فرهنگي و هنري
داود خسروي
نگاهي به گروه فيلمسازي «گلچهره» (وحيد موسائيان)
وحيد موسائيان متولد اول فروردين 1348 خرم آباد است. وي فعاليت هنري خود را در سال 1365 با کارگرداني فيلمهاي کوتاه در سينماي جوان خرم آباد آغاز کرد. او فعاليت در سينماي حرفهاي را هم با فيلم «خون بَس» به کارگرداني ناصر غلامرضايي به عنوان دستيار دوم کارگردان شروع کرد. موسائيان نخستين فيلم بلند خود را سال 1380 با نام «آرزوهاي زمين» ساخت. فيلم «گلچهره» هشتمين اثر موسائيان است.
داستان فيلم«گلچهره» درباره اشرف خان، صاحب سينمايي در کابل است که پس از سقوط دولت کمونيستي نجيب الله و تسلط مجاهدين بر کابل ميخواهد سينمايش را بازسازي کند، اما يکپارچگي دولت ديري نميپايد و جنگهاي داخلي بار ديگر از خرابههاي کابل سر بر ميآورد و اين جنگ به فيلمخانه ملي افغانستان نيز راه مييابد، جايي که تاريخ تصويري يک ملت در آن نهفته است.
وحيد موسائيان (کارگردان) درباره چگونگي ساخت فيلم ميگويد: «با توجه به منابع تصويري و اطلاع رساني توانستم حدود سه سال پيش فيلمنامه گلچهره را بنويسم، اما به دليل پيدا کردن سرمايه گذار، امکان ساخت اين فيلم فراهم نشد، تهيه کنندگان بسياري اين فيلمنامه را دوست داشتند اما از سرمايه گذاري روي آن اکراه داشتند. اين فيلمنامه را به بنياد فارابي ارائه دادم، آنها از فيلمنامه خوششان آمد و حاضر شدند تا 50 درصد فيلم را سرمايه گذاري کنند. اين شرايط ايده آل من نبود اما به هر حال به ساخته شدن فيلم من کمک ميکرد. به همين دليل فيلم محصول مشترک من و فارابي است.»
موسائيان درباره چگونگي شکل گيري ايده فيلمنامه «گلچهره» ميگويد:«حدود چهار سال پيش در رسانهها به خبري مبني بر اين که کارکنان فيلمخانه ملي افغانستان تلاش کردهاند فيلمهايي را که در آرشيو فيلمخانه است، نجات دهند برخوردم و اين موضوع جرقه ايده اوليه فيلمنامه شد. سپس به مظم آمد شايد اين موضوع به تنهايي کشش داستاني را نداشته باشد، به همين دليل آن را صرفاً هسته اوليه و پايه کار قرار دادم و داستان فيلم را نوشتم. داستاني که از سينمايي که مالک سينمايي که مالک آن براي بازسازياش تلاش ميکند، شروع و در نهايت با فيلمخانه ملي افغانستان و نجات فيلمها به پايان مي رسد.»
موسائيان در مورد بازيگران فيلم ميگويد: «خوشبختانه همه بازيگرهايي که براي نقشهاي اصلي فيلم انتخاب شدند، حرفهاي هستند و با نقش و شخصيتي که بازي ميکردند ارتباط خوبي برقرار کردند. در خصوص حضور تعداد زيادي نابازيگر و هنرور با توجه به اين که در فيلمهاي قبلي نيز تجربه کار با نابازيگر را داشتهام، مشکل خاصي در اين فيلم نداشتم. همچنين براي اين که سه نفر از بازيگرهاي اصلي فيلم بايد با لهجه افغاني و فارسي دري حرف ميزدند، چند ماه قبل از شروع فيلمبرداري با پيوستن کارشناس گويش افغاني به گروه توانستيم اين مشکل را به نحو مطلوبي برطرف سازيم و بازيگران توانستند به علت تمرينات زياد و بدون دغدغه با گويش فارسي دري در فيلم حرف بزنند، مضاف بر اينکه در طول فيلمبرداري و تمام صحنههاي فيلم از کارشناس مورد نظر بهره برديم که در نهايت، اين گويش خيلي شيوا و روان از کار درآمد.»
