي که اگرچه تلخ است اما از طنز نيز خالي نيست . . .
. . .و اما همان ايرادي که بر قصايد متکلفانه و مصنوع انوري وارد است در طنز او نيز مشاهده ميشود. گاه چندان غامض و پيچيده سخن ميگويد که مخاطب اصل موضوع را فراموش ميکند و صرفاً در پي رمزگشايي برميآيد. البته گاه موضوع ايجاب ميکند که شاعر سخن خود را به آرايههاي لفظي و معنوي بيارايد تا وکاکت محتوايي شعر کاملاً آشکار نباشد. اما اين توجيه خوبي نيست آن هم براي شاعري همچون انوري که پروايي از به کارگيري صراحت لهجه در هزل و هجو ندارد . . .
نگارنده دربارهي شخصيت انوري چنين ميگويد: شخصيت انوري بسيار متناقض است. از شاعر توقع نداريم که همواره در يک مقام به سر برد و جهاني يک دست و ثابت را در پيش چشمان ما به نمايش بگذارد. اميد ويأس، خشم ومهرباني، غم وشادي، فتوت و فرومايگي و . . . مفاهيم متناقضي هستند که در وجود همهي آدميان در رفت و آمدند. شاعر نيز از اين قاعده مستثني نيست و بسته به آنکه در چه حالي باشد سرودههاي او نيز متفاوت خواهند بود . . . در توانمندي و استادي انوري در فن شاعري جاي هيچ شک و شبههاي نيست اما تتناقضهاي عجيب و غريب او به هيچ وجه توجيه شدني نيست. گاه ناصح و واعظي است حکيم:
چهار چيز است آيين مردم هنري که مردم هنري زين چهار نيست بري
يکي: سخاوت طبعي، چو دستگاه بود به نيک نامي آن را ببخشي و بخوري
دو ديگر: آنکه دل دوستان نيازاري که دوست آميز باشد چو اندر او نگري
سه ديگر: آنکه زبان را به گاه گفتن زشت نگاه داري تا وقت عذر، غم نخوري
چهارم: آنکه کسي کو به جاي تو بد کرد چو عذر خواهد نامِ گناه او نبري
و سخن آخر اينکه حضور انوري در ذهن و زبان فارسي زبانان حضوري پررنگ، حضوري که شايد چندان به چشم نيايد . . .
نويسنده فصل دوم را به اشعار انوري با عناوين مختلف اختصاص داده است؛ اشعاري با عناويني همچون: عدالت انوري، آسيا به نوبت، طالع نحس، روياي صادقه، راه راست، در نکوهش طبيبي، پيشنهاد بيشرمانه، در طلب احسان، نکوهش روزگار، در برتري خاک از آسمان، مداواي حکيمانه، در تفاوت زن و مرد و . . . در ذيل به برخي از اين اشعار اشاره شده است:
روياي صادقه؛ در هجو دين فروشان
دوش در خواب من پيمبر را ديدمش کو ز امت آزردست
گفتمش اي بزرگ چت بودست طبع پاک تو از چه پژمردست
گفت زين مقر يک همي جوشم رونق وحي ايزدي بر دست
آنچه اين زن به مرد ميخواند جبرئيل آن به من نياوردست
در طلب احسان:
گفتم چو لطف بار خدايم قبول کرد جانم ز قهر و غصهي ايام رسته شد
گفتم چو صبح وعدهي انعام او دهيد روزيم فاضل آمد و روزم خجسته شد
خود بعد انتظارم درازم گلو گرفت نوميديم که جان از آن درد خسته شد . . .
دوشنبه 3 مرداد 1390 - 11:34