موسائيان درباره مشکلات تهيه کنندگي ميگويد: «براي اينکه مسئوليت تهيه کنندگي را در کنار کارگرداني قبول کنم، موافق نبودم و دوست داشتم فقط به ساخت فيلم بپردازم، ولي متأسفانه نه تنها هيچ شخصي تهيه کنندگي چنين کاري که موضوع آن در ارتباط با افغانستان و فرهنگ آن کشور است را بر عهده نگرفت، بلکه تلاش ميکردند تا مرا از ساختن اين فيلم منصرف کنند. به نظرم ميرسيد که جاي چنين فيلمي در سينماي ايران که هميشه مدعي است به موضوعات مختلف پرداخته و دغدغه آن سينماي پيش پا افتاده نبوده و تلاش کرده که قدم خود را فراتر گذاشته و به چشم انداز ديگري نگاه کند، خاليست. اين موارد انگيزههايي بود که به من دست ميداد تا تلاش خود را مضاعف کنم و خوشبختانه در حال حاضر، داستاني که ذهنيت خارجي نداشت، تبديل به فيلمي شده که قابل ديدن خواهد بود. البته با مقوله تهيه کنندگي خيلي هم بيگانه نبودم، چرا که در فيلمهاي قبلي نيز با اين تهيه کنندهاي بر سَرِ پروژه بود، ولي خودم سعي ميکردم بيشتر کارها را انجام دهم و اين کار نيز خيلي با فيلمهاي قبلي تفاوت نداشت، فقط در حوزه تهيه کنندگي مسئوليتها و تعهدهايي به حوزه کاري من اضافه شد.»
مسعود رايگان (بازيگر) در مورد حضورش در فيلم ميگويد: «با توجه به شناخت قبلياي که از کارگردان فيلم داشتم و موضوع فيلم که به نظرم فوق العاده و داراي خط داستاني سادهاي در خصوص سينما و عشق به آن است، همکاري با اين پروژه را قبول کردم.»
رايگان در مورد فضاي کار ميگويد: «هنرمند بايد از قبول هر کاري و انجام آن لذت ببرد تا بتواند با تماشاگر ارتباط برقرار کند، در غير اين صورت موفق نخواهد بود. به همين دليل در هر پروژهاي گفتگو ميان کارگردان و ساير عوامل از جمله بازيگر بايد انجام شود، چرا که اين همدلي و يکپارچگي در پايان کار در خود اثر جلوه خواهد داشت. من نيز از اين موضوع مستثني نبودم و در تمام مراحل توليد با همه عوامل توليد در ارتباط بودم.»
رايگان در عنصر لهجه در فيلم ميگويد: «من يکي از طرفداران لهجه و گويش در فيلم هستم. البته قبل از آنکه از لهجه استفاده کنند بايد کاملاً به آن مسلط باشند و تلاش کنند از حس بازيگري خارج نشوند، در غير اين صورت نتيجه تصنعي درخواهد آمد.»
حسن نجم (مجري طرح و مدير توليد) در مورد مشکلات ساخت فيلم ميگويد:«از طريق آقاي مسعود ميمي که مسئوليت برنامه ريزي اين پروژه را بر عهده داشتند و از قبل همديگر را ميشناختيم و به گروه پيوستم. پس از ملاقاتي با آقاي وحيد موسائيان و مطالعه فيلمنامه، که داستان آن مرا مجذوب خود کرد، اين مسئوليت را پذيرفتم. در ابتدا براساس برنامه ريزيها، مناطق خراسان رضوي و جنوبي و شهرهايي چون مشهد، خواف، قائنات، بيرجند، تربت حيدريه و . . . را مورد بازبيني قرار داديم و در نهايت اين مناطق به جز تهران که بخشهايي از فيلم در ورامين فيلمبرداري شده بود، جايگزين لوکيشنهايي که در سفرهاي پيشين انتخاب شده بود، قرار گرفت و در ادامه کارهاي مربوط به ساخت دکورهاي داخل سينما و شهرکي در بيرجند را انجام داديم که متأسفانه به علت شرايط بد آب و هوايي، بخشي از دکورهاي شهرک تخريب و خساراتي به پروژه وارد شد. با توجه به موضوع اين فيلم که در خصوص سينما و فيلمخانه است که يک مبحث بين المللي و روند توليد آن، به نظر ميرسد يکي از فيلمهاي موفق سينماي ايران در بعد جهاني خواهد بود.»
نجم درباره زماني که فيلمبرداري طول کشيد، گفت: «طبق پيش بينيهاي اوليه 35 جلسه براي فيلمبرداري در نظر گرفته شده بود، ولي به علت برخي شرايط و سختيهاي موجود، زمان توليد کمي بيشتر طول کشيد که البته در پروژههاي سينمايي يک امر طبيعي است، چرا که لوکيشنهاي متعدد با پيچيدگي و صحنه آرايي و نورپردازي خاص از دلايل تأخير در توليد است. يک از مشکلات اساسي اين پروژه کمبود بودجه بود که به پيشرفت توليد لطمه زد، اما کل گروه با نهايت دقت و صميميت در عين صبر و متانت تلاش کردند تا کار رو به جلو حرکت داشته باشد.»
هومن بهمنش (مدير فيلمبرداري) درباره همکاري با موسائيان ميگويد: «با موسائيان به طور اتفاقي و در جشنوارهاي که فيلم داشتم و ايشان آن را ديده بودند، آشنا شديم. در ادامه براي توليد فيلمي پيشنهاد همکاري دادند که متأسفانه به دليل فيلمبرداري يک پروژه سينمايي ديگر ميسر نشد تا اين که حدود يک ماه قبل از شروع پيش توليد و پس از گفتگوهاي مقدماتي و مطالعه فيلمنامه و ارتباطي که با فضاي فيلم برقرار کردم، همکاري با اين پروژه را آغاز کردم. اين کار از معدود کارهايي است که در سالهاي اخير به من پيشنهاد شده است و نسبت به کارهاي قبلي، فضاي متفاوتتري از جمله فيلمنامه و طراحي صحنههاي آن دارد. چون اين فيلم در ستايش سينماست، براي همه عوامل فيلم نيز جالب بود که درباره کار خودشان يک فيلم کار کنند که خوشبختانه اين قرعه به نام من افتاد. من کار در پروژههاي واقع گرا را خيلي دوست دارم و هميشه دوست داشتم تجربهاي نيز در اين حوزه داشته باشم. گلچهره اين شرايط را براي من مهيا کرد و ميتوان گفت در کل کارهايي که تاکنون انجام دادهام، از جنبههاي نورپردازي و فيلمبرداري يک کار متفاوت بود.»
بهمنش در مورد نظري از نتيجه کار ميگويد: «شايد دوري از خانواده و محل زندگي سختيهايي داشته باشد، ولي يکي از امتيازات کار در مکانهاي دور اين است که هيچ عامل بيروني در توليد و پيشرفت کار مداخله ندارد و همه در تمام مدت فيلمبرداري کاملاً در اختيار پروژه هستند و به عنوان يک خانواده با هم زندگي ميکنند. در طول فيلمبرداري و در برخي ايام، نگرانيهايي نسبت به نتيجه کار داشتم که خوشبختانه پس از مشاهده برخي از صحنهها و تلاشهاي گروه که از جان و دل با پروژه همراه بودند مطمئن شدم اين فيلم يکي از آثار شاخص هنري سينماي ايران خواهد بود. اميدوارم مخاطبان نيز پس از تماشاي فيلم اين نظر را داشته باشند.»
بهزاد آدينه (طراح صحنه و لباس) در مورد همکاري با اين پروژه ميگويد: «من از سوي انجمن طراحان صحنه و لباس براي همکاري با پروژه گلچهره به کارگردان فيلم معرفي شدم و پس از مطالعه فيلمنامه جذب آن شدم، چرا که پتانسيل خوبي داشت. فکر اوليه به اين شکل بود که محلي در افغانستان براي طراحي صحنه و ساخت شهرک انتخاب شود، ولي به علت شرايط خاص اين کشور از اين مسئله منصرف شديم و براي يافتن لوکيشنهايي که به آن فضا نزديک باشد، روي استانهاي خراسان متمرکز شديم و به شهرهاي مختلفي در اين مناطق سفر کرديم که در نهايت با توجه به نزديک بودن معماري شهرهاي افغانستان به معماري اين مناطق، پس از مذاکره با وحيد موسائيان و براي جلوگيري از پراکندگي لوکيشن و صرفه جويي در هزينه توليد در بيرجند متمرکز شديم تا بتوانيم خط معمارياي که پيگير آن بوديم را پياده کنيم. با توجه به تحقيقات ميداني و کتابخانهاي که درباره سينماهاي افغانستان و طراحي صحنه و لباس مردم افغان انجام دادم و مذاکراتي که با اساتيدي در استان خراسان رضوي و همچنين با مشاور افغاني که در گروه توليد حضور داشت و همچنين درباره معماري با سازمان ميراث فرهنگي داشتيم، طراحي وساخت دکورها را شروع کرديم و کار را پيش برديم. در خصوص سالن سينما بايد اشاره کنم که ابتدا اين مکان را در شهر تايباد يافتيم، اما با توجه به پراکندگي محلهاي فيلمبرداري از آن منصرف و اين سينما را در بيرجند انتخاب کرديم، سينمايي که صاحبان اصلي آن نيز درصدد بودند به علت فرسودگي برخي تجهيزات آن از جمله صندليها بازسازيهايي انجام دهند. بنا به خواسته کارگردان فيلم که تأکيد داشت، طبق صحنههاي فيلمنامه عمل شود، به همين دليل تمام صندليهاي سينما را خارج کرديم و از خرابي سينما شروع کرديم و با توجه به فيلمنامه، مرحله به مرحله سينما را بازسازي ميکرديم و در نهايت به حالت اول سينما رسانديم. چون اتفاقي که در فيلم ميافتد از دورههاي سخت زندگي افاغنه طي پانزده سال پيش است، من نيز سعي کردم در لوکيشنهاي مختلف مخصوصاً درون سينما، اين سختي و فقر را طراحي و اجرا کنم.»
مازيار شيخ محبوبي (صدابردار) درباره مشکلات کار ميگويد: «معمولاً هر شخصي وارد شهري ميشود، با توجه به محل ثابت زندگي خود کمبودهايي را احساس ميکند که تا بخواهد به آنها عادت کند زماني خواهد برد. اما خوشبختانه از لحاظ امور رفاهي با توجه به امکاناتي که از سوي تهيه کننده به عنوان يک فيلمساز مستقل و مديران توليد مهيا شده بود، هيچ سختياي در اين کار احساس نميشد و بزرگترين مشکل همانا سرماي هوا بود که گاهي اوقات به هفت درجه زير صفر ميرسيد و کار در بعضي شبها را غيرقابل تحمل ميکرد. من در خيلي از محافل آموزشي و فرهنگي هميشه متذکر مي شوم که بخش عظيمي از کار صدابرداري، تجربه است، يعني تکنولوژي تقريباً چهل درصد کار است و شصت درصد آن استفاده از تجربيات است. هرچه تجربيات بيشتر باشد بکارگيري آن نيز سر صحنه راحتتر است. به همين دليل پس از 25 سال کار مداوم و همکاري با پروژههاي گوناگون توانستهام با اکثر سختيها کنار بيايم.»
شيخ محبوبي در مورد نتيجه کارش در فيلم ميگويد: «با توجه به اين که موضوع اين فيلمنامه در خصوص سينماست، مختص يک قوم يا يک کشور خاص نيست و اين فيلم به اسم کشور افغانستان و شهر کابل فيلمبرداري شده، ولي ميتوان موضوع آن را به تمام کشورهاي دنيا تعميم داد، چرا که لغزش در حفظ و نگهداري آثار ملي ممکن است لطمههاي جبران ناپذيري را به آن جامعه وارد کند. اين فيلمنامه در خصوص شهر کابل است، ولي به علت اين که فيلمبرداري در کابل با سختيهايي همراه بود، در جمع بندي چنين اتخاذ شد که تمام اکيپ توليد در بيرجند مستقر شوند. با طراحي صحنه و دکورهايي که بخشهايي از شهر کابل را نشان ميدهند در مکاني از شهر بيرجند فيلمبرداري را شروع کرديم.»
مشخصات «گلچهره»:
نويسنده فيلمنامه و کارگردان: وحيد موسائيان، مدير فيلمبرداري: هومن بهمنش، صدابردار: مازيار شيخ محبوبي، چهره پرداز: عليرضا خورشيد، طراح صحنه و لباس: بهزاد آدينه، صداگذار: اميرحسين قاسمي، جلوههاي ويژه: داود رسوليان، تدوين: نازنين مفخم، موسيقي: فريدون شهبازيان، مجري طرح و مدير توليد: حسن نجم، بازيگران: مسعود رايگان، لادن مستوفي، هدايت هاشمي، حسين محب اهري، افشين هاشمي، حجت الله علي پور، دکتر عليرضا زارعي، زينب دهقاني، نويد آقا حسيني، فاطمه اسلامي، راحله کافي، تهيه کننده: وحيد موسائيان، محصول بنياد سينمايي فارابي، زمان: 100 دقيقه.
شنبه 10 دی 1390 - 9:10